فصل دوم انیمهی Cyberpunk: Edgerunners 2 با تغییر مهمی به سراغ مخاطبان میآید و بهجای ادامه مستقیم سرگذشت دیوید مارتینز، گروهی تازه از شخصیتها را وارد جهان بیرحم نایتسیتی میکند. این تصمیم به سازندگان امکان میدهد سویههای دیگری از جهان Cyberpunk 2077 را بررسی کنند اما تعدد شخصیتها و مسیرهای روایی، خطر پراکندگی داستان را نیز افزایش میدهد، در هر صورت تماشای آن با نبود لوسی و دیوید هنوز هم لذت بخش است پس در ادامه با نقد فصل 2 Cyberpunk: Edgerunners همراه مجله بازار باشید.
در فصل دوم ادجرانرز ما با یک نکته تعیینکننده در ارزیابی این فصل طرف هستیم که میتواند بهراحتی طرفداران این انیمه و تمام بینندگانش را به دو دسته تقسیم کند و آن تفاوت میان موفقیت بصری و انسجام دراماتیک است که به معنای دیگر، منظور این هست که دوست دارید بیشتر در جهان نایت سیتی و شخصیتهای متفاوتش غرق شوید یا که میخواهید داستان شخصی خاص را صرفاً (مانند فصل اول، داستان دیوید و لوسی) در جهان نایت سیتی دنبال کنید؟ چون رویکرد این انیمه متفاوت بوده و ممکن است بنظر بیاید چندپارگی داستان مانع شکلگیری تجربهای به قدرت فصل نخست میگردد.

داستان فصل دوم Cyberpunk: Edgerunners | داستانی چندشخصیتی در شهری که خودش باید شخصیت اصلی باشد

فصل نخست با تمرکز بر دیوید، لوسی و گروه کوچکی از مزدوران، مسیری نسبتاً فشرده برای روایت خود ساخته بود. تحول شخصیت محوری، روابط عاطفی و فشار تدریجی محیط، در یک مسیر دراماتیک مشترک حرکت میکردند و به همین دلیل، لحظات اکشن و تراژدی به تجربهای واحد متصل میشدند اما فصل دوم ساختار متفاوتی انتخاب میکند. در میان شخصیتهای تازه، ویک (Weak) مزدوری هست که با گذشته و افول تواناییهایش دستوپنجه نرم میکند، تالیا (Talia) نوجوانی گرفتار پیامدهای تغییرات سایبرنتیکی بدنش هست و دی (D)، شخصیتی درگیر میل به انتقام که هریک مسیرهای متفاوتی را دنبال میکنند.
رومن (Roman) نیز با علاقهاش به ثبت واقعیت، زاویه دید دیگری به این جهان اضافه میکند و این خطهای داستانی قرار است تصویری چندوجهی از نایتسیتی بسازند. مزیت چنین ساختاری روشن است، پس جهان سایبرپانک به سرگذشت یک قهرمان محدود نمیشود اما در این شهر، بدن، هویت، حافظه و حتی امکان بازسازی گذشته به میدان رقابت قدرت تبدیل شدهاند. شخصیتهایی با خواستههای متفاوت میتوانند جنبههای گوناگون این وضعیت را آشکار کنند.
مشکل زمانی پدید میآید که تنوع شخصیتها به پراکندگی علتومعلولی بینجامد. شاید خطوط داستانی برای بخشی از فصل، بهسختی به یکدیگر متصل شوند و پیوندهای بعدی نیز همیشه انسجام لازم را نتوانند ایجاد کنند اما جاهطلبی روایت گروهی نقطه قوت اثر بوده و خواهد بود. حضور چند داستان مستقل بهخودیخود ایراد نیست و مسئله این است که آیا برخورد شخصیتها معنایی تازه تولید میکند یا صرفاً آنها را برای پیشبرد یک تم مشترک کنار هم قرار میدهد. اگر حذف یا کوتاه کردن یک خط داستانی تغییر محسوسی در مسیر سایر شخصیتها ایجاد نکند، ساختار مجموعه با مشکل تمرکز روبهرو است و شما خود به میدانید اگر هر شخصیتی را حذف کنیم، چه بلایی بر سر داستان این سریال میآید.
مضامین فصل دوم Cyberpunk: Edgerunners | انتقام و رستگاری، مضمونهایی که به شخصیتپردازی دقیق نیاز دارند

انتقام و رستگاری دو محور اصلی فصل دوماند. این مضامین با جهان Cyberpunk تناسب دارند زیرا جایی که خشونت اغلب نتیجهی ساختارهای اقتصادی و فناوریهایی است که اختیار فرد را محدود میکنند اما انتقام بهتنهایی انگیزهای کافی برای ساخت یک قوس شخصیتی پیچیده نیست. برای آنکه این مضمون از الگوی آشنای تعقیب و مجازات فراتر برود، روایت باید نشان دهد شخصیت در طول مسیر چه چیزی را درباره هدفش، قربانیانش یا خودش میآموزد. رستگاری نیز زمانی اثرگذار میشود که شخصیت ناچار باشد بهای واقعی انتخابهای گذشته را بپردازد.
حضور شخصیتهایی با پیشینههای متفاوت ظرفیت خوبی برای بررسی همین تناقضها فراهم میکند. گذشته یک مزدور، آسیبپذیری یک نوجوان و نگاه مستندنگارانه رومن به خشونت، میتوانند برداشتهای متفاوتی از مسئولیت فردی و حقیقت بسازند اما این ظرفیت فقط زمانی به نتیجه میرسد که تحولات روانی شخصیتها در خود روایت فرصت کافی برای شکلگیری داشته باشند. محدودیت زمان شاید یکی از مشکلات فصل باشد زیرا 10 قسمت برای پرداخت کامل تمام شخصیتهای اصلی کافی نیست با توجه به اینکه با پراکندگی خطوط روایی طرف هستیم و مشخصاً هرچه شمار شخصیتها بیشتر شود، نیاز به صحنههایی که روابط و انگیزهها را دقیقتر میسازند افزایش پیدا میکند. در نتیجه، مسئله فصل دوم کمبود ایده نیست. دشواری اصلی، تبدیل ایدههای متعدد به تحولهایی است که مخاطب بتواند پیوندشان را با تصمیمهای شخصیتها احساس کند.
انیمیشن فصل دوم Cyberpunk: Edgerunners | استودیو Trigger در فصل دوم هم میدرخشد

مهمترین امتیاز فنی فصل دوم، توانایی استودیوی Trigger در تبدیل فناوری و خشونت به عناصر بیان تصویری است. در جهان Cyberpunk، بدن صرفاً ظرفی برای حضور شخصیت نیست زیرا فناوری میتواند آن را تقویت کند، از کنترل خارج کند یا مرز میان انسان و ماشین را مبهم سازد. انیمیشن زمانی به بهترین شکل با این جهان هماهنگ میشود که تغییرات جسمانی، وضعیت روانی و قدرت شخصیتها را همزمان به تصویر بکشد. طراحی متمایز شخصیتها، حرکت سیال صحنههای اکشن و بازآفرینی مکانهای آشنای نایتسیتی (اگر بازی Cyberpunk را تجربه کرده باشید) واقعاً قابل تمجید محسوب میشود.
استودیوی تریگر در برخی جنبههای بصری شاید حتی از فصل اول نیز فراتر رفته باشد و خلاقیت بصری، خشونت اغراقآمیز و تصاویر روانگردان مجموعه نقاط قوت ادجرانرز 2 محسوب میگردد. درست هست که کیفیت انیمیشن بهتنهایی نمیتواند ضعف ساختار دراماتیک را جبران کند و صحنهی اکشن زمانی ماندگار میشود که نتیجه تصمیم شخصیتها باشد و موقعیت داستانی را تغییر دهد. اگر خشونت صرفاً برای افزایش شدت بصری تکرار شود، اثر بهتدریج از نیروی عاطفی خود فاصله میگیرد اما Edgerunners 2 در این خوش ساختی خود، شما را سرگرم نگه خواهد داشت.
در انیمیت کردن این تفاوت در مقایسه دو فصل اهمیت دارد که فصل نخست از لحظات اکشن برای پیشبرد سقوط تدریجی دیوید و تشدید پیامدهای انتخابهای او استفاده میکرد و فصل دوم نیز ظرفیت ساخت چنین لحظاتی را دارد اما پراکندگی خطوط داستانی میتواند ارتباط میان نمایش خشونت و تجربه عاطفی شخصیتها را تضعیف کند، ایجاست که دقیقاً من و شمای بیننده از همین فاصله میان تصاویر چشمگیر و تاثیر دراماتیک دچار یک شکستگی در فرم تماشا میشویم و ممکن است بعد از تماشا جز چند صحنهی اکشن چیزی از داستان را بخاطر نیاوریم.
روایت تصویری Cyberpunk: Edgerunners 2 | رومن و اهمیت زاویه دید

یکی از انتخابهای متمایز فصل دوم، پیوند دادن شخصیت رومن با دوربین آنالوگ و شیوه متفاوت ثبت تصاویر است. این انتخاب از منظر زبان بصری ظرفیت قابلتوجهی دارد زیرا در شهری که تجربههای دیجیتال و شبیهسازیشده بخش بزرگی از زندگی را شکل میدهند، ثبت تصویر با دوربینی قدیمی میتواند پرسشی درباره رابطه انسان با واقعیت مطرح کند. در اینجا فرم تصویری بالقوه از داستان جدا نیست. تفاوت قابها و کیفیت تصویر میتواند به مخاطب یادآوری کند که آنچه میبیند، همیشه واقعیت بیواسطه نیست و گاهی واقعیت از نگاه فردی عبور میکند که آن را ثبت، انتخاب و بازنمایی میکند.
نقش دوربین رومن فراتر از یک ابزار تزئینی بوده و به تاثیر فیلمبرداری او بر مسیر رویدادها اشاره دارد. با وجود این ظرفیت، باید میان یک ایده بصری جذاب و شخصیتپردازی کامل تفاوت گذاشت. دوربین میتواند زاویه دید تازهای ایجاد کند اما شخصیت صاحب دوربین همچنان به خواسته، تضاد درونی و انتخابهای معنادار نیاز دارد. اگر اهمیت رومن بیشتر از نقش کاربردی او در پیوند دادن سایر شخصیتها ناشی شود، ایده فرمی بهتنهایی برای ساخت شخصیتی بهیادماندنی کافی نخواهد بود. بنظر من، رومن ضعیفترین حلقه میان چهار شخصیت اصلی محسوب میشود و صرفاً دوربینش است که او را نجات میدهد.
این همه دربارهی فصل دوم Cyberpunk: Edgerunners گپ زدیم تا در آخر بگویم…

فصل دوم Cyberpunk: Edgerunners تلاش میکند هویت خود را با فاصله گرفتن از سرگذشت دیوید مارتینز و حرکت به سوی روایتی گروهی تثبیت کند که این انتخاب، امکان پرداختن به جنبههای تازهای از نایتسیتی را فراهم میکند و به استودیو تریگر فرصت میدهد زبان بصری جسورانهاش را در مقیاسی تازه گسترش دهد. در مقابل، تعدد شخصیتها و نیاز به پیشبرد همزمان چند خط داستانی، چالشی جدی برای انسجام مجموعه ایجاد کرده است و وقتی زمان کافی برای شکلگیری انگیزهها و روابط وجود نداشته باشد، لحظات پرتنش نیز ممکن است از اثر عاطفی مورد انتظار فاصله بگیرند.
فصل دوم را میتوان اثری دیدنی و از نظر بصری جاهطلبانه دانست که در ساخت روایتی متمرکز به اندازه فصل نخست موفق نیست اما تماشای آن چه برای علاقهمندان به انیمه، چه گیمرها و چه سینما دوستان واقعاً لازم است زیرا طراحیهای تهاجمی استودیو تریگر و جهان Cyberpunk 2077 همچنان ارزشمند است. ویژگیهای فصل اول Cyberpunk: Edgerunners یعنی شخصیتپردازی فشرده، پیوند دقیق میان علت و معلول و تراژدی شاید در این فصل خیلی بارز نباشد اما فصل دوم جهان مجموعه را گسترش میدهد.
منبع: مجله بازار
بهترین کالاف دیوتی تاریخ؟ میزگیم مدرن وارفر ۴ با امید لنون و گلخان جونیور








نظرات