
معرفی ۱۰ تا از بهترین سریالهای جنایی و معمایی که نباید از دست بدهید (قسمت دوم)
اگر شما هم علاقه وافری به سریالهای جنایی و معمایی دارید که پر از اتفاقات هولبرانگیز، شخصیتهای تاریک و رازهای ناگفته است، تا اتنهای این مقاله با مجله بازار همراه باشید.
۵. Monster (2004)
انیمه Monster ساخته نائوکی اوراساوا برخلاف بسیاری از آثار این مدیوم کابوس روانشناختی خود را از یک دوراهی اخلاقی آغاز میکند. داستان در آلمان اواخر قرن بیستم میگذرد، جایی که تصمیم دکتر کنزو تنما (جراح مغز و اعصاب ژاپنی) در سال ۱۹۸۶ سرنوشت خیلیها را دگرگون میکند. او برخلاف خواسته مدیران فاسد بیمارستان جان پسربچهای را که گلولهای به سرش اصابت کرده نجات میدهد و شهردار را که شرایط مشابهی دارد از اولویت درمان کنار میگذارد.

اما ۹ سال بعد تصمیم انساندوستانه تنما پیامدهایی فاجعهبار به دنبال دارد. پسربچه نجاتیافته به قاتلی روانپریش تبدیل شده که با خونسردی دست به جنایت میزند. تنما برای متوقف کردن او از حرفهاش دست میکشد و سفری خطرناک را در آلمان و جمهوری چک آغاز میکند. Monster طی ۷۴ قسمت شبکهای پیچیده از یتیمان آسیبدیده، برنامههای نظامی مخفی و قربانیان بیپناه را آشکار میسازد. این تریلر عمیق و بیپروا پرسشی اساسی به میان میآورد: آیا مهربانی انسان در برابر شرارتی که هیچ نشانی از انسانیت در آن باقی نمانده، شانسی برای پیروزی دارد؟
۴. The X-Files (1993)
مدتها پیش از فراگیر شدن تریلرهای توطئهمحور و داستانهای جنایی با چاشنی ماوراءطبیعه، The X-Files جستوجو برای کشف حقیقت درباره موجودات فرازمینی را به پدیدهای فرهنگی تبدیل کرد. داستان درباره دو مامور FBI به نامهای فاکس مالدر (با بازی دیوید دوکاونی) و دانا اسکالی (با بازی جیلیان اندرسون) است که پروندههای عجیب و غیرقابلتوضیح را بررسی میکنند. مالدر با ایمانی وسواسگونه به ناشناختهها دل میزند، در حالی که اسکالی با تکیه بر منطق و دانش علمی فرضیههای همکارش را زیر سوال میبرد. تضاد این دو هر پرونده را به کشمکشی جذاب میان باور کورکورانه و علم تبدیل میکند.
کریس کارتر (خالق سریال) دو مسیر داستانی را به شکل همزمان پیش میبرد. در پروندههای مستقل هر قسمت با موجود یا پدیدهای تازه روبهرو میشویم؛ از جهشیافتهای به نام یوجین تومز که جگر قربانیانش را میخورد تا موجودات عجیبوغریب دیگر. در کنار این ماجراها اسطورهشناسی گسترده سریال طی ۱۱ فصل توطئهای بزرگ را آشکار میکند که در آن گروهی مخفی با همکاری موجودات فضایی برای آمادهسازی یک تهاجم جهانی نقشه میکشند. The X-Files با به چالش کشیدن مرز میان باور و تردید نشان میدهد که گاهی ترسناکترین رازها همانهایی هستند که صاحبان قدرت به هر قیمتی میخواهند پنهان بمانند.
۳. Mindhunter (2017)
سریال Mindhunter ساخته دیوید فینچر به اواخر دهه ۱۹۷۰ میرود، دورهای که FBI در حال سر و شکل دادن به روشهای نوین شناسایی و تحلیل رفتار مجرمان بود. داستان سریال روی سه عضو واحد علوم رفتاری این سازمان تمرکز دارد: هولدن فورد جاهطلب (با بازی جاناتان گروف)، بیل تنچ باتجربه (با بازی هولت مککالانی) و دکتر وندی کار (با بازی آنا تورو)، روانشناسی که به آنها در شناخت ذهن قاتلان کمک میکند.
این گروه برای انجام تحقیقات به زندانهای فوقامنیتی میرود و با قاتلان زنجیرهای گفتوگو میکند. «شکارچی ذهن» که بر اساس خاطرات جان ای. داگلاس مامور سابق FBI ساخته شده، بهجای تعقیبوگریزهای پرهیجان روی بازجوییهای سرد و موشکافانه متمرکز شده است. ماموران با دستهبندی مجرمان به افراد «سازمانیافته» و «آشفته» میکوشند الگوهایی برای شناسایی قاتلان فعال پیدا کنند؛ از جمله عامل قتل کودکان آتلانتا و قاتل معروف به BTK.

اما هرچه هولدن بیشتر به ذهن این افراد نزدیک میشود مرز میان شناختن یک قاتل و همدلی با او باریکتر بهنظر میرسد. قدرت اصلی Mindhunter در همین نگاه دقیق به شرارت نهفته است. سریال برای ترساندن مخاطب به صحنههای خونین نیازی ندارد، زیرا خشونت گاهی پشت ظاهری کاملا منطقی و بیگناه پنهان شده است.
۲. Mare of Easttown (2021)
کیت وینسلت در Mare of Easttown یکی از بهترین نقشآفرینیهای دوران کاری خود را ارائه داد. این درام جنایی HBO از قتل زنی جوان در حومهای کارگرنشین در فیلادلفیا آغاز میشود، جایی که تقریبا همه به واسطه خویشاوندی یا کینههای قدیمی به یکدیگر متصل هستند. مِر شیهن به عنوان کارآگاه منطقه باید همزمان با حل پرونده با مشکلات خانوادگی و عواقب خودکشی پسرش هم کنار بیاید.
با پیشرفت تحقیقات حلقه مظنونان از نوجوانان خشمگین تا پدربزرگهای داغدار و کشیشی مرموز گسترش پیدا میکند. مر در کنار کالین زابل (با بازی ایوان پیترز) باید از میان شایعات محلی، اعتیاد به مواد مخدر و اختلافات بر سر حضانت کودکان راهی به حقیقت پیدا کند. زمانی که در نظر بگیرید شخصیت اصلی بسیاری از مظنونان را از سالها قبل میشناسد، به خوبی درک میکنید که چه کار دشواری پیشروی خود میبیند. این سریال درست مثل Sharp Objects از یک قتل برای کندوکاو زخمهای میاننسلی و رازهای یک جامعه کوچک بهره میبرد.
۱. True Detective (2014)
کمتر سریالی توانسته مانند فصل اول True Detective یک داستان جنایی را به سفری در تاریکترین گوشههای ذهن انسان تبدیل کند. این فصل فقط درباره پیدا کردن یک قاتل نبود. در واقع هرچه کارآگاهان به حقیقت نزدیکتر شدند، تصویر هولناکتری از جهانی پیش رویشان قرار میگرفت که شرارت در آن ریشه دوانده. متیو مککانهی و وودی هارلسون در نقش راست کول و مارتی هارت، دو کارآگاه پلیس لوئیزیانا، پرونده جنایتهای خونین و باورنکردنی را دنبال میکنند که زخمها و تناقضهای زندگی خودشان را هم آشکار میسازد.
جادوی True Detective در ترکیب درام جنایی با وحشتی فلسفی و وجودی نهفته است. دیالوگهای تاملبرانگیز راست کول و رابطه پرتنش او با مارتی به داستان عمقی کمنظیر میبخشد. فیلمبرداری حیرتانگیز کری جوجی فوکوناگا نیز حاشیهنشینهای صنعتی و رو به زوال لوئیزیانا را به منظرهای وهمآلود تبدیل میکند – گویی خود این سرزمین رازی شوم را در دلش پنهان کرده است.
فصل اول استانداردی حارقالعاده برای مجموعه تعریف کرد که فصلهای بعدی هرگز نتوانستند به آن دست یابند. از جنگلهای دورافتاده اوزارک در فصل سوم تا دشتهای یخزده Night Country هر فصل جهان تاریک خودش را ساخته، اما کیفیت مجموعه به هیچ وجه یکدست نبوده است. True Detective نشان میدهد که پیدا کردن قاتل لزوما به معنای پایان ماجرا نیست. گاهی حقیقت چنان هولناک است که حتی پس از کشف شدن آن هم نمیتوان از چنگالش رها شد. همین نگاه فصل اول را به یکی از ماندگارترین تجربههای تاریخ تلویزیون تبدیل کرده است.
منبع: Polygon
۱۰ بازی اکشن-ادونچر خفن که نباید فراموش کنید؛ از پانیشر تا آلفا پروتکل













نظرات