
فیلمهای فانتزی معمولاً عادت دارند بارها به همان دنیاهای آشنای همیشگی برگردند. سرزمین میانه، هاگوارتز و نارنیا همگی جایگاه افسانهای خود را به دست آوردهاند؛ اما آنقدر در بحثهای مربوط به این ژانر تکرار شدهاند که حتی طرفداران دوآتشه هم شاید دلشان بخواهد این بار پا به جهانی تازه بگذارند. به همین دلیل، این سری مقاله از چند اثر مشهور و همیشگی ژانر فانتزی فراتر میرود. در قسمت اول، به آثاری مثل کریستال تاریک، شهر اشباح و موارد دیگر اشاره کردیم و در این مقاله نیز به سراغ پنج فیلم دیگر میرویم.
سقوط (۲۰۰۶)

تارسم سینگ (Tarsem Singh) در فیلم سقوط (The Fall)، رویکردی کاملاً متفاوت به جهانسازی فانتزی دارد؛ برخلاف بسیاری از فیلمسازان که به زبانهای خیالی یا اسطورهشناسی پیچیده تکیه میکنند، او دنیای خیال را از دل خودِ روایت خلق میکند. ماجرای فانتزی فیلم زمانی شکل میگیرد که یک بدلکار مجروح برای دختربچهای به نام الکساندریا (Alexandria) که در بیمارستان با او آشنا شده، داستانی تعریف میکند.
این قصه از دریچه تخیل الکساندریا جان میگیرد و مکانهای واقعی را به قلمرویی وسیع، رویایی و در حال تغییر تبدیل میکند. این فیلم در بیش از ۲۰ کشور فیلمبرداری شده و با استفاده از کاخها، بیابانها، باغها، معابد و شگفتیهای طبیعی، تصاویری را خلق میکند که آنقدر باشکوهند که واقعی به نظر نمیرسند. جهان داستان همگام با احساسات بدلکار و برداشتهای کودکانه الکساندریا تغییر میکند؛ تا جایی که همین ناپایداری به بخشی از طراحی جهان فیلم تبدیل میشود.
پسر جهنمی ۲: ارتش طلایی (۲۰۰۸)

گیرمو دلتورو (Guillermo del Toro) در پسر جهنمی ۲: ارتش طلایی (Hellboy II: The Golden Army)، اسطورهشناسی فراطبیعی فیلم نخست را گسترش میدهد و از تمدنی جادویی پرده برمیدارد که در زیر دنیای مدرن پنهان شده است. بهترین نمونه این جهان، بازار ترولهاست؛ جایی که هلبوی و گروهش وارد جامعهای شلوغ و زیرزمینی میشوند؛ پر از موجودات افسانهای و گونههایی که تنها با پنهان ماندن از چشم انسانها توانستهاند به بقای خود ادامه دهند.

پس از آنکه شاهزاده نوآدا (Nuada) به این باور میرسد که انسانها پیمان باستانی میان دو قلمرو را زیر پا گذاشتهاند، تصمیم میگیرد لشکر شکستناپذیر سربازان مکانیکی را بیدار کند. همین خشم به جهان فانتزی فیلم بُعدی تراژیک میبخشد؛ زیرا این موجودات در انتظار تصرف سرزمین انسانها نیستند، بلکه نظارهگر نابودی تدریجی تمدن خود هستند؛ تمدنی که با گسترش دنیای بشر، آرامآرام به حاشیه رانده میشود.
آواتار (۲۰۰۹)

صرفنظر از اینکه مخاطبان درباره داستان مرکزی و نسبتاً آشنای آواتار (Avatar) چه نظری داشته باشند، این فیلم فانتزی همچنان یکی از جاهطلبانهترین نمونههای جهانسازی در تاریخ سینما به شمار میرود. پاندورا (Pandora) جهانیست با جنگلهای بههمپیوسته، کوههای شناور، گیاهان شبتاب، شکارچیان مرگبار و شبکهای زیستی که به موجودات زنده اجازه میدهد با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.
قوم ناوی نیز به همان اندازه با جزئیات پرداخته شدهاند؛ آنها زبان، باورهای معنوی، ساختار خانوادگی، آیینهای شکار و رابطهای منحصربهفرد با محیط زیست خود دارند. پیوندشان با پاندورا فقط جنبهای مذهبی ندارد، بلکه کاملاً واقعی و زیستی است؛ آنها میتوانند از طریق ارتباط عصبی با حیوانات پیوند برقرار کنند و حتی به خاطرات نیاکان خود دسترسی داشته باشند.
تلماسه: بخش اول (۲۰۲۱)

فیلم دون یا تلماسه: بخش اول (Dune: Part One)، سنگینی هزاران سال تاریخ فانتزی و خیالی را به دوش میکشد؛ بیآنکه روایت زیر بار توضیحات طولانی از نفس بیافتد. آراکیس (Arrakis) جهانیست که کمبود آب، کرمهای شنی، تولید اسپایس و رقابت خاندانهای قدرتمند برای کنترل آن، هویتش را شکل دادهاند. در این سیاره، بومشناسی، مذهب، اقتصاد و سیاست چنان به هم وابستهاند که هیچکدام را نمیتوان جدا از دیگری درک کرد.

امپراتوری، آراکیس را منبعی برای ثروت میبیند؛ اما فریمنها (Fremen) با تکیه بر فناوری، سنتها و آیینهای معنوی خود راهی برای همزیستی با این سرزمین یافتهاند. پل آتریدیس (Paul Atreides) در آغاز گمان میکند که خانوادهاش مالک سیارهای شده است؛ اما خیلی زود درمییابد که آراکیس هرگز به کسی تعلق نخواهد داشت؛ مگر به کسی که حقیقت آن را بشناسد و با آن زندگی کند.
شوالیه سبز (۲۰۲۱)

فیلم شوالیه سبز (The Green Knight)، بریتانیای افسانههای آرتور را به عنوان جهانی به تصویر میکشد که در آن اخلاق مسیحی، جادوی پاگانی و طبیعت، در کنار یکدیگر و در تعادلی ناآرام وجود دارند. گاوین (Gawain) از امنیت کملوت خارج میشود و قدم به سرزمینی میگذارد که پر از غارتگران، غولهای سرگردان، حیوانات سخنگو، ارواح ناآرام و آیینهایی اسرارآمیز است و هیچیک از این پدیدهها توضیحی ساده یا قطعی دریافت نمیکنند.
همین حس ناشناختگی، هسته اصلی جهانسازی فیلم را شکل میدهد. طبیعت وحشی بسیار کهنتر و رازآلودتر از دربار شاه آرتور به نظر میرسد و تغییر فصلها مدام به گاوین یادآوری میکند که جهان بر اساس قوانینی پیش میرود که فراتر از اراده انسان هستند. شوالیه سبز به جای آنکه فانتزی قرون وسطایی را به مجموعهای از قلعهها و نبردهای قهرمانانه تقلیل دهد، تجربه زندگی در دنیایی را به تصویر میکشد که در آن اسطوره، ایمان و واقعیت هنوز از یکدیگر جدا نشدهاند.
به نظر شما بهترین فیلم این فهرست کدام است؟ دیدگاه خود را از طریق کامنت با ما به اشتراک بگذارید.
منبع: Screenrant
بازیهای خفنی که یادتون رفته؛ میزگیم با امید لنون














نظرات