
در میان خشونت، مسائل جنسی و دسیسههای سیاسی که باعث شد بازی تاج و تخت (Game of Thrones) به چنین سریال موفق و نمادینی در تلویزیون مدرن تبدیل شود، یکی از ویژگیهای این اثر که همیشه متمایز بود، توانایی ذاتی آن در خلق دیالوگهای پیوسته درخشان است.
از پیشگوییهای شوم درباره اتفاقات ناگوار آینده گرفته تا موضوعات فلسفی، موارد این لیست به عنوان بهترین دیالوگهای Game of Thrones شناخته میشوند و نمایانگر سطح بالای نویسندگی در این سریال هستند. شمار زیادی از این دیالوگها حتی به نوبه خود به جملاتی نمادین تبدیل شدهاند، در تاریخ تلویزیون ماندگارند و حتی به دایره واژگان روزمره طرفداران بازی تاج و تخت در سراسر جهان راه یافتهاند. این دیالوگهای فراموشنشدنی، مضامین اصلی سریال را به بهترین شکل به تصویر میکشند و با ظرافت، طرز تفکر شخصیتهایی که آنها را به زبان آوردهاند را مجسم میکنند.
“والار مورگولیس“

این جمله حتی در براووس یک عبارت تکمیلی مخصوص به خود دارد؛ «والار دوهاریس» که به معنای «همه انسانها باید خدمت کنند» است
مرگ یک تهدید همیشگی است. پیر و جوان، غنی و فقیر، همگی میتوانند به طور ناگهانی توسط تهدیدات بیشماری، از قحطی گرفته تا جنگ و بلایای طبیعی، از بین بروند. آریا استارک زمانی که از کینگز لندینگ فرار کرد و در سرزمینهای جنگزده ریورلندز سفر نمود و شاهد بیرحمی لنیسترها در هارنهال بود، بیطرفی مرگ را از نزدیک و با چشمان خود دید. او به لطف یکی از مردان بیچهره به نام جیکن هگار با بازی تام ولاشیها (Tom Wlaschiha) توانست جان سالم به در ببرد؛ کسی که عبارت والریایی اصیل «والار مورگولیس» را به او آموخت. ترجمه این عبارت، یعنی «همه انسانها باید بمیرند»، اساسا شعار اصلی فصلهای ابتدایی بازی تاج و تخت محسوب میشود. اهمیتی نداشت که یک شخصیت برای خط داستانی Game of Thrones تا چه حد مهم بود یا قرار بود قهرمان ماجرای دیگری باشد؛ در این دنیا، جان آنها همیشه در خطر بود.
“Hold the door”

جملات بسیار کمی وجود دارند که بتوانند به اندازه عبارت «در را نگه دار»، چنین غم و اندوهی را در میان طرفداران بازی تاج و تخت برانگیزند
هودور با نقشآفرینی کریستین نارن (Kristian Nairn) شخصیتی محبوب بود، زیرا در دنیایی پر از سیاستهای بیرحمانه و افراد شروری که از طریق توحش به موفقیت میرسیدند، او غول ساده و مهربانی بود که پس از فلج شدن پاهای برن، به او کمک کرد. با این حال، زمانی که قدرتهای وارگ برن توسعه یافت، او شروع به کنترل بدن هودور کرد و تمام استقلال وی را، به ویژه در زمانهای بحرانی، از او گرفت. آخرین بار زمانی بود که هودور در برابر دستهای از وایت واکرها که در حال تعقیب برن بودند، مقاومت کرد؛ اتفاقی که نسخه جوانتر هودور، به دلیل حضور برن که آنها را در طول زمان به یکدیگر متصل میکرد، شاهد آن بود.

“تو هیچی نمیدونی جان اسنو!”

آخرین باری که او در لحظه مرگش این جمله را به زبان میآورد، در واقع پذیرش غمانگیز فاصله عمیق میان دو دنیای آنهاست
ایگریت با بازی رز لزلی (Rose Leslie)، زنی از میان وحشیها است که جان در اعدام او ناکام میماند و همراه با او، دور از سایر اعضای «نگهبانان شب» گرفتار میشود. وقتی جان وانمود میکند که فرار کرده و به منس ریدر میپیوندد، این دو به یکدیگر نزدیکتر میشوند؛ هرچند که رابطه آنها به دلیل حقیقت ماموریت جان و مرگ ایگریت در طول حمله به «قلعه سیاه» ناتمام میماند. در تمام مدت زمانی که این دو در کنار هم بودند، ایگریت جمله «تو هیچی نمیدونی جان اسنو!» را با هر لحنی، از کنایهآمیز و سرزنشگرانه گرفته تا با لطافت و مهربانی، تکرار میکرد.
“زمستان در راهه!»

با پیشروی داستان در بازی تاج و تخت، این جمله دیگر تنها به عنوان هشداری برای زمستان، بلکه از تهدیدی بود که از بازگشت وایت واکرها خبر میداد
جمله «زمستان در راهه» نه تنها یک عبارت مشهور از سریال بازی تاج و تخت، بلکه یکی از مهمترین گفتهها در تاریخ تلویزیون مدرن است که به عنوان نام قسمت اول و همچنین شعار هشداردهندهای که خاندان استارک روی پرچم خود به نمایش میگذارند، شناخته میشود. در قسمت آغازین دیدیم که ند از این ضربالمثل پیشگویانه استفاده کرد تا به وفاداران خاندانش برای آماده شدن در برابر روزهای سختی که در پیش میدید، انگیزه بدهد و آنها را متحد کند.

“وقتی بازی تاج و تخت رو بازی میکنی، یا میبری یا میمیری؛ هیچ حد وسطی وجود نداره!”

سرسی در زمان رویارویی با ادارد استارک، هشداری درخشان در قامت تهدید به او ارائه میکند
این دیالوگ گواهی بر نقشآفرینی درخشان لینا هیدی (Lena Headey) است که در سریالی با محوریت هجوم انبوهی از مردگان متحرک به تمام بشریت، ایفای نقش او در قامت سرسی لنیستر به عنوان بهترین شرور بازی تاج و تخت تحسین شد. اگرچه بسیاری از طرفداران از سرسی متنفر بودند، اما هیچکس نمیتوانست منکر این شود که مهارت او در عبور از میدان مین سیاسی کینگز لندینگ بینظیر بود؛ به طوری که ذهنیت بیرحمانه و باور راسخ او در همان فصل اول سریال به وضوح آشکار شد.
منبع: Collider













مزخرف ترین متن و تحلیلی که تا حالا خوندم با اختلاف همین منن بود