سریال The Walking Dead هنوز هم بهترین سکانس افتتاحیه تاریخ تلویزیون را دارد
اگر بخواهیم پرونده سریالهای آخرالزمانی و پسا-آخرالزمانی (Post-Apocalyptic) را بررسی کنیم، با لیستی بلندبالا و متنوع روبهرو میشویم. از اقتباس شاهکار و وفادارانه شبکه HBO از بازی The Last of Us گرفته تا مینیسریال به شدت دستکمگرفتهشده Station Eleven و حتی کمدیهای عجیبی مثل The Last Man on Earth. هر کدام از این آثار جذابیت و اتمسفر خاص خودشان را دارند. اما بیایید با خودمان روراست باشیم؛ وقتی صحبت از ژانر آخرالزمان زامبیمحور به میان میآید، یک نام وجود دارد که سایه سنگینش روی این ژانر افتاده است: مردگان متحرک (The Walking Dead).
درست است که این فرنچایز در سالهای پایانیاش به شدت افت کرد و به قول معروف «بیشتر از کوپنش» مهمان خانههای ما ماند، اما نمیتوانیم منکر این واقعیت شویم که The Walking Dead تاثیرگذارترین، بزرگترین و جریانسازترین سریال پسا-آخرالزمانی تاریخ تلویزیون به حساب میآید. و بخش بزرگی از این اعتبار، مدیون یک سکانس خاص است – سکانسی که از نظر مخاطبان و بسیاری از منتقدان قدرتمندترین، بیرحمانهترین و بینقصترین سکانس افتتاحیه تلویزیونی در تاریخ این ژانر محسوب میشود.
جادوی فرانک دارابونت و خلق یک دنیای بیرحم
سریال مردگان متحرک که بر اساس کمیکبوکهای تحسینشده رابرت کرکمن (Robert Kirkman) ساخته شده است، اولین بار در تاریخ ۳۱ اکتبر ۲۰۱۰ (۹ آبان ۱۳۸۹) روی آنتن شبکه AMC رفت و بلافاصله با نقدهای خیرهکنندهای مواجه گردید. اپیزود اول یا همان پایلوت (Pilot) سریال با نام Days Gone By، توسط کارگردان افسانهای هالیوود یعنی فرانک دارابونت (Frank Darabont) کارگردانی شد. کسی که شاهکارهایی مثل رستگاری در شاوشنک و اقتباس بینظیر مه (The Mist) از آثار استیون کینگ را در کارنامه داشت.
پایلوت واکینگ دد دقیقا مثل فیلم The Mist سرد، تاریک، نفسگیر و به شدت سینمایی بود. برخلاف خیلی از سریالهایی که برای پیدا کردن مخاطب نیاز به زمان دارند، قسمت اول این سریال در همان شب پخش به پربینندهترین افتتاحیه تاریخ شبکه AMC تبدیل شد.
این اپیزود همچنین پروتاگونیست و قهرمان اصلی فرنچایز یعنی ریک گرایمز (با بازی فراموشنشدنی اندرو لینکلن) را به ما معرفی کرد. خیلی از بینندگان به اشتباه فکر میکنند که سریال با بیدار شدن ریک در بیمارستان (پس از کما به دلیل اصابت گلوله) آغاز میشود؛ ایدهای که پیش از آن در فیلم شاهکار ۲۸ Days Later (محصول ۲۰۰۲) استفاده شده بود. اما دارابونت میدانست که برای میخکوب کردن مخاطب تلویزیونی، به یک نقطه ورود جدید نیاز دارد. به همین دلیل سریال به صورتی متفاوت و از میانههای ماجرا شروع میشود، جایی که ریک با ماشین پلیس خود در یک جاده خلوت توقف میکند و برای پیدا کردن بنزین، وارد یک پمپ بنزین متروکه میشود.
در ابتدا همه چیز ساکت و آرام به نظر میرسد. فقط صدای پای ریک و وزش باد به گوش مخاطبان میخورد. ناگهان ریک خم میشود و از زیر یک ماشین، پاهای یک دختربچه را میبیند که دمپاییهای خرگوشی به پا دارد و عروسکی را در دست گرفته است. ریک که هنوز نشانههایی از انسانیت و پلیس بودن در وجودش هست، با لحنی آرام به دخترک میگوید که نیازی نیست از او بترسد. اما وقتی دختر برمیگردد… ریک متوجه میشود که این اوست که باید بترسد!
در این سکانس وحشتناک و پرتنش، ریک (و ما به عنوان مخاطب) متوجه میشویم که این دختربچه در واقع یک زامبی (یا همان واکر) است. دخترک با چهرهای متلاشیشده به سمت ریک حملهور میشود و ریک چارهای ندارد جز اینکه اسلحه پایتون معروفش را بیرون بکشد و درست وسط پیشانی یک دختربچه شلیک کند. این لحظه از خشونت کمنظیر، دنیای سریال و شخصیت اصلی آن را در کمتر از سه دقیقه، بهتر از آن چیزی که بسیاری از سریالها در یک فصل کامل انجام میدهند، تثبیت میکند.
قمار بزرگ شبکه AMC با تابوهای تلویزیون
آسیب رساندن به یک کودک یکی از بزرگترین خطوط قرمز و تابوها در تاریخ تلویزیون است. اینکه شخصیت اصلی داستان چنین کاری را در همان دقایق ابتدایی و قبل از اینکه بیننده فرصت شناختنش را پیدا کند انجام دهد، عملا یک خودکشی رسانهای به حساب میآمد.
اما ریک گرایمز یک پروتاگونیست ساده نبود و شخصیتی پیچیده و چندلایه داشت. سریال با این سکانس میخواست یک پیام واضح به ما بدهد: آخرالزمان زامبیها قوانین اخلاقی گذشته را نابود کرده و حالا انسانها باید با مجموعهای از اصول جدید، بیرحمانه و منفعتطلبانه زندگی کنند. با نشان دادن کشته شدن یک کودک (هرچند که تبدیل به زامبی شده) توسط ریک، سازندگان عملا به بیننده هشدار دادند که The Walking Dead سریالی نیست که با کسی شوخی داشته باشد یا از خط قرمزها بترسد.
درست است که فیلمهای سینمایی موفق آن دوران مثل ۲۸ Weeks Later یا ریمیک سال ۲۰۰۴ Dawn of the Dead نیز به همین اندازه بیرحم بودند، اما حفظ این لحن تاریک در یک فیلم دو ساعته بسیار راحتتر از یک سریال تلویزیونی است. یک فیلم پسا-آخرالزمانی میتواند از ابتدا تا انتها خشن باشد، چون قبل از اینکه اتمسفر تاریکش مخاطب را خسته یا دلزده کند، تمام میشود. در مقابل، مردگان متحرک باید بینندگان را برای یک سرمایهگذاری طولانیمدت متقاعد میکرد. بنابراین تثبیت شخصیت قهرمان با چنین عمل بیرحمانهای، یک قمار و ریسک هنری بسیار بزرگ بود که البته به بهترین شکل ممکن جواب داد.
مردگان متحرک چطور شتاب اولیه خود را از دست داد؟
خوشبختانه فصل اول سریال واکینگ دد به قولهایی که در سکانس افتتاحیه داده بود عمل کرد. فصل ابتدایی The Walking Dead با پیچشهای تاریک و شوکهکنندهاش ثابت کرد که ریک یک قهرمان بیعیب و نقص نیست، اما از آنجا که ما او را در این مسیر سخت و استثنایی همراهی کرده بودیم، همذاتپنداری با تصمیماتش کار آسانی بود.
اما متاسفانه عمر این فرنچایز آنقدر طولانی شد که دیگر نتوانست کیفیت و عنصر درگیرکنندگی را تا انتها حفظ کند. در واقع سریال مدتها قبل از اینکه به فینال و ایستگاه پایانیاش برسد، جادوی خود را از دست داده بود. شبکه AMC در ادامه مسیر تنها به گسترش دنیای واکینگ دد و درآمدزایی بیشتر فکر میکرد و بسیاری از شخصیتهای اصلی بعضا بدون دلایل محکم و منطقی از داستان کنار گذاشته شدند. البته این روند طی چند فصل بعدی کاملا برعکس شد و سریالی که روزگاری از کشتن شخصیتها ترسی نشان نمیداد، حالا از ترس عصبانی کردن طرفداران جرات حذف کردن کاراکترهای کلیدی را نداشت.
از سوی دیگر سازندگان برای جبران این افت هیجان، به مرگهای جنجالی و صرفا برای ایجاد شوک روی آوردند (مثل آن کلیفهنگر معروف و مرگ دلخراش گلن با چوب بیسبال نیگان) – تلاشی که بیشتر شبیه به دست و پا زدن برای بازگرداندن روزهای اوج سریال بود.
در نهایت، The Walking Dead خیلی بیشتر از آنچه که باید و شاید عمر کرد و نتوانست تعادل ظریف بین «درآمدزایی تجاری» و «ضرورت روایی» را حفظ کند و عملا خودش به یک زامبی متحرک در دنیای تلویزیون تبدیل شد. با این حال، هیچکدام از این افت و خیزها نمیتواند این حقیقت را تغییر دهد: سکانس افتتاحیه اپیزود اول کماکان یک شاهکار به تمام معنا، یک کلاس درس کارگردانی و بهترین شروع در تاریخ سریالهای آخرالزمانی است.
نظر شما چیست؟ آیا موافقید که پایلوت مردگان متحرک تکرارنشدنی است، یا فکر میکنید سریالهای جدیدتر مثل The Last of Us توانستهاند جایگاه آن را تصاحب کنند؟ حتما نظرات خود را با ما در مجله بازار به اشتراک بگذارید.
منبع: Screen Rant
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول
نظرات