
فناوری ساخت انیمیشن هر سال پیشرفت میکند و همین موضوع باعث شده تا انیمیشنها در هر دهه، در میان بهترین آثار قرار بگیرند.
در دهه ۱۹۳۰، استودیوی انیمیشنسازی دیزنی ثابت کرد که فیلمهای کارتونی میتوانند مردم را به سینماها بکشانند و به اندازه یک فیلم درام، اکشن یا ترسناک لایو اکشن درآمد داشته باشند. چند دهه بعد، در دهه ۱۹۹۰، پیکسار شیوه روایت داستانهای انیمیشنی را برای همیشه تغییر داد و دریمورکس هم آماده بود تا شایستگی خود را برای کسب جوایز اسکار و موفقیت در گیشه ثابت کند.
از دهه ۲۰۰۰ به بعد نیز هر سال شاهد اکران تعداد زیادی انیمیشن فوقالعاده بودهایم؛ آثاری که توسط دیزنی، پیکسار، دریمورکس، لایکا، سونی و حتی نتفلیکس ساخته شدهاند و یکی پس از دیگری به موفقیت رسیدهاند. این انیمیشنها داستانهایی را ارائه میدهند که نه تنها با آثار لایو اکشن استودیوها رقابت میکنند، بلکه در بسیاری از مواقع از آنها هم بهتر ظاهر میشوند.
سفید برفی و هفت کوتوله (۱۹۳۷)

سفید برفی و هفت کوتوله (Snow White And The Seven Dwarfs) اولین انیمیشن بلند استودیویی بود که توسط استودیوی والت دیزنی ساخته شد. این انیمیشن ایده «پرنسس دیزنی» را معرفی کرد؛ مفهومی که در هفت دهه بعد به یکی از عناصر جداییناپذیر آثار دیزنی تبدیل شد. در آن زمان، ساخت فیلمهای انیمیشنی هنوز چندان امتحان خود را پس نداده بود و در دهه ۱۹۳۰ بیشتر به عنوان نوعی کارتون شناخته میشدند.
با این حال، سفید برفی و هفت کوتوله در نخستین اکران بینالمللی خود ۸ میلیون دلار فروش داشت و در آن زمان به پرفروشترین فیلم ناطق تاریخ تبدیل شد. از سوی دیگر، این انیمیشن از داستانی درخشان بهره میبرد؛ قهرمان داستان یعنی پرنسس سفید برفی، حیوانات انساننمایی که با او دوست میشوند و ترانههای بهیادماندنی، همگی در کنار یکدیگر ریتم و حال و هوای اثر را شکل میدهند.
پینوکیو (۱۹۴۰)

دیزنی در دهه ۱۹۴۰ نیز به موفقیتهای خود ادامه داد. پینوکیو (Pinocchio) برخلاف داستانهای مربوط به پرنسسهای دیزنی و ترانههای شاد و بهیادماندنی، درباره یک عروسک چوبی است که مردی تنها آن را میسازد و عروسک به طور معجزهآسایی جان میگیرد و فرصتی پیدا میکند تا به پسری واقعی تبدیل شود. با این حال، پینوکیو تصمیمهای اشتباهی میگیرد که نزدیک است به قیمت از دست دادن روحش تمام شوند.

دقیقا همین موضوع است که این انیمیشن را متمایز میکند. پینوکیو در واقع داستانی درباره عواقب اخلاقی انتخابهای نادرست است و لحظات ترسناکی دارد که آن را از داستانهای پریان دلپذیرتری که دیزنی در آن دوران میساخت، متمایز میکند. البته این انیمیشن همچنان از ترانههای جذاب و بهیادماندنی بهره میبرد؛ از جمله When You Wish Upon a Star که به نخستین ترانه دیزنی تبدیل شد که جایزه اسکار را به دست آورد.
سیندرلا (۱۹۵۰)

در سال ۱۹۵۰، دیزنی یکی از بهترین انیمیشنهای مربوط به پرنسسها را روانه سینماها کرد. سیندرلا (Cinderella) داستان دختر جوانیست که پس از مرگ پدرش، نامادری سنگدل و دو خواهر ناتنی شرورش زندگی را برای او به جهنم تبدیل میکنند و او را مجبور میکنند که شبانهروز به آنها خدمت کند؛ اما وقتی سیندرلا با فرشته مهربان خود ملاقات میکند و فرصتی برای حضور در یک جشن به دست میآورد، شاهزاده با او میرقصد و دلباختهاش میشود.
سیندرلا در نهایت آنقدر قدرت پیدا میکند که در برابر کسانی که مانع خوشبختیاش شدهاند، بایستد و در این مسیر به شاهزاده رویاهایش نیز میرسد. این داستان امیدبخش، به بزرگترین موفقیت دیزنی از زمان سفید برفی تبدیل شد و موفقیت آن به دیزنی اجازه داد تا وارد عرصه تلویزیون شود و نخستین پارک دیزنیلند را نیز افتتاح نماید. سیندرلا همچنین بارها در قالب فیلمهای لایو اکشن مختلف اقتباس شده است.
کتاب جنگل (۱۹۶۷)

والت دیزنی در سال ۱۹۶۶ درگذشت و آخرین انیمیشن بلندی که شخصا بر روند تولید آن نظارت داشت، کتاب جنگل (The Jungle Book) بود. داستان این انیمیشن درباره پسربچهایست که در جنگل بزرگ شده و حالا باید از دست ببر بنگال ترسناکی به نام شیرخان جان سالم به در ببرد. کتاب جنگل انیمیشنی سرگرمکننده است که لحظات فوقالعاده بسیار زیادی دارد؛ چه از نظر انیمیشن و چه از نظر داستان.

با این حال، بخش بزرگی از جذابیت و ماندگاری آن به ترانههای فوقالعادهاش برمیگردد. دو ترانه معروف The Bare Necessities و I Wanna Be Like You، همچنان محبوبترین قطعات آن به شمار میروند و مورد اول نیز نامزد دریافت جایزه اسکار شد. در نهایت نسخه لایو اکشن کتاب جنگل نیز ساخته شد که میتوان آن را بهترین بازسازی لایو اکشن دیزنی دانست.
تپه واترشیپ (۱۹۷۸)

در سال ۱۹۷۸ یک انیمیشن غیر دیزنی از راه رسید که با اقتباس از تپه واترشیپ (Watership Down) دنیا را شگفتزده کرد. این انیمیشن هرگز برای کودکان ساخته نشده بود و همین موضوع والدینی را که فرزندانشان را برای تماشای آن پای تلویزیون مینشاندند، غافلگیر کرد. تپه واترشیپ داستان گروهی از خرگوشها را روایت میکند که محل زندگیشان ویران شده است. آنها برای پیدا کردن خانهای جدید راهی سفر میشوند؛ اما این جستجو آنها را با خطرات مختلفی روبهرو میکند. مرگ در این انیمیشن یک احتمال کاملا واقعیست و همین فضای تاریک و بیرحمانه کمک کرد تا تپه واترشیپ به یکی از بهترین آثار کالت با مضمون بزرگسالانه تبدیل شود.
انیمیشن مورد علاقه شما در این لیست کدام است؟ نظرات خود را در قسمت کامنت برای ما بنویسید.
منبع: Screenrant
پارتنر گیمر داشتن چطوریه؟ میزگیم با سایه و حمید














تپه واترشیپ خیلی خوب بود🫠✨️