فصل ۵ Stranger Things با تمام ایراداتش، بر نفرین Game of Thrones غلبه میکند
سریال چیزهای عجیب (Stranger Things) بدون شک یکی از تاثیرگذارترین و جریانسازترین آثار تلویزیونی در دهه گذشته به شمار میرود. درست است که نتفلیکس (Netflix) پیش از این هم موفقیتهایی در کارنامه داشت، اما در واقع این Stranger Things بود که دوران طلایی استریم را تثبیت کرد؛ دورانی که بر این باور استوار بود که یک سرویس پخش آنلاین برای موفقیت، نیازمند انتشار مداوم محتوای اورجینال است. طبق یک مطالعه آماری، این سریال از سال ۲۰۲۰ تاکنون بیش از ۱ میلیارد دلار درآمد برای نتفلیکس به همراه داشته است؛ جالب اینکه این رقم نجومی مربوط به قبل از انتشار فصل پنجم است. فشار روی این فصل پایانی بسیار سنگین بود و بسیاری از هواداران نگران بودند که نکند شاهد تکرار فاجعهای شبیه به بازی تاجوتخت (Game of Thrones) باشیم.
اگر سال ۲۰۱۹ در خواب زمستانی نبودید، حتماً میدانید که چرا به این سریال اشاره میکنم؛ پایانبندی بازی تاجوتخت تبدیل به نمادی برای سریالهای مهم و جریانساز فرهنگی شد که در قدم آخر زمین میخورند و نمیتوانند پایانبندی درستی ارائه دهند. با این حال، Stranger Things به شکلی هوشمندانه از این نفرین فرار کرد. قسمت آخر شاید بینقص نبود، اما واکنش کلی مخاطبان به آن مثبت بوده است. دلیل این موفقیت آن است که برادران دافر (Duffer brothers) درس مهمی را درک کردند که دیوید بنیوف (David Benioff) و دی. بی. وایس (D.B. Weiss) در ساخت بازی تاجوتخت آن را نادیده گرفتند.
بیایید روراست باشیم، داستان فصل ۵ Stranger Things حسابی دیوانهوار بود
بیایید کمی صادق باشیم؛ خط داستانی فصل پنجم Stranger Things کاملاً دیوانهوار و عجیب بود. بینندگان ریزبین و دقیق، حفرههای داستانی زیادی در قسمت پایانی پیدا کردهاند که ادعای برادران دافر مبنی بر اینکه «به تمام سوالات پاسخ داده میشود» را عملاً رد میکند. برخی از این موارد بیشتر جنبه طنز دارند (مثلاً چه بلایی سر خانواده درک دوستداشتنی (Delightful Derek) آمد؟)، اما برخی دیگر ایرادات بزرگی هستند. هر دو سناریوی مربوط به سرنوشت الون (Eleven) وقتی کمی عمیق میشوید، بیمعنی به نظر میرسند؛ فرقی نمیکند باور داشته باشید او زنده مانده یا نه، در هر صورت منطق داستان درست جور در نمیآید.
داستان فصل ۵ Stranger Things تا لحظهای خوب پیش میرود که دست از فکر کردن بردارید. به محض اینکه شروع به تحلیل کنید، خیلی چیزها از هم میپاشد؛ دموگورگنها (Demogorgons) در آبیس (Abyss) کجا غیبشان زد؟ مایند فلایر (Mind Flayer) که کشتنش انقدر راحت بود، اگر پایش به زمین میرسید واقعاً چه کاری از دستش برمیآمد؟ و چطور دنیای خاطرات وکنا (Vecna) شامل رویدادهایی میشد که او اصلاً در آنها حضور نداشت و ندیده بود؟ مضامین اصلی رها شدند و مرگ شخصیتها آنقدر بیاهمیت جلوه کرد که صدای اعتراضها درباره «مصونیت داستانی» (Plot Armor) بلند شد. هاپر (Hopper) و نانسی (Nancy) سربازان را بدون ذرهای پشیمانی یا حتی مجازات بعدی به رگبار بستند.
اما نکته عجیب اینجاست: با اینکه تمام این مشکلات کاملاً واقعی هستند، به سادگی هیچ اهمیتی ندارند. اگر نگاهی به IMDb بیندازید، قسمت هشتم امتیاز قابلقبول ۷.۹ از ۱۰ را کسب کرده است (آن هم با بیش از ۱۱۶,۰۰۰ رأی که همچنان رو به افزایش است). در فضای مجازی بحثهای زیادی درباره حفرههای داستانی و گافهای منطقی وجود دارد، اما هیچکدام از آنها نتوانستهاند ضربه جدی به سریال بزنند. دلیل محکمی برای این موضوع وجود دارد؛ دلیلی که باعث میشود فصل پنجم Stranger Things با وجود تمام انتقادات، سربلند بیرون بیاید.
Stranger Things میداند که احساسات است که مخاطب را نگه میدارد
برادران دافر رازی را کشف کردند که در بحثهای منطقی آنلاین اغلب فراموش میشود: احساسات همیشه بر منطق پیروز است. فصل ۵ Stranger Things موفق عمل میکند چون «حس» درستی دارد، چون همه چیز راضیکننده به نظر میرسد و تقریباً هر کاراکتر همان خداحافظی باشکوهی را تجربه میکند که لایقش بود. داستین (Dustin) به بهترین شکل ممکن به ادی (Eddie) ادای احترام میکند و با گرفتن دیپلم و تقدیم آن به او، رویای قهرمانش را محقق میکند؛ ویل (Will) بالاخره نویسنده میشود، مکس (Max) و لوکاس (Lucas) به پایان خوششان میرسند و استیو (Steve) برای همیشه در نقش آن پدر دلسوز و حامی جا میافتد. این پایانبندی شاید «امن» و کمریسک باشد (کلمهای که در اکثر نقدها تکرار شده)، اما بسیار راضیکننده و دلپذیر است.
تنها نت فالش این سمفونی، داستان الون است که بینندگان را درست مثل اتاق نویسندگان دچار دودستگی کرده است؛ تقابل دیدگاههای کالی (Kali) و هاپر دقیقاً شبیه بحث و جدل نویسندگان روی صفحه تلویزیون است. این حس وجود دارد که انگار سازندگان با ارائه دو پایان جایگزین (یکی که دیدیم و دیگری که ندیدیم) خواستهاند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند و این تصمیم طبیعتاً باعث اختلاف نظر شده است. اما این مسئله مهلک نیست و به قدرت احساسی آن صحنه طولانی پایانی لطمهای نمیزند. اکثر بینندگان میتوانند از این موضوع چشمپوشی کنند، آن نسخهای از سرنوشت الون را که دوست دارند انتخاب کنند و دیگری را نادیده بگیرند.
دقیقاً به همین دلیل است که پایانبندی Stranger Things موفق میشود اما پایان بازی تاجوتخت شکست میخورد. فینال بنیوف و وایس در سطح شخصیتپردازی کار نکرد (به خصوص برای دنریس (Daenerys) بیچاره که پایانش بیشتر شبیه ترور شخصیت بود تا جمعبندی داستان). برادران دافر اما از این تله گریختند و پایان سریال را مثل یک نامه عاشقانه برای شخصیتهایی نوشتند که بیش از یک دهه با آنها زندگی کرده بودند. آنها به تقریباً تمام شخصیتها همان بدرقه رویایی را هدیه دادند که مخاطبان آرزویش را داشتند. مشکلات منطقی و حفرههای داستانی به سادگی اهمیتی ندارند، زیرا وقتی پای احساسات در میان باشد، منطق رنگ میبازد.
نظر شما درباره پایانبندی Stranger Things چیست؟ دیدگاه خود را در بخش نظرات بنویسید و همین حالا به بحث بپیوندید.
منبع: Comicbook
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول
نظرات