چطور انیمیشن بلویی به بچهها و والدین در درک و بیان احساساتشان کمک میکند؟
از زمان پخش آخرین قسمت انیمیشن بلویی (Bluey)، اکثر خانوادههایی که فرزندان کوچک دارند، احتمالاً تمام قسمتهای این مجموعه را دستکم ۱۲ بار دیدهاند. قسمتهای هفت دقیقهای و بینقص این مجموعه برای خانوادهها بسیار محبوب هستند؛ بخشی از این محبوبیت هم به این دلیل است که این برنامه تعادلی عالی بین سرگرمی و قابلیت همذاتپنداری برای کودکان و بزرگترها برقرار میکند.
همانطور که بچهها در شخصیتهای بلوئی و بینگو (Bingo) و گاهی حتی مافین (Muffin)، بخشهایی از خودشان را میبینند، بلویی یکی از بهترین نمونههای برنامههای تلویزیونی است که ظاهراً برای کودکان ساخته شده اما شخصیتهای بزرگسال مراقب را بهطور کامل و واقعی به تصویر میکشد. چه شما بیشتر با بندیت (Bandit) همذاتپنداری کنید، یا استرایپ (Stripe) و یا حتی چیلی (Chili) که برای بسیاری از مادران به یک قهرمان تبدیل شده، شخصیتهای بزرگسال عمیقاً در خط داستانها گنجانده شدهاند و اغلب داستانها و قوسهای چند قسمتی مخصوص به خودشان را دارند.
طبق گفته کاترین ونآرندونک (Kathryn VanArendonk) که کتابش با عنوان «The Bluey Years» اوایل سال ۲۰۲۷ منتشر خواهد شد، با وجود هوش و عمق عاطفی غیرقابل انکار بلویی، خالق آن یعنی جو بروم (Joe Brumm)، بارها تأکید کرده که هدف اصلی این انیمیشن، آموزش دادن یک موضوع خاص به کودکان یا بزرگترهایشان نیست. در واقع، این برنامه بیان و کاوش تجربه شخصی بروم به عنوان یک پدر است و به همان اندازه که برای کودکان ساخته شده، درباره والدین و برای والدین هم هست.
چطور بلویی به بچهها مهارت مدیریت و هوش هیجانی را نشان میدهد؟
ونآرندونک میگوید که یکی از بزرگترین موضوعات بسیاری از قسمتهای انیمیشن بلویی، مدیریت احساسات است؛ زیرا این برنامه بر روی کودکانی تمرکز دارد که در دوره پیشدبستانی و سالهای ابتدایی مدرسه هستند؛ مرحلهای از رشد که معمولاً کودکان در آن یاد میگیرند که احساسات خود را کنترل کنند. او به مجله Parents میگوید: «تقریباً هر تعامل یک کودک در این سن، در هر موقعیتی که باشد، به نوعی درباره مدیریت احساسات است.»
برای مثال، قسمتهایی که درباره پسرعموی بلوئی و بینگو یعنی مافین هستند، به ویژه حول محور مدیریت احساسات میچرخند؛ چون مافین جوانترین شخصیتی است که در این مجموعه لحظات شخصیت اصلی را تجربه میکند. ونآرندونک میگوید: «مافین سه ساله است؛ بنابراین احتمالاً کمترین توانایی در کنترل احساسات را در میان شخصیتهای انیمیشن دارد؛ مگر شاید ساکس (Socks)، هرچند حتی ساکس هم گاهی بیشتر از مافین متین و خوددار است.»
قسمتهایی که حول چالشها و موفقیتها در مدیریت احساسات مافین میچرخند شامل The Sleepover و Library هستند. همانطور که بسیاری از طرفداران متوجه شدهاند، مافین و تمام کودکان مجموعه به مرور بزرگ میشوند. به دلیل این ویژگی منحصربهفرد برنامه، بینندگان در قسمتهای فصلهای بعدی مانند Pizza Girls میتوانند روند رشد مافین را ببینند؛ اینکه او چگونه به تدریج توانایی تغییر رفتار خود را بر اساس مدلسازی رفتار دیگر کودکان و فکر کردن قبل از ابراز فوری احساساتش به دست میآورد.
چطور بلویی به زندگی عاطفی والدین و مراقبان اعتبار میبخشد؟
وقتی که در این انیمیشن شاهد نمایش یا الگوسازی مدیریت احساسات هستیم، اغلب این موضوع در خط داستان والدین نشان داده میشود. ونآرندونک میگوید: «هر زمان که بلوئی مستقیم درباره باورهایش در مورد جهان و فرزندپروری صحبت میکند، پیامها به سمت بینندگان بزرگسال و والدین است، نه کودکان.»
برخی از محبوبترین قسمتهای انیمیشن بلویی مثل Baby Race و Relax و Stickbird و Sheepdog و Sticky Gecko به بالا و پایینهای عاطفی خود والدین هییلر (Heeler) میپردازند. نحوه واکنش آنها به چالشها، از جمله استرس و ناامیدی، الگویی سالم برای واکنش به احساسات برای بینندگان خردسال ارائه میدهد.
بندیت جنبه کودکانه خود را میپذیرد
برای ونآرندونک، قسمت Takeaway نمونهای عالیست از اپیزودی که برای کودکان سرگرمکننده است؛ اما در هسته خود پیامی عمیق درباره مدیریت احساسات دارد که از دیدگاه یک والد نشان داده میشود. در این قسمت، شاهد تلاش بندیت هستیم که با کودکانی گرسنه و احتمالاً خسته دست و پنجه نرم میکند؛ در حالی که به رستوران رفته تا شام را بردارد.
او با لحظهای تصمیمگیری روبهرو میشود و در حالی که چندین اولویت متضاد را مدیریت میکند (بینگو باید به دستشویی برود و بلوئی میخواهد شیر آب بیرونی را باز کند)، تصمیم میگیرد که میل خود به spring rolls را بر هرج و مرجی که ممکن است رفتار فزاینده و بیثبات کودکان ایجاد کند، اولویت دهد. او سپس با پیامدهای این انتخاب روبهرو میشود و بچهها واقعاً باعث هرج و مرج میشوند.
ونآرندونک میگوید: «در آن قسمت لحظاتی را میبینیم که بندیت میتوانست کنترل خود را از دست بدهد؛ اما در عوض، او نفس عمیق میکشد و سعی میکند تا آرامش خود را حفظ کند. بندیت شخصیتی است که در طول مجموعه با این فرصتها مواجه میشود و در شرایطی قرار میگیرد که هر والد دیگری به آن نگاه میکند و فکر میکند: این همان لحظهای است که من کنترل خود را از دست میدادم.»
در قسمت Takeaway و بسیاری از قسمتهایی از انیمیشن بلویی که محوریتشان بر شخصیت بندیت است، اغلب شاهدیم که او تصمیم میگیرد تا جو خانواده و نگرش خود را بازیگوشانه و مثبت نگه دارد. او در میانه تحریک بیش از حد، صبر و پذیرش کامل را انتخاب میکند؛ کاری که البته گفتنش آسانتر از انجام دادنش است.
ونآرندونک میگوید: «بندیت همیشه در تلاش است تا حس شگفتی را برای خود پیدا کند» و به قسمتی به نام Born Yesterday اشاره میکند که شاید توضیح دهد چرا او اغلب تا این حد از نظر احساسی کنترلشده به نظر میرسد. وقتی که او به حس کودکانه شگفتی بازمیگردد، به جای آنکه از آن ناراحت یا خسته شود، بهطور طبیعی کنجکاو و پذیرای جهان میشود.
برای چیلی تنش بیشتری وجود دارد
در مورد شخصیت چیلی، ونآرندونک میگوید که انیمیشن اغلب او را در حال دست و پنجه نرم کردن با مدیریت احساسات خود نشان میدهد، در مواجهه با الزامات بیپایان مادری. به گفته ونآرندونک: «مدیریت احساسات برای او بیشتر یک منبع تنش است» و به لحظهای در قسمت Sticky Gecko اشاره میکند که چیلی جلوی در خانه روی زانوهایش میافتد، کاملاً غرق در فشار و اضطراب.
با این حال، در همان قسمت و در اپیزود Sheepdog، بینندگان نگاهی به آگاهی مداوم و پردازش احساسات چیلی توسط خودش دارند. او با گوش دادن به غریزههایش و گرفتن وقفه زمانی وقتی که به آن نیاز دارد، خود را تنظیم میکند؛ پیامی ساده اما قدرتمند برای مادرانی که ممکن است بابت فاصله گرفتن حتی برای یک لحظه از فرزندانشان احساس گناه کنند.
چالشهای او قابل همذاتپنداری هستند و موفقیتهای عاطفیاش – که اغلب شامل درخواست کمک از بندیت یا همسایهشان وندی (Wendy) میشود – هم به همان اندازه قابل دستیابی به نظر میرسند. وقتی یک کارشناس از اهمیت الگوسازی رفتارهای دارای کنترل عاطفی برای کودکان صحبت میکند، میتوان دید که بزرگسالانی که کودکان در برنامه محبوبشان دوست دارند، با نشان دادن چنین رفتارهایی میتوانند مفید و آموزنده باشند.
چطور بلویی ارتباط بین جامعه و مدیریت احساسات را بررسی میکند؟
توانایی والدین و کودکان در مدیریت احساساتشان تا حد زیادی به محیط و شرایطشان – اعم از مالی و اجتماعی – وابسته است و جامعهای که با آن در ارتباط هستند هم نقش مهمی دارد. با مشاهده تعاملات خانواده نزدیک هییلر و دوستانشان – که همیشه برای حمایت، پشتیبانی، مشاوره و مراقبت اضافی وارد عمل میشوند – به ما یادآوری میشود که مدیریت زندگی عاطفیمان و درخواست کمک وقتی که احساساتمان بیش از حد سنگین میشوند، بسیار سادهتر و موثرتر است؛ به ویژه وقتی که فرزندپروری را تجربهای مشترک بدانیم، نه چیزی که به صورت فردی و انفرادی انجام میشود.
اما واقعیت این است که تعداد کمی از والدین چنین جامعه قوی و حمایتکنندهای را در اختیار دارند. ونآرندونک میگوید: «برنامهای مثل بلویی که اینقدر گرم و تأییدکننده است، به نوعی میتواند شبیه یک خیالپردازی باشد. حتی خیالپردازی درباره چگونگی مدیریت احساساتمان، چون در دنیای قسمتهای این انیمیشن، هیچ نگرانیای درمورد خوب پیشرفتن اتفاقات وجود ندارد.»
با این حال، ونآرندونک اضافه میکند که پیامهای انیمیشن بلویی قدرتمند هستند؛ زیرا این برنامه هرگز وانمود نمیکند که هیچ سختی و چالشی وجود ندارد. بلویی داستانهای جذاب درباره هوش هیجانی و مدیریت احساسات را طوری روایت میکند که نه اغراقآمیز و نه آرمانگرایانه باشند و در عین حال امیدبخش به نظر برسند. ونآرندونک میگوید: «قدرت داشتن برنامهای مثل این را نمیتوان دستکم گرفت، برنامهای که احساس نمیکنید به شما درباره جهان دروغ میگوید.»
نظر شما درمورد انیمیشن بلویی چیست؟ اگر صاحب فرزند هستید، چه تاثیراتی از این مجموعه را در رفتار کودک خود مشاهده میکنید؟ دیدگاه خود را از طریق کامنت با تیم بازار و دیگر کاربران به اشتراک بگذارید.
منبع: Parents
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول
نظرات