معرفی بهترین بازیهای آفلاین دهه ۲۰۱۰ میلادی؛ قسمت دوم
در این مقاله قصد داریم به قسمت دوم معرفی بهترین بازیهای آفلاین دهه ۲۰۱۰ پرداخته و بیشتر با هر کدام از آنها آشنا شویم. با مجله بازار همراه باشید.
قسمت اول معرفی بهترین بازیهای آفلاین دهه ۲۰۱۰ چند روز پیش منتشر شد و در آن به معرفی تعدادی از عناوین شاخص مانند BioShock Infinite ،Dishonored ،Metro ۲۰۳۳ پرداختیم. حالا نوبت به قسمت دوم رسیده که مانند مقاله پیشین، ۱۰ بازی قابلتوجه و ارزشمند را در خود جای داده و بواسطه تجربهشان میتوانید ساعتها سرگرم شده و برای مدتی از دغدغههای جهانی واقعی فاصله بگیرید.
Overcooked
شاید بازی Overcooked در دسته شبیهسازها قرار بگیرد اما به هیچ وجه یک شبیهساز آشپزی ساده نیست. داستان همزمان با یک آخرالزمان روایت شده و هیولایی غولپیکر در آستانه نابودی همه چیز است. پادشاه پیاز که مقصر این اتفاق بوده، چندین آشپز را فرا میخواند تا بتوانند با آماده کردن چند سالاد ساده هیولا را آرام کنند. اما شرایط مطابق انتظار پیش نرفته و هیولای غولپیکر گرسنهتر از همیشه است!
ماموریتهای بازی Overcooked برخلاف Cooking Dash درباره اجرای سفارشهای پیچیده و پشت سرهم نیست. همچنین آرامشی که بازیهایی مثل Cook, Serve, Delicious را به ارمغان میآورند را نباید از محصول استودیو Ghost Town Games انتظار داشت. بازی Overcooked دستور پختهای سادهای دارد اما آشپزخانهها بهشدت عجیب و شلوغ طراحی شده و در آنها موانع زیادی هستند که کار را برای آمادهسازی غذا سخت میکنند. با اینکه بازی مزبور برای جمعهای خانوادگی طراحی شده، گاهی اوقات میتواند بشدت استرسزا باشد.
مکانیکهای گیمپلی Overcooked با دقت فراوانی ساخته شده و بقیه موارد، از موسیقی گرفته تا گروه جذاب سرآشپزها، کیفیت تجربه را بسیار بالا بردهاند. درضمن، تنوع بالای آشپزخانهها و ریتم همیشگی اتفاقات باعث میشود محصول استودیو Ghost Town Games در دام تکرار نیافتد.
XCOM: Enemy Unknown
بازیهای ویدیویی مدرن پر از چکپوینتها، ذخیرهسازیهای متعدد و هوش مصنوعی بسیار ضعیف بوده و به همین دلیل، تکمیل اکثر عناوین به زحمت زیادی نیاز ندارد. اما برای تجربه هفتمین نسخه XCOM باید خود را برای شکستهای پیدرپی آماده کنید. ریبوت مجموعه استراتژیک XCOM بازگشت به ریشههای نسخه کلاسیک این سری به شمار رفته و تجربهای را در خود جای داده که احتمال شکست گیمر در ماموریتها بسیار زیاد است.
سختی زیاد ماموریتها باعث میشود احساسی که بعد از شکست مهاجمان بیگانه شکل میگیرد، در میان بازیهای امروزی کمنظیر باشد. نبردهای بازی XCOM: Enemy Unknown همچنین بهتدریج باعث میشوند گیمر با شخصیتهای داستان ارتباط برقرار کند؛ شخصیتهایی که هر کدام ویژگیها و سابقه منحصربفردی دارند. از قضا، همین ارتباط عاطفی باعث میشود مرگشان تلخ و تاثیرگذار باشد و از همه مهمتر، گیمر را در ادامه کار با چالشهای متعددی مواجه کند.
Death Stranding
اولین بازی هیدئو کوجیما (Hideo Kojima) بعد از قطع همکاری با کونامی Death Stranding نام دارد. این بازی، تلاشی جسورانه برای کنار گذاشتن قوانین آشنای بازیهای جهانباز و اضافه کردن ویژگیهای جدید بود. به بیان دقیقتر، محصول کوجیما روی جابهجایی بار و حرکت در محیط تمرکز دارد؛ مواردی که در نگاه اول بسیار کسلکننده بوده و میتواند گیمر را از ادامه تجربه خود منصرف کند.
گیمرها حین تجربه بازی Death Stranding به دو دسته تقسیم میشوند؛ دسته اول حوصله چندانی نداشته و از پیادهرویهای طولانی خسته میشوند؛ دسته دوم، مقداری صبر به خرج داده و بواسطه پیشبرد داستان متوجه میشوند چرا پیادهروی تنها روش برای جابجایی بار در محیط است. بعد از اینکه منطق بازی را پذیرفت، از ابزارهایی که بازی در اختیارش گذاشته به بهترین روش ممکن استفاده کرده و دست به خلاقیت میزند؛ از ساخت بزرگراه گرفته تا زیپلاینهایی که عبور از دشوارترین مسیرها را ممکن میکنند.
بازی Death Stranding تجربهای متفاوت بوده و برای آنهایی که با داستانش کنار بیایند، میتواند تجربهای جذاب و تازه باشد.
Persona 5
مجموعه Persona بالاخره در سال ۲۰۱۷ به بلوغ رسید و به لطف Persona 5 از ریشههای خود بهعنوان یک شبیهساز دبیرستانیِ ماورایی فراتر رفت. داستان درباره گروهی از نوجوانانی است که طی اتفاقاتی دارای قدرتهای فراطبیعی شده و از آن برای جستجوی یک جهان ناشناخته استفاده میکنند. قسمت پنجم مجموعه پرسونا نزدیک به ۱۰۰ ساعت گیمپلی داشته و شخصیتهای دبیرستانی در طول این مدت متوجه میشوند علیرغم قدرتهای فراطبیعی، نمیتوانند کاری در برابر ناعدالتیهای سرنوشت انجام دهند.
بازی Persona 5 یک نقشآفرینی متفاوت و بهیادماندنی است که داستانی عمیق، شخصیتپردازی قوی و سبک هنری منحصربهفردی را در خود داشته و تجربهای فراتر از یک بازی معمولی ارائه میدهد. بازی در کنار نمایش زندگی روزمره نوجوانان امروزی، مبارزات نوبتی استراتژیک را شامل شده و به موضوعاتی مثل بیعدالتی اجتماعی، هویت فردی و ایستادن مقابل قدرت میپردازد. طراحی بصری انیمهگونه، رابط کاربری خلاقانه، موسیقی بهیادماندنی و انتخابهایی که واقعاً روی روند داستان تاثیر میگذارند، Persona 5 را به اثری خاص تبدیل کردهاند. این بازی ارزش تجربه دارد؛ چون نه تنها سرگرمکننده و پرمحتواست، بلکه گیمر را درگیر تصمیمهای اخلاقی و احساسیای میکند که تا مدتها بعد از پایان در ذهن باقی میماند.
Wolfenstein: The New Order
بازی Wolfenstein: The New Order در ظاهر یک عنوان اکشن اغراقآمیز بوده که در جهانی موازی روایت میشود؛ آلمان نازی، پیروز جنگ جهانی دوم بوده و یکی از سربازان متفقین پس از بهوش آمدن متوجه میشود دشمن تقریباً تمام جهان را تحت سلطه دارد. او در ادامه به نیروهای مقاومت پیوسته و سعی میکند نازیها را شکست دهد. داستان در نسخه جدید ولفنشتاین تنها یک بهانه برای به تصویر کشیدن خشونت بالا نبوده و بخشهای تاثیرگذاری را در خود دارد: از اجبار به شرکت در آزمون خلوص نژادی زیر تهدید اسلحه گرفته تا نفوذ به یک اردوگاه کار اجباری.
بازی Wolfenstein: The New Order در بخشهایی که داستان عمیق شده و به موضوعات مهم میپردازد، عمداً ریتم خود را کند میکند تا شرایط اسفناک صرفاً ابزاری نمایشی نباشد، بلکه روی گیمر تاثیر گذاشته و او را وادار به فکر کند. مکانیکهای مخفیکاری و سیستم تیراندازی سریع و جذاب لذتِ کشتن دشمنان را چند برابر کرده و تنوع محیطی (از زیردریایی و موزهای اختصاص یافته به پیروزیهای نازیها تا حرکت در زیر دریا) تجربه را همیشه دور از یکنواختی نگه میدارد. با این حال، چیزی که بیشتر از همه در ذهن باقی میماند، تصویر هولناک جهانی است که به لطف شکست آلمان در جنگ جهانی دوم هرگز به واقعیت تبدیل نشد.
SOMA
شاید هیچ بازی دیگری در این فهرست به اندازه SOMA نقطه ضعف نداشته باشد؛ بخش ابتدایی تکراری، دشمنانی که برخی اوقات کارهای مسخرهای میکنند و مجموعهای از مشکلات فنی که همگی دست به دست هم میدهند تا ارزیابی اولیه گیمر چندان مثبت نباشد. با این حال، هر چقدر شخصیت اصلی داستان یعنی سایمون جَرِت بیشتر به اعماق پایگاه تحقیقاتی متروکه واقع در زیر دریا میرود، این ارزیابی منفی بهتدریج جای خود را به تعجب و ترس داده و داستان به ظاهر ساده بازی، تمرکز خود را روی مفهومی مهم، یعنی رسیدن به خودآگاهی میگذارد.
SOMA یک بازی ترسناکِ متفاوت و عمیق است که بجای ترساندن لحظهای، ذهن گیمر را هدف میگیرد. این بازی با فضاسازی سنگین، داستانسرایی آهسته و مطرح کردن پرسشهایی درباره آگاهی، هویت و انسان بودن، تجربهای تاثیرگذار خلق میکند. SOMA گیمر را در محیطی سرد و متروک رها میکند که بطور همزمان زیبا و ترسناک بوده و هر کشف تازه، بیشتر او را در فکر فرو میبرد. با وجود ضعفهایی در گیمپلی، قدرت داستانگویی و پایان تکاندهنده بازی باعث میشود تجربه آن کاملاً ارزشمند باشد. SOMA از آن دسته بازیهایی است که وقتی تمام میشوند، سوالهایشان تا مدتها ذهن گیمر را رها نمیکند.
That Dragon, Cancer
شاید بخشهای مختلف و کوتاه بازی That Dragon, Cancer از نظر کیفیت یکدست نباشند اما همچنان میتوانند تاثیرگذاری خود را داشته باشند. این بازی ساخته رایان و ایمی گرین (Ryan and Amy Green) بوده و بر اساس زندگی واقعیشان است. فرزند سومشان، یعنی جول قبل از رسیدن به یک سالگی به سرطان مبتلا شد و همین اتفاق تلخ، بقیه داستان را زمینهچینی میکند. That Dragon, Cancer میتوانست به اثری درباره غم و درخواست ترحم تبدیل شود اما مسیر متفاوتی را در پیش گرفت.
That Dragon, Cancer بیشتر از اینکه یک بازی باشد، یک تجربه تعاملی درباره غم، ایمان و مواجهه با سختی است. این اثر داستان واقعی والدینی را روایت میکند که با بیماری مرگبار فرزند خردسالشان روبهرو هستند و بواسطه داستانی ساده، موفق میشود حس امید، خشم، درماندگی و پذیرش را در گیمر به وجود بیاورد. بازی اصلاً دنبال ترحم برای خانواده گرین نبوده و بهجای آن، گیمر را در دل تجربهای انسانی قرار داده و پرسشهایی درباره معنا، ایمان و ناتوانی انسان در برابر مرگ عزیزان مطرح میکند. That Dragon, Cancer از آن دسته عناوینی است که تجربهاش بشدت توصیه میشود. چون نشان میدهد ویدیوگیم قادر است رسانهای برای بیان عمیقترین احساسات باشد و تاثیری بگذارد که تا مدتها در ذهن باقی میماند.
Rayman Legends
بازی Rayman Legends به معنی واقعی کلمه شبیه یک رویا است؛ رویایی که همه جزئیاتش بطور کامل در ذهن نمیماند اما حسی که در ما بوجود آورد را به یاد داریم. نسخه جدید مجموعه ریمن یک پلتفرمر خلاقانه و سرشار از ایدههای تازه بوده و بواسطه مراحل متنوع و غیرقابلپیشبینی، تجربهای سرگرمکننده ارائه میدهد. هر دنیا و هر مرحله حالوهوای کاملاً متفاوتی دارد؛ از محیطهای فانتزی و زیرآبی گرفته تا مراحل الهامگرفته از اسطورهها و فرهنگهای مختلف. بازی همچنین چندان به قواعد ژانر خود پایبند نبوده و همیشه گیمر را غافلگیر کرده و اجازه نمیدهد روند آن تکراری شود. در ضمن، کنترلهای دقیق و روان باعث میشوند حتی در شلوغترین لحظات، کنترل شخصیت اصلی لذتبخش باشد.
دیگر نقاط قوت اصلی Rayman Legends طراحی هنری چشمنواز و موسیقی هماهنگ با گیمپلی هستند؛ حرکات شخصیتها کاملاً با ریتم موسیقی هماهنگ شدهاند و این ویژگی عجیب تا مدتها در ذهنتان خواهد ماند. علاوه بر این، مراحل الهام گرفته از بازی Rayman Origins و مراحل شدیداً سخت ارزش تکرار بالایی به بازی میدهند. در مجموع، Rayman Legends نمونهای کم نقص از یک پلتفرمر است که بواسطه خلاقیت و تنوع توانسته به جایگاه بالایی در صنعت ویدیو گیم دست پیدا کند.
Night in the Woods
بازی Night in the Woods یک محصول داستانمحور و مستقل بوده که بیشتر از هر چیز روی داستانسرایی، شخصیتپردازی و فضای احساسی تمرکز دارد. شخصیت اصلی، دختری به نام مِی است که بعد از ترک دانشگاه به زادگاهش برگشته و با شهری فرسوده، دوستانی سردرگم و جامعهای درگیر رکود اقتصادی و شکاف نسلی روبهرو میشود. بازی بواسطه گفتوگوهای شخصیتها با هم به موضوعاتی عمیق مثل بحران هویت، افسردگی، نابرابری اجتماعی، آینده مبهم نسل جوان و فاصله میان طبقات مختلف جامعه پرداخته و بهتدریج از المانهای رازآلود و حتی ترسناک رونمایی میکند.
بازی Night in the Woods از آن دسته مواردی است که باید با ذهن آزاد پای تجربهاش بنشینید تا درکش کنید؛ نه بهخاطر اینکه گیمپلی پیچیدهای دارد، بلکه به دلیل فضاسازی، موسیقی تاثیرگذار و دیالوگهایی که بهشکل غیرمستقیم زندگی واقعی را بازتاب داده و حرفهای مهمی برای گفتن دارند. این بازی برای کسانی که به روایتهای انسانی، شخصیتهای باورپذیر و پرداخت صادقانه مسائل اجتماعی علاقه دارند، اثری جذاب بوده و نشان میدهد ویدیو گیم میتواند فراتر از سرگرمی، به ابزاری برای بیان دغدغههای انسانی تبدیل شود.
همچنین بد نیست بدانید بازی Night in the Woods از لحاظ قصه بشدت حال و هوای داستانهای ریچارد اسکری (Richard Scarry)، هاوارد فیلیپس لاوکرافت (Howard Phillips Lovecraft) و فیلم Scott Pilgrim vs. the World را دارد.
Tales from the Borderlands
Tales from the Borderlands یک بازی داستانمحور اپیزودیک بوده و برخلاف نسخههای قدیمی سری Borderlands که درباره تیراندازی و کشت و کشتار بودند، تمرکز خود را روی داستانسرایی، شخصیتپردازی و انتخابهای داستانی میگذارد. شخصیتهای اصلی ریس و فیونا نام داشته و هر کدام درگیر یک ماجراجویی در دنیای پاندورا میشوند. روایت بازی شامل المانهای طنز، دیالوگهای هوشمندانه و ریتمی سینمایی شده و بهمرور، از یک ماجرای ساده برای پول و بقا به داستانی درباره دوستی، اعتماد، طمع و رشد شخصیتی تبدیل میشود.
نقطه قوت اصلی Tales from the Borderlands در شخصیتهای بهیادماندنی و شیوه روایت آن است. همچنین انتخابهای گیمر نه تنها روی روند داستان تاثیر میگذارد، بلکه باعث میشود حس متفاوتی نسبت به شخصیتها پیدا کنید. موسیقی، طنزهای تاثیرگذار و لحظات احساسی غیرمنتظره باعث میشود بازی تعادلی کمنظیر میان کمدی و درام برقرار کند. عنوان مزبور نمونهای درخشان از توانایی بازیهای ویدیویی در روایت داستانی تاثیرگذار بوده و حتی برای گیمرهایی که علاقهای به سری بوردرلندز ندارند، تجربهای فراموشنشدنی خواهد شد، بخصوص برای آنهایی که به محصولات تلتیل گیمز علاقه داشتند.
نظر شما در رابطه با قسمت دوم بهترین بازیهای آفلاین دهه ۲۰۱۰ چیست؟ نظراتتان را با ما و دیگر کاربران مجله بازار به اشتراک بگذارید.
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول
نظرات