
خیلی از اهالی سینما بریکینگ بد (Breaking Bad) را برترین سریال تاریخ تلویزیون میدانند. دلایل و شواهد فراوانی هم برای اثبات این جایگاه وجود دارد؛ این مجموعه موفق شد بیش از دوازده جایزه در جوایز امی ساعات پربیننده (Primetime Emmy Awards)، چندین جایزه گلدن گلوب (Golden Globes) و حتی دو جایزه پیبادی (Peabody Awards) را به نام خود ثبت کند. این اثر از قسمت نخست تا ایستگاه پایانی، ثبات کیفیت تحسینبرانگیزی داشت و در تمام مسیر روایتی پرکشش را برای مخاطب به تصویر کشید.

مجموعههای پرشمار و صاحبنامی، حتی آثار شاخصی همچون بازی تاجوتخت (Game of Thrones)، از افت شدید در فصل پایانی ضربه خوردند، اما بریکینگ بد با گذشت زمان پختهتر، گیراتر و عمیقتر شد. درست چند قدم مانده به پایان پرالتهاب سریال، سازندگان اثری را به نمایش گذاشتند که بهترین یک ساعت کل تاریخ تلویزیون به شمار میرود. خلق چنین کیفیتی دستاوردی دشوار است، اما ارزش واقعی این شاهکار در آن است که تمام مسیر قصه را دچار دگرگونی کرد و فرجامی رقم زد که با گذشته تفاوتهای بنیادین داشت؛ تفاوتی بهجا، حسابشده و درخشان.
این بخش فراموشنشدنی، قسمت ازیمندیاس (Ozymandias) است. این اپیزود علاوه بر پیشبرد داستان، ارجاعی تماشایی به رخدادهای پیشین داشت و در کنار آن، یک ایستر اگ (Easter Egg) طنزآمیز را نیز به تصویر کشید که هواداران باریکبین آن را از صحنهای کلیدی در گذشته به خاطر دارند. پیوند این ظرافتها باعث شده است ازیمندیاس در شمار ماندگارترین آثاری قرار بگیرد که روی آنتن رفتهاند.

ازیمندیاس چگونه بریکینگ بد را متحول کرد؟
از دیدگاههای مختلف میتوان گفت سریال بریکینگ بد از همان ابتدا به سوی نقطه اوج ازیمندیاس حرکت میکرد. در این قسمت به کارگردانی ریان جانسون (Rian Johnson)، شاهد قتل خونسردانه هنک شریدر به دست جک درست برابر دیدگان وحشتزده والت هستیم؛ لحظهای که او فروپاشی تمام دستاوردهایش را نظاره میکند. پس از این اتفاق، نبض تند داستان هرگز آرام نمیگیرد. والت نوزادش هالی را میرباید تا با تثبیت چهره تبهکار خود، خانوادهاش را از مجازات قانونی برهاند؛ والت در صحنهای تکاندهنده به جسی اعتراف میکند که ناظر مرگ جین بوده و کاری برای نجات او نکرده است؛ و سرانجام والت فرار میکند تا با هویت تازه از مهلکه دور شود.

ازیمندیاس سالها امتیاز خیرهکننده ۹.۹ از ۱۰ را در پایگاه آیامدیبی (IMDb) حفظ کرد و با وجود درخشش تمام فصلها، اغلب مخاطبان این اپیزود را باشکوهترین دستاورد سریال میدانند. این بخش مسیر داستان را دگرگون کرد، چون شباهت زیادی به یک پایانبندی تمامعیار داشت. تمام گرههایی که مخاطب در طول قصه انتظار گشوده شدن آنها را میکشید — از کشته شدن هنک تا نبرد تمامعیار والت و جسی و ازهمپاشیدگی کانون خانواده وایت — همگی در این نقطه رخ دادند و شرایطی برگشتناپذیر پدید آوردند. این تصمیم که والت به دنبال هویت جدید برود میتوانست ایستگاه آخر داستان باشد، اما در عوض مقدمهای برای فرجامی کاملاً نو چید.
در دو قسمت پایانی، خبری از تعادل پیشین نیست. در قسمتهای گرانیت استیت (Granite State) و فلینا (Felina)، نشانی از آن غول روبهرشد و سرکش قاچاق یعنی والتر وایت وجود ندارد. در برابر آن، زمان سپری شده و او مردی تنها و درهمشکسته است که برای آرامش روح خود تقلا میکند. صعود او بسیار پرشکوه و سقوطش بینهایت سهمگین بود. والتر وایت همهچیزش را باخت و این سرنوشت، فرجامی درست برای زندگی او به شمار میآمد. ازیمندیاس خط پایانی بر تمام آموختههای ما از این شخصیت کشید و زمینه را برای پایانی ناشناخته و پرالتهاب هموار ساخت.

ارجاع نمادین و ادیبانه در ازیمندیاس
شاید خیلی از مخاطبان پی به مفهوم عمیق واژه ازیمندیاس نبرده باشند. این عنوان پیوندی آشکار با شعر پرآوازه پرسی بیش شلی (Percy Bysshe Shelley) دارد؛ چکامهای که برایان کرانستون (Bryan Cranston) در تبلیغ رسمی نیمه دوم فصل پنجم بریکینگ بد با صدایی رسا آن را خواند. این اثر در سال ۱۸۱۸ میلادی سروده شده است و حکایت زوال یک شاهنشاهی و غرور کور حاکم آن را بیان میکند. این نماد مستقیماً به هایزنبرگ (Heisenberg) اشاره دارد؛ کسی که بنای ثروتی پهناور را پایهریزی کرد، اما درست زمانی آسیب دید که غرور و منیت، دیدگانش را بست.
سطرهای واپسین این شعر اهمیتی بنیادین دارند؛ جایی که راوی میگوید: «نام من ازیمندیاس است، شاه شاهان: بر آثارم بنگرید، ای توانمندان، و به خاک نومیدی بنشینید!» این کلام شباهت غریبی با ادعای والت دارد که میگفت: «من خود خطرم.» همچنین در سطر آخر شعر آمده است: «جز این، هیچ چیز بر جای نمانده است. گرد ویرانی آن سازه شگرف و واژگون، بیکران و برهنه، تنها ریگهای بیابان بیپایان تا دوردستها امتداد دارند.» جانمایه این شعر بیانگر آن است که سرسختترین حاکمان و پهناورترین حکومتها پایدار نمیمانند. هایزنبرگ هر اندازهای از قدرت به دست میآورد، در نهایت خاک بیابان آن را در خود حل میکرد؛ حقیقتی که در صحنه تقلا و هل دادن بشکه توسط والت در پهنه کویر، نمودی بارز پیدا میکند.

یک ایستر اگ دیدنی از نخستین قسمت بریکینگ بد
در کنار شکوه بیپایان ازیمندیاس و لایههای ژرف معنایی آن، دستاندرکاران اثر شوخی ظریفی نیز در آن گنجاندهاند. هنگامی که والت بشکه پول را در صحرا به جلو هل میدهد، تمام هوش و حواس بیننده معطوف به تلخی سرنوشت او و ورطه هولناکی است که والت در آن گرفتار آمده است. همین وضعیت سبب میشود مخاطب متوجه عبور والت از کنار یک لنگه شلوار خاکیرنگ روی زمین نشود. برای علاقهمندانی که متوجه این ظرافت شدند، این نکته ارجاعی شیرین به نخستین قسمت این مجموعه بود.
قسمت پایلوت (Pilot) با نمای معلق همان شلوار خاکیرنگ در هوا کلید خورد؛ پیش از آنکه والت را با لباس زیر و ماسک ایمنی پشت فرمان کاروان ببینیم. گنجاندن همان شلوار گمشده در شنزارهای بیابان در قسمت ازیمندیاس، ایدهای استادانه بود. این صحنه علاوه بر لبخندی که بر لب مخاطب میآورد، نقش یک حلقه کامل را دارد که مبدأ را به مقصد وصل میکند. والت با وجود طی کردن مسیرهای دراز، دوباره به همان نقطه آغاز بازگشت، اما این بار در موقعیتی بسیار غمانگیزتر و تاریکتر. ازیمندیاس فینفسه اثری بینظیر به حساب میآید، اما پیوند ادبی با سروده شلی و کشف این ایستر اگ جذاب، شکوه این اپیزود تاریخی را ماندگارتر کرده است.
منبع: Comicbook
بهترین بازی اکشن امسال؟ میزگیم اونیموشا جدید + بحث ولفنشتاینی













نظرات