
برخلاف چیزی که بیشتر مخاطبان گمان میکنند، سائورون یا مورگوت شرور اصلی The Lord Of The Rings نیستند. با مجله بازار همراه باشید.
هر داستان فانتزی حماسی به یک شرور بزرگ و فراموش شدنی نیاز داشته و همین موضوع به ساخت شخصیتهای ملکه سفید، نایت کینگ، ولدمورت و حتی امپراتور پالپاتین منجر شد. جی. آر. آر. تالکین که بخوبی از این موضوع مطلع بود، شخصیتهای شرور قدرتمندی برای The Lord Of The Rings خلق کرد که برای مثال میتوان سائورون، مورگوت، سارومان و اسماگ را نام برد. البته اینها فقط بخشی از شخصیتهای شرور و نمادین دنیای افسانهای ارباب حلقهها هستند. در ضمن، از میان شخصیتهای مزبور سائورون بیشتر از همه در میان مخاطبان شناخته میشود.

سائورون در بین عموم مخاطبان بهعنوان شرور اصلی The Lord of the Rings شناخته میشود. هدف اصلی شخصیتهای داستان شکست دادن ارباب تاریکی بوده و داستان اصلی بعد از رخ دادن این اتفاق به پایان میرسد. سائورون بزرگترین تهدید برای صلح در سرزمین میانه محسوب شده و هیچ شخصیت شرور دیگری در The Lord of the Rings به اندازه او قدرت ندارد؛ حتی جادوی سارومان هم در مقایسه با قدرت سائورون چندان زیاد نیست.
علیرغم شهرتی که بهعنوان یکی از مشهورترین شرورها بدست آورده، یک شخصیت منفعل محسوب میشود. سائورون تقریباً هیچ دیالوگی ندارد، چهرهاش هرگز بطور مستقیم دیده نشده و تنها توصیف مبهمی که از ظاهر او ارائه میشود، از زبان گالوم است. با اینکه از مخفیگاهش جنگ را فرماندهی میکند، اکثر تصمیمات را فرماندهانش در میدان نبرد اتخاذ میکنند. همچنین بهندرت انگیزه شخصی خود را بیان کرده و تقریباً هیچ وقت مستقیماً وارد عمل نمیشود.
در فیلم The Fellowship of the Ring، آنگمار شرور اصلی داستان بوده و در فیلم The Two Towers تمرکز داستان روی سارومان قرار میگیرد. در قسمت سوم، یعنی The Return of the King و بطور کلی سهگانه، چیزی که قهرمانان داستان با آن مبارزه میکنند، بیشتر سایه و تهدید بازگشت سائورون است، نه خود او.
البته برخی از مخاطبان معتقدند مورگوت شرور واقعی The Lord of the Rings است؛ چون او سائورون را به مسیر تاریکی کشاند. با این حال، مورگوت حتی حضور کمرنگتری نسبت به شاگرد محبوبش در این سهگانه داشته و فقط در برخی موارد چند بار به او اشاره میشود.
آیا با در نظر گرفتن پاراگرافهای پیشین، باید بگوییم یکی از بزرگترین داستانهای فانتزی تاریخ یک شرور واقعی ندارد که قهرمانانش مستقیماً در برابر او قرار بگیرند؟ پاسخ قطعاً «منفی» است.

شیطان درون
بیشتر داستانهای فانتزی، یک شخصیت منفی مشخص داشته و تمام تاریکی موجود در جهان داستان به همان فرد نسبت داده میشود؛ شخصیتی که معمولاً لباسهای تیره به تن داشته و با خندهای ترسناک و خشن شناخته میشود. چنین داستانهایی یک پیام ساده دارند: «این سیب گندیده را از بین ببر تا همه چیز درست شود.» جادوگر شرور را شکست بدهید تا نارنیا در امان بماند. ولدمورت را از بین ببرید تا دنیای جادوگری دوباره به آرامش برسد. امپراتور را به پایین یک چاه عمیق پرتاب کنید تا صلح به کهکشان بازگردد.
اما جی. آر. آر. تالکین در The Lord of the Rings دقیقاً رویکردی برعکس در پیش گرفت و شر را درون شخصیتها قرار میدهد. به بیان سادهتر، با اینکه سائورون شخصیتی منفی است که برای همه دردسر ایجاد میکند، قهرمانان سرزمین میانه در واقع باید با خودشان مبارزه کنند. دشمن واقعی در The Lord of the Rings فسادی است که در درون تک تک شخصیتها وجود داشته و سائورون یکی از بیشمار انسانهایی است که اجازه این فساد کنترل را بدست بگیرد.
برای اثبات این ادعا کافی است به سراغ چند مثال برویم: سارومان که شیفته نظم و دانش شده، بهتدریج به مسیر تاریکی کشیده میشود. نازگولها هم در ازای وعده ثروت و قدرت، بهای سنگینی پرداخته و در نهایت به خدمتگزاران وفادار و موجوداتی در خدمت سائورون تبدیل میشوند. اعضای یاران حلقه هم هر کدام به شکلی متفاوت و با میزان موفقیت متفاوتی با وسوسه و فساد مبارزه میکنند.
فرودو تا آخرین لحظه در برابر حلقه یگانه مقاومت کرده و درست در زمانی که قدرت حلقه به اوج خود رسیده، موفق میشود آن را به درون مواد مذاب بیاندازد. گندالف و آراگورن آنقدر باهوش هستند که میدانند نباید کوچکترین فرصتی برای تسلط حلقه روی خودشان ایجاد کنند. بورومیر برای مدتی تحت تاثیر نیروی شیطانی قرار میگیرد اما در آخرین لحظات زندگی خود موفق میشود جلویش بایستد. لگولاس و گیملی هم موفق میشوند روی هزاران سال تعصب و دشمنی بین نژادهایشان پا بگذارند؛ فسادی که ریشههای آن به اتفاقاتی بسیار دور در گذشته بازمیگردد.
گالوم تصویری از سرنوشت کسی است که فساد بیش از حد در وجودش ریشه کرده است. دنهتور هم نشان میدهد که غرور چطور میتواند چشم انسان را روی نفوذ تدریجی فساد ببندد. بیلبو هم ثابت میکند که حتی افراد مهربان و درستکار هم میتوانند در برابر میل به جوانی تسلیم شده و تغییر کنند.
هر جا که در ارباب حلقهها با شرارت مواجه میشویم، در پشت پرده آن شخصیتی را میبینیم که زمانی صادق و درستکار بوده و حالا تحت تاثیر نیروهای فاسدکننده شر قرار گرفته است. بنابراین، وقتی باراد-دور فرو میریزد، تالکین به ما اطمینان نمیدهد که با مرگ سائورون همه چیز خوب خواهد شد؛ چون وسوسه همیشه وجود داشته و هر لحظه یک موجود زنده دستکار ممکن است در مسیر تاریکی قدم بگذارد.

شرور اصلی The Lord of the Rings در کتابها واضحتر است
اینکه تسلیم شدن انسانها در برابر تاریکی شرور اصلی The Lord of the Rings است، در کتابها بطور واضحتری بیان میشود؛ یکی از بخشهای کتابها که در سهگانه به تصویر کشیده نشد، «پاکسازی شایر» (The Scouring of the Shire) نام دارد. در این بخش، چهار هابیت بعد از شکست سائورون به خانه بازمیگردند اما شایر اصلاً شبیه گذشته نیست. سارومان از آنجا فرار کرده اما این سرزمین روستایی و آرام را به مکانی صنعتی و ترسناک تبدیل شده و حتی برخی از هابیتهای شرور به او پیوسته بودند.
قبل از اینکه کتاب The Lord of the Rings به پایان خوش خود برسد، فرودو و همراهانش باید شایر را از فساد پاک کرده و تاثیراتی که روی این سرزمین گذشته بود، از بین ببرند. این بخش نشان میدهد که سائورون تنها موجودی نیست که میتواند باعث شر و ویرانی باشد. نبرد واقعی با شر همیشه به معنای مبارزه با تاریکی درون خودمان است، نه فقط مقابله با سایهای که بر سر موردور افتاده و ارتشی از اورکها را فرماندهی میکند.
این موضوع یکی از دلایلی است که The Lord of the Rings همچنان بزرگترین داستان فانتزی تاریخ به شمار میرود. شاید در این داستان فرشتهای فاسد با زرهی سیاه و چکشی بزرگ وجود داشته باشد که باید شکست بخورد اما همین شخصیت با تمام شکوهش، در نهایت نقش چندان مستقیمی در پیشبرد داستان نداشته و شرور اصلی، چیزی است که درون همه ما وجود دارد!
نظر شما در رابطه با شرور اصلی The Lord Of The Rings چیست؟ نظراتتان را با ما و دیگر کاربران مجله بازار به اشتراک بگذارید.
منبع: Screen Rant
چجوری دختر گاس و انیمهای باشیم؟ میزگیم با فرزاد فانی













نظرات