
در این مطلب قصد داریم به سراغ قسمت دوم دفعاتی برویم که کلیشههای فیلمهای James Bond شکسته شدند. با مجله بازار همراه باشید.
برخی نکات داستانی طی دهههای گذشته به کلیشههای فرنچایز James Bond روی پرده نقرهای تبدیل شدهاند اما بعضی از ماندگارترین فیلمهای جیمز باند همان آثاری هستند که جرئت کردند کلیشهها را زیر پا بگذارند. جیمز باند با نقشآفرینی جرج لازنبی رسماً ازدواج کرد، راجر مور این مجموعه را به فضا برد و تیموتی دالتون وظایف رسمی خود را کنار گذاشت تا به دنبال انتقام شخصی برود.
دوران حضور دنیل کریگ در نقش جیمز باند تغییرات زیاد و بزرگی را به همراه داشت. از فیلم Casino Royale تغییرات شروع شد تا زمانی که مسیر کریگ با فیلم پنجم به پایان رسید، این مجموعه تقریباً تمام تصورات پیشین مخاطبان درباره مامور ۰۰۷ را به چالش کشیده بود. در ادامه مطلب قصد داریم قسمت دوم کلیشههای فیلمهای James Bond را بررسی کنیم که به مرور زمان شکسته شدند.
فیلم Die Another Day – جیمز باند خلع مقام میشود

جیمز باند بارها از موقعیتهایی غیرممکن جان سالم به در برده است اما Die Another Day در همان ابتدای کار شخصیت اصلی را در شرایطی سخت قرار میدهد. بعد از اینکه ماموریتش در کره شمالی به فاجعهای تمام عیار تبدیل میشود، باند با نقشآفرینی پیرس برازنان به اسارت درآمده و به مدت ۱۴ ماه زندانی شده و شکنجه را تحمل میکند. نهایتاً او را با زندانی دیگری مبادله میکنند اما بازگشتش به بریتانیا به هیچ وجه پیروزمندانه نیست.
ام احتمال میدهد جیمز باند در دوران اسارت اطلاعات محرمانه سازمان را فاش کرده باشد. به همین دلیل، جایگاه او بهعنوان مامور رده ۰۰ لغو میشود. بدین ترتیب، مامور مخفیای که همیشه برای سازمانش حائز اهمیت بود، از سوی همان تشکیلات بهعنوان تهدیدی امنیتی در نظر گرفته میشود. با اینکه فیلم Die Another Day در ادامه به سراغ همزان ابزارهای عجیب و غریب و صحنههای اکشن اغراقآمیز روی میآورد، آغاز داستان یکی از تاریکترین موقعیتهایی را به تصویر میکشد که جیمز باند تاکنون با آن روبرو شده است.
فیلم Casino Royale – شروعی متفاوت

بعد از اکران چهار فیلم با نقشآفرینی پیرس برازنان، Casino Royale تقریباً تمام ویژگیهایی که مخاطبان درباره جیمز باند میشناختند را کنار گذاشت. نخستین حضور دنیل کریگ در این نقش در حالی رقم میخورد که باند جایگاه خود را بهعنوان مامور ۰۰۷ هنوز دریافت نکرده است. بطور دقیقتر، فیلم صحنههایی از قتلهایی را به تصویر میکشد که باعث میشوند جایگاه ۰۰۷ به او برسند. در این نسخه، شخصیتهای آشنایی مانند کیو و خانم مانیپنی حضور ندارند، ابزارهای پیشرفته و عجیب و غریب تا حد زیادی کنار گذاشته شدهاند و درگیریهای فیزیکی باند خشنتر هستند.
فیلم Casino Royale بجای نمایش ماموری مخفی که همیشه اعتمادبهنفس داشته و براحتی از پس هر موقعیتی برمیآید، باندی بیپروا و از نظر عاطفی آسیبپذیر را معرفی میکند که اشتباهات جدی مرتکب میشود. رابطه او با وسپر لیند با نقشآفرینی اوا گرین هم بجای اینکه یک ماجرای عاشقانه معمولی باشد، ضربهای عمیق به او وارد میکند. تصمیم سازندگان برای بازگشت به گذشته باند و روایت خاستگاه او، جان تازهای به این مجموعه بخشید و نشان داد که حتی شناختهشدهترین ویژگیهای فیلمهای جیمز باند هم برای موفقیت آن ضروری نیستند.
فیلم Quantum Of Solace – اولین دنباله مستقیم

برای دههها، فیلمهای جیمز باند عمدتاً داستانهایی مستقل از همدیگر داشتند. با اینکه گاهی دشمنان و شخصیتهای آشنا دوباره ظاهر میشدند اما مخاطبان معمولاً میتوانستند هر فیلم جدید را بدون اطلاع دقیق از اتفاقات قسمت قبلی تماشا کنند. Quantum of Solace این سنت را کنار گذاشت و داستانش را تقریباً بلافاصله بعد از وقایع Casino Royale آغاز کرد. در این فیلم، باند تحقیقات خود درباره سازمانی را ادامه میدهد که با خیانت وسپر لیند ارتباط دارد.

فیلم Quantum of Solace اولین فیلم در فرنچایز James Bond بود که داستانش مستقیماً ادامه قسمت قبلی محسوب میشد. بهجای اینکه باند ماموریت تازهای را شروع کند، ماجرا به دنبال کردن داستانی شخصی و حلنشده میپردازد. باند همچنان با مرگ وسپر دست و پنجه نرم کرده و وضعیت عاطفی او به بخش مهمی از روند تحقیقات تبدیل شده است. با اینکه فیلم Quantum of Solace واکنشهای متفاوتی از سوی مخاطبان و منتقدان دریافت کرد اما روایت دنبالهدار آن به شکلگیری یک ویژگی جدید و مهم کمک کرد؛ ویژگیای که در ادامه دوران حضور کریگ در این مجموعه نقش پررنگی داشت.
فیلم Skyfall – جیمز باند در نجات ام شکست میخورد

جیمز باند دههها از شخصیتهای مهم محافظت کرده، گروگانها را نجات داده و مانع اجرای نقشههای پیچیده تبهکاران شده است اما فیلم Skyfall این الگوی آشنا را به چالش میکشد. در این فیلم یک مامور سابق سازمان ام آی سیکس به نام رائول سیلوا قصد دارد ام با را به قتل برساند. باند برای محافظت از رئیس خود، او را به خانه دوران کودکیاش در اسکاتلند میبرد تا در آنجا برای حمله سیلوا آماده شوند.
با اینکه جیمز باند در نهایت سیلوا را میکشد اما نمیتواند جان ام را نجات دهد. او بر اثر جراحاتی که در جریان تقابل با سیلوا برداشته بود، جان میدهد. مرگ ام به معنای پیروزی برای یکی از دشمنان باند است؛ زیرا سیلوا با وجود کشته شدن، به هدف اصلی خود دست پیدا میکند. تصمیم سازندگان برای کنار گذاشتن شخصیت ام با نقشآفرینی جودی دنچ، پایانی عاطفی را رقم زد که در فیلمهای قبلی کمتر دیده شده بود و رابطه مامور ۰۰۷ با سازمانی که به آن خدمت میکند را برای همیشه تغییر داد.
فیلم No Time To Die – جیمز باند به استقبال مرگ میرود

نزدیک به ۶۰ سال، زنده ماندن جیمز باند یکی از معدود ویژگیهای مجموعه بود که مخاطبان میتوانستند با اطمینان روی آن حساب باز کنند. ماموریت هر قدر خطرناک بود، مامور ۰۰۷ نهایتاً راهی برای فرار پیدا میکرد، دشمنانش را شکست میداد و برای ماجرایی تازه بازمیگشت. فیلم No Time to Die این اطمینان را از بین میبرد و در عین حال، دو حقیقت غیرمنتظره درباره نسخه جیمز باند با نقشآفرینی دنیل کریگ را آشکار میکند.
جیمز باند متوجه میشود از رابطهاش با مادلین سوان دختری به نام ماتیلد دارد؛ دختری که به او دلیلی میدهد تا از آینده محافظت کند. متاسفانه، تقابل پایانی او با لیوتسیفر سافین باعث میشود به نانوباتهایی آلوده شود که در صورت تماس با مادلین و ماتیلد، آنها را از بین خواهند برد. باند برای اینکه جان آنها را به خطر نیندازد، در جزیره میماند و با شلیک موشکها، تاسیساتِ ساخت سلاح مرگبار نابود میشود. مرگ او که در پایان تکاندهنده فیلم قابلمشاهده است، اساسیترین قانون این مجموعه را زیر پا میگذارد: دیگر تضمینی وجود ندارد که جیمز باند زنده بماند.
نظر شما در رابطه با شکستن کلیشههای جیمز باند چیست؟ نظراتتان را با ما و دیگر کاربران مجله بازار به اشتراک بگذارید.
منبع: Screen Rant
خفنترین بازیهای امسال چی بودن؟ میزگیم با علیرکسا – قسمت دوم













نظرات