
کاپیتان آمریکا در جهان مارول کامیکس (Marvel Comics) دست به انتخابی زد که هیچ مخاطبی انتظارش را نداشت؛ رویدادی تاریک و شوکهکننده که شاید برای شریفترین قهرمان تاریخ کمیک هیچ مسیر بازگشتی به جا نگذارد. مارول این روزها در تدارک پیشدرآمدی بزرگ برای رویداد مشترک انتقامجویان: آرماگدون (Avengers: Armageddon) است و در این میان، سرنوشت برخی اعضای نمادین انتقامجویان دگرگون شده است. بزرگترین شوک داستانی زمانی رقم خورد که کاپیتان آمریکا برای متوقف ساختن تهاجم ژنرال راس (General Ross) به کشور لاتوریا (Latveria)، با رد هالک (Red Hulk) سرشاخ شد. در پایان آن نبرد سهمگین، استیو راجرز به ظاهر جان خود را از دست داد، اما در حقیقت به کما رفت. اگرچه استیو سزاوارترین فرد برای ورود به بهشت به شمار میرفت، اما در کمال ناباوری و با نقشهچینی دقیق دکتر دووم (Doctor Doom)، روح او مستقیماً سر از برزخ دوزخ و قلمرو هولناک مفیستو (Mephisto) درآورد.

استیو پس از ورود به این جهنم دریافت که دکتر دووم با طلسمهای باستانی خود روح او را تسخیر کرده تا به عنوان مبارز اختصاصی دووم، مفیستو را از اریکه سلطنت جهنم به زیر بکشد. ماجرا زمانی به اوج بحران رسید که شماره ۱۵ کمیک کاپیتان آمریکا (Captain America #15) به نویسندگی چیپ زدارسکی (Chip Zdarsky) و طراحی والریو اسکیتی (Valerio Schiti) عرضه شد؛ نسخهای تکاندهنده که در آن، استیو راجرز روح معصوم خود را در ازای آرمانی دور از دسترس به مفیستو واگذار کرد.
چرا کاپیتان آمریکا روحش را به مفیستو فروخت؟
در این بخش از داستان، مبارزه مستقیم دکتر دووم و کاپیتان آمریکا در برابر مفیستو آغاز میشود، اما شکست آنها از همان شروع مشهود است. قلمرو دوزخ دربست در تسلط مفیستو قرار دارد و توان او در خانه خود مهارنشدنی است. مفیستو به اتحاد دو شخصیتی که در کنار هم ایستادهاند تمسخرآمیز نگاه میکند؛ از یک سو مردی پر از خودخواهی و نخوت که باور دارد جهنم را تنها برای شخصیت او خلق کردهاند، و از سوی دیگر قهرمانی به غایت بیآلایش که وجودش اهریمن را میسوزاند. مفیستو سپس حقیقت را فاش میکند: استیو هنوز به طور کامل نمرده و میان حیات و مرگ معلق است، هرچند چنگال مرگ هر لحظه تسلط بیشتری پیدا میکند. این شیطان باستانی برای بازگرداندن هر دو چهره به جهان مادی دو معامله مجزا روی میز میگذارد.

معامله پیشنهادی برای دووم آشنا و هماهنگ با ذات فرصتطلب او است. مفیستو حیات دوباره را به دووم بازمیگرداند، اما به این شرط که با مرگ بعدیاش، دووم تا ابد اسیر دوزخ شود و حتی اجازه حرکت آزادانه در قلمرو او را نداشته باشد؛ معاملهای که شکنجه ابدی معشوقه قدیمی دووم یعنی والریا (Valeria) را نیز در بر میگیرد و دووم به راحتی آن را قبول میکند.
اما پیشنهاد مطرحشده برای کاپیتان آمریکا فوقالعاده دردناک و وسوسهانگیز است. مفیستو پیشنهادی به استیو داد که رد کردن آن برای چنین شخصیتی ناممکن بود: آزادی واقعی برای تمام مردم کره زمین، به استثنای شخص کاپیتان آمریکا. مفیستو سوگند یاد کرد که نظام زمین را دگرگون کند تا تمام دیکتاتوریها، ستمپیشگان و حاکمان تمامیتخواه محو شوند، همگان در بستری از دموکراسی حق تعیین سرنوشت پیدا کنند و زندگی آزادانهای بسازند. مفیستو از او پرسید که آیا شجاعت این را دارد که فداکاریاش را به بهای جاودانگی در دوزخ تمام کند؟ استیو راجرز نیز در جملهای دردآور پاسخ داد: «لعنت به تو مفیستو. قبول میکنم. روحم مال تو.»

این لحظه از نظر غافلگیری بیشباهت به شعار بحثبرانگیز «هایل هایدرا» در داستان امپراتوری مخفی (Secret Empire) نیست. تفاوت بنیادین اینجاست که این بار استیو نه به آرمانهای فاشیستی پیوسته و نه خیانت کرده است؛ بلکه قهرمانترین چهره تاریخ بشر برای نجات همگانی زمین و برقراری دموکراسی مطلق، معاملهای شیطانی را امضا کرده است. او به جای تمام ابنای بشر تصمیم گرفت، اما تاوان آن، حبس ابدی روحش در جهنم خواهد بود.
یادآوری معامله شوم اسپایدرمن توسط مفیستو
هنگام انعقاد این پیمان تلخ، مفیستو با طعنه به استیو گفت: «تو اولین مرد خوبی نیستی که با من معامله میکند.» در همین حین، تصویر کمیک به نمایی پرمعنا تغییر میکند: اسپایدرمن (Spider-Man) بدون نقاب، درهمشکسته و ماتمزده بر لبه بیرونی پنجره درمانگاه نشسته است، در حالی که پزشکان بر بالین بیماری در حال تلاش هستند. این نما اشاره مستقیمی به جنجالیترین واقعه کمیکهای مارول تا پیش از سقوط استیو راجرز دارد.
در خط داستانی مشهور یک روز دیگر (One More Day)، پیتر پارکر و همسرش مری جین واتسون (Mary Jane Watson) پس از سوءقصد به جان زنعمو می (Aunt May) در بحبوحه رویداد جنگ داخلی (Civil War)، بر سر نجات جان او با مفیستو وارد معامله شدند. آنها پیوند زناشوییشان را به پای سلامت زنعمو فدا کردند. مفیستو ساختار تاریخ را بازنویسی کرد تا رابطه آن دو از بیخ و بن انکار شود؛ رویدادی که هنوز اصلاح نشده و پس از سالها همچنان یکی از خشمبرانگیزترین نقاط عطف سرگذشت پیتر پارکر به شمار میرود.
در دوره رویداد پیشین و بیان عبارت «هایل هایدرا»، خوانندگان آگاه به منطق داستانهای کمیک بهخوبی میدانستند که ماجرا ترفندی موقت است و بهزودی رنگ خواهد باخت. اما عهد تازه کاپیتان وضعیتی وخیمتر دارد، زیرا هواداران به چشم دیدند که پیمان اسپایدرمن هیچگاه فسخ نشد. با این همه، تفاوتی تعیینکننده وجود دارد: جهان پرآشوب مارول نمیتواند برای همیشه بدون کشمکشهای سیاسی و در صلح مدنی مطلق به سر ببرد. در نتیجه، این توافق ناپایدار بدون شک در کشاکش داستانهای آینده فرومیپاشد، گرچه این پرسش که آیا کاپیتان آمریکا در آن روز روح خود را بازپس خواهد گرفت یا نه، معمایی حلنشده باقی میماند.
منبع: Comicbook
پارتنر گیمر داشتن چطوریه؟ میزگیم با سایه و حمید














نظرات