
۱۲ سکانس برتر فیلمهای کریستوفر نولان که هرگز فراموش نمیکنیم
فیلمهای کریستوفر نولان پر از لحظاتی هستند که هرگز از ذهن ما پاک نمیشوند. اصلا اغراق نیست اگر بگوییم خیلی از سکانسهای شاهکار او، مسیر تاریخ سینما را تغییر دادهاند؛ از آن لحظات نفسگیر در سهگانه شوالیه تاریکی (The Dark Knight Trilogy) گرفته تا همین اواخر در فیلم ادیسه (The Odyssey). وقتی حرف از بهترین و ماندگارترین سکانسهای نولان میشود، اسمهایی مثل شوالیه تاریکی (The Dark Knight)، میانستارهای (Interstellar)، پرستیژ (The Prestige) و اوپنهایمر (Oppenheimer) سریع در ذهنمان رژه میروند و حالا باید ادیسه را هم به این لیست اضافه کنیم که حسابی غوغا کرده است.

انتخاب و رتبهبندی سکانسهای نولان با آن کارنامه پربارش واقعا کار سختی است، ولی ما تصمیم گرفتیم دل به دریا بزنیم و این چالش را قبول کنیم. شما هم حتما در بخش نظرات برایمان بنویسید که چه صحنههایی از نظر شما جایشان در این لیست خالی است یا کدامیک نباید میبود. در ادامه، رتبهبندی ما از ۱۲ سکانس برتر کریستوفر نولان را میبینید که سعی کردیم از هر فیلم بیشتر از ۲ سکانس انتخاب نکنیم.

۱۲. اولین حضور بتمن – فیلم Batman Begins
اولین رونمایی نولان از شوالیه تاریکی با بازی کریستین بیل در فیلم Batman Begins محصول سال ۲۰۰۵، فوقالعاده از آب درآمد. اولین باری که شنل و نقاب او را دیدیم و تماشای اینکه چطور بتمن افراد کارماین فالکونی را یکییکی از پا در میآورد و در نهایت به سراغ خود فالکونی میرود، حتی بعد از گذشت بیش از ۲۰ سال هنوز هم حسابی تماشایی است. او مثل یک کابوس واقعی از دل سایهها برای جنایتکارانی بیرون میآید که هیچ درکی از تهدیدی که پیش رویشان است، ندارند. همین ویژگی است که این صحنه را به یکی از برترین شروعهای ابرقهرمانی در تمام تاریخ سینما تبدیل میکند؛ بهویژه با آن سبک واقعگرایانهای که نولان برای این شخصیت در نظر گرفته است.

۱۱. آخرین حرکت گاز انبری زمانی – فیلم Tenet
فیلم تنت (Tenet) محصول سال ۲۰۲۰ احتمالا پیچیدهترین اثر نولان است. این فیلم با کاوش در مفهوم زمان نسبی و روایت غیرخطی، به یکی از «نولانیترین» کارهای او تبدیل شده است. شاید در تماشای اول، پیچیدگیهای داستان کمی گیجکننده باشد، اما نمیتوان از خیره شدن به جلوههای بصری حیرتانگیز آن، مثل صحنه تعقیب و گریز معکوس در بزرگراه، گذشت. با این حال، شاهکار اصلی فیلم، سکانس پایانی با «حرکت گاز انبری زمانی» است؛ جایی که سربازان در دو جبهه، یکی در زمان رو به جلو و دیگری رو به عقب، با هم میجنگند. این سکانس با صحنه خداحافظی نیل (با بازی رابرت پتینسون) به اوج میرسد؛ جایی که او فاش میکند سالها بعد توسط پروتاگونیست (با بازی جان دیوید واشینگتن) استخدام شده است. این موضوع کل ماجرای دوستی آنها را به یک حلقه زمانی عظیم تبدیل میکند که تازه به نیمه راهش رسیده بود (یعنی پایان دوستی برای نیل، درست شروع دوستی برای پروتاگونیست بود.)

۱۰. آلبرت اینشتین و اوپنهایمر – فیلم Oppenheimer
دیدار نهایی جی رابرت اوپنهایمر و آلبرت اینشتین در پایان فیلم اوپنهایمر (Oppenheimer) محصول سال ۲۰۲۳، یکی از آرامترین و در عین حال ویرانگرترین سکانسهای این لیست است. این صحنه، بدون شک یکی از مهمترین لحظات فیلم به حساب میآید؛ چرا که به شکلی عمیق، ترسهای اوپنهایمر را درباره دنیایی که اختراعش به راه انداخته و پیامدهای وحشتناک گسترش سلاحهای هستهای به تصویر میکشد. هم از نظر دیالوگهای درخشان و هم از نظر نمایش کشمکشهای درونی اوپنهایمر، تردیدی نیست که این سکانس پایانی یکی از بهترین کارهای نولان است.

۹. افشای دوقلو بودن بوردن – فیلم The Prestige
پیچش داستانی انتهای فیلم پرستیژ (The Prestige) محصول سال ۲۰۰۶ درباره آلفرد بوردن با بازی کریستین بیل، یکی از حماسیترین و غافلگیرکنندهترین لحظات در آثار نولان است. در حالی که متوجه شدیم رابرت انجیر با بازی هیو جکمن برای اجرای یک تردستی از فناوری شبیهسازی عجیب نیکولا تسلا کمک گرفته، اما حقیقت پشت روش بوردن بسیار سادهتر بود؛ مشخص شد که او در واقع یک برادر دوقلوی همسان داشت که در زمانهای مختلف، هم روی صحنه و هم در زندگی شخصی، یک هویت مشترک داشتند. این راز که تا لحظات آخر بهخوبی جلوی چشم مخاطب پنهان مانده بود، به سادگی یکی از بهترین سکانسهای نولان است و نشان میدهد که خود او چطور مثل یک شعبدهباز حرفهای، تماشاگر را در دنیای فیلمسازیاش به بازی میگیرد.

۸. چپ کردن کامیون – فیلم The Dark Knight
صحنه واژگونی کامیون در فیلم شوالیه تاریکی (The Dark Knight) محصول سال ۲۰۰۸، بدون شک گواهی بر تعهد نولان به استفاده از جلوههای ویژه میدانی و واقعی است که تماشای آن را به یک تجربه بصری خیرهکننده تبدیل میکند. دیدن آن کامیون غولپیکر جوکر که به لطف بتمن و وسیله نقلیه جدیدش، بتپاد (Batpod)، به شکل کاملا فیزیکی واژگون میشود، یکی از برترین سکانسهای کل این سهگانه است. این صحنه زمانی بهیادماندنیتر میشود که بلافاصله تردید بروس وین را برای از بین بردن جوکر میبینیم.

۷. سکانس اتصال – فیلم Interstellar
سکانس اتصال در فیلم میانستارهای (Interstellar) محصول سال ۲۰۱۴ یکی از همان لحظات حماسی است که هیچوقت فراموش نمیکنید. در این صحنه کوپر با بازی متیو مککانهی همه چیز را به خطر میاندازد تا بتواند سفینه سرگردان و در حال چرخش اندورنس (Endurance) را بگیرد و به آن متصل شود. همهچیز در این سکانس در اوج است، از موسیقی بینظیر هانس زیمر گرفته تا جلوههای بصری خیرهکننده و اضطرابی که لحظه به لحظه بیشتر میشود. همه اینها دست به دست هم دادند تا یکی از تاثیرگذارترین سکانسهای نولان ساخته شود.

۶. کوپر پیامهای فرزندانش را تماشا میکند – فیلم Interstellar
درست است که سکانس اتصال در فیلم Interstellar بسیار هیجانانگیز بود، اما تماشای پیامهایی که دههها دوری را نشان میدهند و فرزندان کوپر را در بزرگسالی به تصویر میکشند، بیشک یکی از تلخترین و عاطفیترین سکانسهای فیلمهای کریستوفر نولان است. اگرچه متیو مککانهی با بازی بسیار تاثیرگذار و غمناکش این صحنه را رهبری میکند، اما بازی کیسی افلک و جسیکا چستین در نقش فرزندان بزرگسال او هم بههمان اندازه قوی و دلخراش است و واقعا آدم را تکان میدهد.

۵. رویارویی اودیسئوس با پولیفموس – فیلم The Odyssey
حالا نوبت میرسد به جدیدترین فیلم نولان یعنی ادیسه (Odyssey) که محصول سال ۲۰۲۶ است. با اینکه صحنههای باورنکردنی در این فیلم خیلی زیاد هستند، اما سکانس رویارویی با سیکلوپ (Cyclops) خیلی خوب حال و هوای کل فیلم را نشان میدهد. این صحنه از نظر شکوه و هیجان در اوج است و دوباره به ما یادآوری میکند که نولان چقدر برای ساخت جلوههای ویژه میدانی دیوانهوار تلاش میکند تا همهچیز کاملا واقعی به نظر برسد.

۴. راهروی چرخان – فیلم Inception
سکانس مشهور مبارزه در راهروی چرخان فیلم تلقین (Inception) محصول سال ۲۰۱۰ هنوز هم یکی از بزرگترین دستاوردهای نولان در دنیای سینما است. وقتی آرتور در راهروی هتلی که واقعا در حال چرخش است میجنگد، میبینیم که طراحی حرکات چقدر هوشمندانه با تغییرات جاذبه در آن سکانس رویایی هماهنگ شده است. نولان به جای اینکه فقط به جلوههای کامپیوتری تکیه کند، یک دکور عظیم و چرخنده ساخت تا حرکات جوزف گوردون-لویت تا این حد واقعی و جذاب به نظر برسد.

۳. آزمایش ترینیتی – فیلم Oppenheimer
آزمایش ترینیتی در فیلم Oppenheimer، به خوبی هم دستاورد علمی باورنکردنی و هم حقیقت تاریک و عواقب وحشتناک آن را به تصویر میکشد. نولان که تمام مدت فیلم را صرف رسیدن به لحظه ساخت بمب اتم کرده، اینجا چیزی فراتر از یک انفجار ساده را نشانمان میدهد. بعد از چند لحظه سکوت محض، خود انفجار هم زیباست و هم ترسناک. نظریات علمی در این لحظه بیش از حد واقعی میشوند و اینکه نولان چطور طیف متنوعی از احساسات را در وجود مخاطب بیدار میکند، واقعا نشاندهنده مهارت اوست. همچنین گفتگوی قبل از آزمایش بین اوپنهایمر با بازی کیلین مورفی و ژنرال گرووز با بازی مت دیمون درباره احتمال بسیار کم نابودی کل کره زمین توسط بمب، صحنهای بسیار نمادین و تاثیرگذار است.

۲. سقوط تروی – فیلم The Odyssey
همانطور که در پایان فیلم ادیسه میبینیم، اودیسئوس با بازی مت دیمون، در نهایت با ظاهری شبیه به یک پیرمرد به ایتاکا برمیگردد و داستان سقوط شهر تروی را برای همسرش پنهلوپه با بازی ان هتوی تعریف میکند. در بخشی که به گذشته برمیگردیم و غارت شهر را بعد از فریب اسب تروآ میبینیم، اودیسئوس از پشیمانی و گناه بزرگش حرف میزند. او معتقد است که با شکستن قانون زئوس، باعث پایان عصر قهرمانها شده است (چون پیوندهای ضعیفی که تمدن باستان را سرپا نگه میداشت، از بین برد.) او میگوید که سوزاندن تروی، در واقع سوزاندن تمام دنیا بود. این جمله نهتنها خیلی زیبا و غمگین نوشته شده (چون نگاهی تازه و متفاوت به داستان اودیسئوس دارد)، بلکه تصویرسازی سقوط شهر هم با آن جلوههای ویژه میدانی که نولان عاشقش است، واقعا خیرهکننده از آب درآمده. این صحنه باعث میشود مخاطب از نزدیک ببیند که آن اسب چوبی چه عواقب وحشتناکی به دنبال داشت.

۱. بازجویی جوکر – فیلم The Dark Knight
شاید بعضیها نظر دیگری داشته باشند، اما به نظر من بهترین سکانس در کل فیلمهای کریستوفر نولان، هنوز هم همان صحنه معروف بازجویی از جوکر در فیلم شوالیه تاریکی است. ظاهر این صحنه خیلی ساده به نظر میرسد؛ بتمن با بازی کریستین بیل وارد یک اتاق کوچک بازجویی میشود تا روبهروی جوکر با بازی هیث لجر بنشیند که به ظاهر دستگیر شده است. ما شاهد تقابل دو بازیگر فوقالعاده در نقش دو تا از مشهورترین رقبای دنیای سینما و داستانهای کمیک هستیم.
از آنجا که جوکر یک عامل هرجومرج واقعی است، بتمن هیچ راهی برای حرف کشیدن از او پیدا نمیکند؛ مگر زمانی که دیگر خیلی دیر شده است. نتیجه این بازی روانی وحشتناک، مرگ تلخ ریچل داوز و به وجود آمدن فاجعهای است که هاروی دنت را نابود میکند و او را به شخصیتی مثل دوچهره (Two-Face) تبدیل میسازد.
انرژی و تنش بین این دو شخصیت بهشدت واقعی است؛ حتی میگویند سر صحنه، بیل واقعا لجر را به باد کتک گرفت تا حس درگیری طبیعیتر دربیاید. جوکر در این سکانس تمام خط قرمزها و اصولی را که بروس وین فکر میکند او را با تبهکاران متفاوت کرده، به سخره میگیرد. این صحنه مثل یک کلاس درس تمامعیار برای ساختن هیجان، شخصیتپردازی دقیق و نشان دادن تضاد میان دو انسان است. به همین خاطر، نهتنها بهترین سکانس در بین کل فیلمهای ابرقهرمانی است، بلکه یکی از بزرگترین و ماندگارترین دستاوردهای تاریخ سینما برای کریستوفر نولان به حساب میآید.
منبع: Screenrant
دنیای جی تی ای 6 چه شکلیه؟ میزگیم با مریم خواجوی و امید لنون – قسمت دوم













نظرات