
بسیاری از قهرمانان و شروران مارول بسته به نیازهای داستانی، دستخوش تغییر در میزان قدرتشان شدهاند.
ثبات و تداوم سطح قدرت شخصیتها، یکی از چالشهای همیشگی در داستانگویی است. در داستانهای مارول، ممکن است شخصیتی در یک لحظه در مقایسه با حریفش ضعیف به نظر برسد، اما کمی بعد به تهدیدی در حد و اندازههای انتقامجویان تبدیل شود یا حتی خودش به این تیم بپیوندد. با این حال، در بیشتر مواقع، شخصیتهایی که به چنین سطوح بالایی از قدرت میرسند، دوباره به همان جایگاه قبلی برگردانده میشوند؛ چرا که روایت داستانهای جذاب در شرایطی که یک شخصیت همچنان در اوج قدرت خود باقی بماند، کار بسیار دشواری است.
ددپول (Deadpool)

ددپول توانسته دنیا و حتی مولتیورس مارول را نابود کند؛ اتفاقی که البته چندان با شخصیت او جور درنمیآید. این شخصیت ممکن است مجموعهای چشمگیر از مهارتها و قدرت ترمیم فوقالعادهای داشته باشد که او را از موقعیتهای بسیار دشوار نجات دهند؛ اما اینکه بتواند قدرتمندترین موجودات مولتیورس را شکست دهد، کمی دور از ذهن به نظر میرسد. با این حال، او موفق به انجام چنین کاری شده است.
ددپول تقریبا بدون هیچ توضیح خاصی، شروع به استفاده از انواع قدرتهایش کرد تا تعدادی از قویترین شخصیتهای مارول را شکست دهد. او پیش از این هرگز نشان نداده بود که میتواند تا این اندازه حسابشده و تاکتیکی عمل کند؛ اما ناگهان به سراغ قدرتمندترین موجودات رفت و به سادگی از پس همه آنها برآمد. تماشای این اتفاق واقعا شگفتانگیز است؛ اما به سختی میتوان تصور کرد که ددپول زمین ۶۱۶ بتواند چنین کاری انجام دهد.
آیرونهارت (Ironheart)

آیرونهارت همیشه یک نابغه در زمینه فناوری بوده و این موضوع جای بحثی ندارد. او مدتیست که به عنوان وارث اصلی میراث تونی استارک شناخته میشود و این مخترع و عضو انتقامجویان نیز به شاگرد جوانش اعتماد دارد. با این حال، یکی از داستانهای اخیر، ریری ویلیامز را از مرز تواناییهایش فراتر برد و او موفق شد حلقههای قدرت ماندارین را در اختیار بگیرد.

این حلقهها آثار باستانی خطرناکی هستند و هر کسی نمیتواند از آنها استفاده کند. حتی استارک هم به ریری درباره استفاده از آنها هشدار میدهد؛ اما ریری به شکلی نامشخص موفق میشود از این حلقهها استفاده کند. هرچند داستان یک توضیح علمی برای این اتفاق ارائه میدهد، اما این توضیح همچنان قانعکننده نیست که چرا ریری توانست کاری را انجام دهد که هیچکس دیگری قادر به انجامش نبود.
اسکویرل گرل (Squirrel Girl)

در روزهای ابتدایی حضور اسکویرل گرل یا دختر سنجابی، او بیشتر به عنوان شخصیتی شوخ و غیرجدی در مارول شناخته میشد. بخشی از این موضوع به ظاهر او و بخشی دیگر به مجموعه قدرتهایش برمیگشت. با این حال، مجموعه قدرتهای اسکویرل گرل به مرور تغییر کردند و به همان نسبت، تواناییهای او نیز افزایش یافتند.
اسکویرل گرل به عنوان شخصیتی کاملا شکستناپذیر به تصویر کشیده شد و حتی توانست تانوس را در نبرد شکست دهد. ظاهرا دلیل این قدرت فوقالعاده، جهش ژنتیکی او بود؛ هرچند در داستانهای قبلی هیچ نشانهای وجود نداشت که اسکویرل گرل قرار است به چنین سطحی از قدرت برسد. به نظر میرسد که میزان قدرت واقعی اسکویرل گرل بسته به نویسنده و داستان تغییر میکند.
اسکارلت ویچ (Scarlet Witch)

اسکارلت ویچ در ابتدا توانایی استفاده از جادوی آشوب و طلسمهای احتمال را داشت؛ اما وقتی این تواناییها دیگر پاسخگوی نیازهای داستان نبودند، قدرتهای او نیز تغییر کردند. او به عنوان یک موجود نکسوس (Nexus Being) معرفی شد که توانایی ایجاد تغییرات جزئی در واقعیت را داشت. قدرتهای او به مرور افزایش یافتند و در نهایت به جایگاه جدیدش به عنوان یکی از اعضای اصلی و قدرتمند انتقامجویان رسید.

این اتفاق در جریان داستانهای Avengers Disassembled و House of M به اوج خود رسید؛ جایی که قدرتهای واندا تا حدی تغییر کردند که حتی اساس شخصیت او نیز زیر سوال رفت و ناگهان توانایی تغییر خودِ جهان را پیدا کرد. هرچند در داستان تلاشهایی شده تا این تغییر قدرت به وضعیت روانی او نسبت داده شود، اما در حقیقت، این توانایی بسیار فراتر از محدودهایست که داستانهای قبلی مارول برای قدرتهای او تعیین کرده بودند.
پانیشر (The Punisher)

پانیشر هیچوقت با نیروهای ماورایی سروکار نداشته و بیشتر با استفاده از اسلحه و تواناییهای فیزیکی خودش راحت است. بنابراین، اینکه ناگهان بتواند قدرتهایی در حد خدایان به دست بیاورد، کاملا عجیب به نظر میرسد. با این حال، زمانی که پانیشر با گروه دست (The Hand) متحد شد، قدرتهای هیولا (The Beast) را به دست آورد و ناگهان آنقدر قدرتمند شد که توانست در یک نبرد تنبهتن با آرس یا خدای جنگ، مبارزه کند.
هرچند این هیولا بود که چنین قدرتهایی را به پانیشر بخشید، اما مارول پیشتر نشان داده بود که برای در اختیار گرفتن این تواناییها، فرد باید از ظرفیت لازم برخوردار باشد. فرانک کسل هرگز شخصیتی نبود که بتواند چنین جهش بزرگی در قدرت داشته باشد؛ اما به طرز عجیبی به راحتی در این نقش قرار گرفت. شاید تنها راه توضیح این اتفاق، مقایسه آن با مون نایت و رابطهاش با آواتار او باشد؛ هرچند پانیشر حتی با این معیار هم چندان همخوانی ندارد.
شخصیت مورد علاقه شما از این لیست کدام است؟ نظرات خود را در قسمت کامنت برای ما بنویسید.
منبع: CBR
دیوانههای وارکرافت چه شکلیان؟ میزگیم وارکرفتی













نظرات