مارول در دهه ۱۹۸۰ به دستاوردهای تازه‌ای رسید؛ دورانی که نسل جدیدی از پدیدآورندگان مطرح از جمله تاد مک‌فارلین (Todd McFarlane) و اریک لارسن (Erik Larsen) پا به میدان گذاشتند. هر دو هنرمند طراحانی فوق‌العاده برای این کاراکتر بودند و هواداران شیفته هنرشان شدند. مک‌فارلین بیشترین ستایش‌ها را به خود اختصاص داد، اما لارسن نیز استحقاق کاملی برای دریافت چنین توجهی داشت. هرچند ارزیابی کیفیت هنر کمیک تا حدی سلیقه‌ای است، اما خطوط و آثار لارسن از نظر جزئیات، پویایی و انرژی، پابه‌پای مک‌فارلین پیش می‌رفت.

با این حال، حوزه‌ای که لارسن بدون شک تاد مک‌فارلین—یا همان تاد فادر (Toddfather)؛ لقبی که در دهه نود به او داده بودند—را کاملا پشت سر می‌گذارد، قلمرو نویسندگی است. رویکرد مارول در اوایل دهه ۹۰ سپردن قلم نویسندگی به طراحان بود. در این میان، ابتدا عنوان اختصاصی مرد عنکبوتی به مک‌فارلین سپرده شد و کمی بعد فرصت نگارش داستان به لارسن رسید. لارسن در این فرصت کوتاه، پیش از آغاز مهاجرت جمعی پدیدآورندگان به انتشارات ایمیج کامیکس (Image Comics)، اثری خلق کرد که باید در شمار بهترین داستان‌های مرد عنکبوتی قرار گیرد.

بالاخره ونوم از بزرگ‌ترین ترس خود پرده برداشت؛ ترسی که ابدا انتظارش را ندارید

انتقام شش خبیث سرانجام این گروه را واقعا خطرناک کرد

مرد عنکبوتی گروهی از ماندگارترین تبهکاران تاریخ کمیک را در برابر خود دارد؛ در جمع قهرمانان منفرد، تنها بتمن (Batman) توان رقابت با تنوع دشمنان او را داراست. در نخستین شماره‌های کمیک مرد عنکبوتی شگفت انگیز (The Amazing Spider-Man)، شش تن از دشمنان سرشناس او گرد هم آمدند: دکتر اختاپوس (Doctor Octopus)، الکترو (Electro)، کریون شکارچی (Kraven the Hunter)، کرکس (Vulture)، مرد شنی (Sandman) و میستریو (Mysterio). این اتحاد خطری بزرگ‌تر برای قهرمان رقم زد، اما با گذر زمان دچار رکود شد. گرچه اعضای جدیدی برای پر کردن جایگاه دیگران به گروه پیوستند—اتفاقی که پس از مرگ کریون شکارچی سرعت گرفت—اما روایت‌ها ساختاری تکراری پیدا کردند.

 

لارسن در سال ۱۹۹۰ میلادی با همراهی دیوید میکلینی (David Michelinie) در کمیک بازگشت شش خبیث (Return of the Sinister Six) این دارودسته را احیا کرد. هنر طراحی لارسن با پویایی خیره‌کننده، جانی تازه به این گروه بخشید. اسلوب لارسن ترکیبی ماهرانه از دو اسطوره تاریخ این اثر، یعنی استیو دیتکو (Steve Ditko) و جان رومیتا پدر (John Romita Sr.) به نظر می‌رسد؛ دیتکو طراحی‌هایی با زوایای تند و اندکی زمخت ارائه می‌کرد که در نبردهای پرکشش معنا پیدا می‌کرد و لارسن همان را بازآفرینی کرد، در حالی که ظرافت و زیبایی کار رومیتا پدر را هم به چهره کاراکترها افزود. صحنه‌های نبرد لارسن به درستی حس سرعت و حرکتی را که از ویژگی‌های بارز مرد عنکبوتی است مجسم می‌کرد. او مکمل ایده‌آلی برای مک‌فارلین به شمار می‌رفت؛ هنرمندی با هویت بصری ویژه که سبک سنتی را با حال‌وهوای مدرن تلفیق می‌کرد.

اشتباه بزرگ مارول در اکران Avengers: Doomsday

مک‌فارلین افتخار شماره‌های پرفروش مرد عنکبوتی شگفت انگیز را از آن خود کرد، اما طراحی‌های لارسن بود که در زمان تاخیرهای مداوم مک‌فارلین، هواداران را همراه نگه می‌داشت. با انتشار جلد اول مرد عنکبوتی (Spider-Man Vol. 1)، مک‌فارلین به اوج شهرت رسید، اما بعد از شماره هفدهم این کتاب را ترک کرد و لارسن با خط داستانی انتقام شش خبیث (Revenge of the Sinister Six) کنترل پروژه را در دست گرفت.

بازیگران مشهوری که نقش‌های نمادین را رد کردند؛ دی‌کاپریو در نقش اسپایدرمن

 

مارول در آن سال‌ها اسیر مدهای مقطعی شده بود و شش خبیث دیگر برای خوانندگان نوپا جذابیتی نداشتند. این سال‌ها مصادف با دوران حکمرانی ونوم (Venom) و کارنیج (Carnage) بود؛ حتی کاراکترهایی مانند لیزارد (Lizard) و هاب‌گابلین (Hobgoblin) هم دستخوش تغییرات رادیکال شدند تا با این الگو سازگار شوند. لارسن وظیفه داشت تیمی کهنه را احیا کند. او این روند را از دکتر اختاپوس کلید زد؛ با افزودن بازوهای آدامانتیوم، او را از یک تبهکار پرهیاهو به دانشمندی شرور، آرام و بی‌نهایت خطرناک تبدیل ساخت. سپس با ارتقای قابلیت‌های الکترو و میستریو و معرفی گاگ (Gog)—از ضدقهرمانان سرشناس ثور (Thor)—این گروه را دوباره به کابوسی هولناک بدل کرد.

۱۰ شرور مرد عنکبوتی که به‌طور مخفیانه در روز کاملا جدید به دنیای سینمایی مارول اضافه شدند

طرح جلدهای این سری نماد سبک افراطی دهه ۹۰ هستند؛ شخصیت‌های خشن و محبوب آن روزها مانند گوست رایدر (Ghost Rider)، دث‌لاک (Deathlok)، مزدوری با نام سولو (Solo) و حتی هالک در آن دیده می‌شوند. لارسن حتی به مرد عنکبوتی بازوی مکانیکی بخشید که نوعی شوخی طنزآمیز با سبک طراحی راب لایفلد (Rob Liefeld) بود. گرچه روی جلد شبیه اکشن‌های کلیشه‌ای آن عصر به نظر می‌رسید، اما متن درونی سرشار از روح ناب کمیک‌های کلاسیک بود. لارسن نشان داد مرد عنکبوتی نیازی به همرنگ شدن با جریان‌های گذرا ندارد. او از ادبیات دهه نود برای جذب خواننده بهره گرفت، اما اثرش در باطن ادای دینی اصیل به شیوه‌های سنتی بود.

کمتر داستانی توان برابری با انتقام را دارد

مرد عنکبوتی در اواخر دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۱۹۹۰ پرفروش‌ترین شخصیت کمیک بود، اما امروزه کمتر کسی داستان‌های مستقل آن دوره را توصیه می‌کند؛ دورانی که زیبایی‌های بصری ماندگار بودند ولی روایت‌ها عمق چندانی نداشتند. انتقام شش خبیث استثنایی چشم‌گیر است؛ داستانی که هم‌زمان با هجو فضای افراطی حاکم بر کمیک‌ها، روایتی اصیل و تماشایی رقم می‌زند.

اریک لارسن هنرمندی بزرگ است که هرگز حق مطلب درباره او ادا نشد. او فراتر از مهارت استثنایی در طراحی، نویسنده‌ای چیره‌دست به شمار می‌رود. او در انتقام شش خبیث علاوه بر اثبات شایستگی‌های خود، به نقد تغییرات جاری در آثار ابرقهرمانی پرداخت. این کتاب صرفا یک نبرد شلوغ میان قهرمانان دهه ۹۰ و تبهکاران قدرتمند نیست، بلکه شاهکاری فراموش‌شده است که جامعه هواداران باید نگاهی تازه و درخور به آن داشته باشند.

منبع: Comicbook


چجوری دختر گاس و انیمه‌ای باشیم؟ میزگیم با فرزاد فانی

میزگیم انیمه
تگ ها

نظرات

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی