
فیلمهای حماسی تاریخی جایگاه جذابی در سینما دارند؛ آثاری که باید میان پایبندی به واقعیتهای تاریخی و روایت دراماتیک تعادل برقرار کنند، روایتی که گاهی بیش از حد از حقیقت فاصله میگیرد.
حماسههای تاریخی به تماشاگران وعده نبردهای عظیم، قهرمانانی فراتر از حد معمول و پنجرهای رو به گذشته را میدهند؛ همه اینها هم در قالب فیلمسازی، تماشایی و پرزرق و برق ارائه میشوند. مشکل اینجاست که بسیاری از محبوبترین فیلمهای تاریخی هالیوود، بیشتر از آنکه به بازسازی دقیق رویدادهای واقعی اهمیت بدهند، به روایت داستانی سرگرمکننده علاقه دارند.
از خلق داستانهای عاشقانهای که هرگز اتفاق نیفتادهاند گرفته تا نسبت دادن پیروزیهای نظامی به مکانهایی کاملا متفاوت، این فیلمها اغلب هیجان و سرگرمی را به واقعیت ترجیح میدهند. البته این مسئله لزوما به معنای بد بودن آنها نیست؛ بسیاری از این آثار فیلمهای فوقالعادهای هستند. با این حال، همین موضوع آنها را به نمونههای جالبی از تمایل هالیوود برای بازآفرینی و تغییر گذشته تبدیل میکند.
شجاعدل (۱۹۹۵)

شاید بتوان شجاعدل (Braveheart) را مشهورترین نمونه از یک فیلم حماسی تاریخی به شدت نادقیق دانست. این فیلم ساخته مل گیبسون (Mel Gibson)، یکی از تأثیرگذارترین آثار تاریخی سینماست. فیلم شجاعدل، ویلیام والاس را یک فرد عادی و فروتن اسکاتلندی به تصویر میکشد که برای مقابله با سلطه انگلستان قیام میکند؛ اما در واقعیت، والاس احتمالا از خانوادهای اشرافزاده میآمد و فاصله زیادی با آن کوهنشین فقیر و بیبضاعت داشت که روی پرده میبینیم.
داستان عاشقانه فیلم که شاهدخت فرانسه یعنی ایزابلا را در کنار والاس قرار میدهد، حتی از این هم بحثبرانگیزتر است. نه تنها بسیار بعید است که والاس و ایزابلا اصلا یکدیگر را ملاقات کرده باشند، بلکه ایزابلا در زمان وقوع اتفاقات فیلم، به مراتب جوانتر از چیزی بوده که نشان داده میشود. حتی نحوه اعدام والاس نیز برای مخاطبان سینما تعدیل شده است. در حالی که شجاعدل با گردن زدن او به پایان میرسد، والاس واقعی با مجازاتی بسیار هولناکتر روبهرو شد.
گلادیاتور (۲۰۰۰)

گلادیاتور (Gladiator) به احیای فیلمهای حماسی تاریخی کمک کرد و راسل کرو (Russell Crowe) را به یک ستاره بینالمللی تبدیل کرد؛ اما باید بدانید که بخش زیادی از داستان فیلم کاملا ساختگیست. برای شروع، شخصیت قهرمان یعنی ماکسیموس دسیموس مریدیوس، اصلا وجود خارجی نداشته است. گلادیاتور همچنین سرنوشت امپراتور مارکوس اورلیوس را به شدت تغییر میدهد و او را قربانی پسری قاتل به تصویر میکشد؛ اما در واقعیت، مارکوس اورلیوس بر اثر آبله مرغان درگذشت و به احتمال زیاد مرگش در جریان یکی از لشکرکشیهای نظامی رخ داد.

همچنین، کومودوس بدون شک امپراتوری جنجالی بود؛ اما گلادیاتور بسیاری از جنبههای شخصیت و دوران حکومت او را اغراقآمیز به تصویر میکشد. مهمتر از همه اینکه او در یک رویارویی دراماتیک داخل میدان نبرد کشته نشد. در عوض، در جریان توطئهای علیه او، معشوقهاش او را خفه کرد و به زندگیاش پایان داد. هیچکدام از این تغییرات از شکوه و تماشایی بودن این فیلم حماسی کم نمیکنند؛ اما قطعا باعث میشوند که گلادیاتور درس تاریخ متفاوت و غیرمتعارفی باشد.
میهنپرست (۲۰۰۰)

وقتی رولاند امریش (Roland Emmerich) و مل گیبسون برای ساخت میهنپرست (The Patriot) با یکدیگر همکاری کردند، دقت تاریخی از همان ابتدا شانس چندانی نداشت. این حماسه سینمایی، نبردهای هیجانانگیز و سخنرانیهای حماسی و تأثیرگذاری دارد؛ اما بسیاری از مورخان به تصویر فیلم از این درگیریها انتقاد کردهاند و آن را نزدیک به تبلیغات سیاسی دانستهاند. میهنپرست سربازان بریتانیایی را به شکل شرورانی اغراقآمیز و تقریبا کارتونی به تصویر میکشد.
منتقدان همچنین به این نکته اشاره کردهاند که میهنپرست نقش بردهداری را نادیده میگیرد؛ این در حالیست که فیلم از شخصیتهای واقعی تاریخی الهام گرفته که خود صاحب برده بودهاند. این رویکرد پس از اکران فیلم با انتقادات قابلتوجهی روبهرو شد. یکی از سرسختترین منتقدان فیلم، اسپایک لی (Spike Lee)، فیلمساز مشهور بود. او استدلال کرد که فیلم تا حد زیادی بردهداری را نادیده گرفته و در عوض، تصویری آرمانی و ایدهآلگرایانه از تاریخ آمریکا ارائه میدهد.
پرل هاربر (۲۰۰۱)

پرل هاربر (Pearl Harbor) یک تراژدی تاریخی واقعی را با یک مثلث عشقی خیالی ترکیب میکند و در نتیجه به یک فیلم پرفروش و پرزرق و برق تبدیل میشود که اغلب در آن، درام بر دقت تاریخی اولویت دارد. یکی از مهمترین بخشهای ساختگی فیلم این است که قهرمانان داستان از حمله پرل هاربر جان سالم به در میبرند و سپس در حمله دولیتل به توکیو شرکت میکنند. اگرچه این حمله واقعا اتفاق افتاد، اما جزئیات مربوط به افراد و مسائل لجستیکی آن در فیلم کاملا نادرست به تصویر کشیده شده است.
پرل هاربر همچنین نشان میدهد که خلبانان ژاپنی در جریان حمله، عمدا غیرنظامیان و بیمارستانها را هدف قرار میدهند؛ موضوعی که مورخان درباره آن اختلاف نظر دارند. شاید جنجالیترین صحنه فیلم، جایی باشد که رئیسجمهور روزولت به شکلی دراماتیک از ویلچر خود بلند میشود تا به اطرافیانش روحیه بدهد. این صحنه، با وجود تأثیرگذاری سینمایی، به دلیل ارائه تصویری نادرست از وضعیت جسمانی روزولت مورد انتقاد قرار گرفت. متأسفانه این فیلم بارها مرز میان واقعیت تاریخی و ملودرام هالیوودی را محو میکند.
به نظر شما بهترین فیلم حماسی این لیست کدام است؟ نظرات خود را در قسمت کامنت برای ما بنویسید.
منبع: Screenrant
دنیای جی تی ای 6 چه شکلیه؟ میزگیم با مریم خواجوی و امید لنون – قسمت دوم














نظرات