بهترین سریالهای ۲۰۲۶ که منتظرشان هستیم
سال ۲۰۲۶ برای علاقهمندان به جهان تلویزیون، سالی پر از انتظار و هیجان خواهد بود. از بازگشت چهرههای آشنا به صفحه نمایش گرفته تا پروژههای تازهنفسی که وعده تجربهای متفاوت میدهند، فهرست سریالهایی که در راهند آنقدر متنوع و وسوسهانگیز است که انتخاب میان آنها کار بسیار دشواری خواهد بود.
پلتفرمهای استریم این روزها در رقابتی تنگاتنگ، هر یک سعی دارند با برگ برندهای تازه، مخاطب را به سمت خود بکشانند. نتفلیکس، مکس، اپلتیوی و دیزنیپلاس همگی پروژههای سنگینی در آستین دارند که قرار است در سال پیش رو رونمایی شوند. از دنبالههای مورد انتظار سریالهای محبوب گرفته تا اقتباسهای تازه از آثار ادبی و بازگشت فرنچایزهای نوستالژیک، هر سلیقهای سهمی در این میان خواهد داشت.
در این مقاله، نگاهی میاندازیم به بهترین سریالهای ۲۰۲۶ که بیش از همه ذهن مخاطبان را به خود مشغول کردهاند و احتمالاً در ماههای آینده، موضوع اصلی گفتوگوها و بحثهای شبکههای اجتماعی خواهند بود.
Harry Potter
پروژه تلویزیونی «هری پاتر» که قرار است وفادارترین اقتباس از شاهکار جی.کی. رولینگ باشد، سال گذشته از مرحله پیشتولید عبور کرد و طبق آخرین اطلاعیههای رسمی، فیلمبرداری آن از تابستان ۲۰۲۵ در استودیوهای لیوزدن بریتانیا (همان خانه ابدی فیلمهای اصلی) آغاز شد. فرانچسکا گاردینر سکان هدایت این کشتی عظیم را در دست گرفته و مارک مایلود نیز کارگردانی اپیزودهای کلیدی را بر عهده دارد تا لحنی بالغتر و عمیقتر به دنیای جادوگری ببخشد.
پروسه انتخاب بازیگر برای یافتن «مثلث طلایی» جدید از میان بیش از ۳۰ هزار داوطلب نوجوان بریتانیایی به مرحله تایید رسید و سازندگان وعده دادند که این پروژه ۱۰ ساله، فرصتی است تا تمام جزئیات حذفشده در سینما با بودجهای همتراز با »خاندان اژدها» احیا شوند.
اما آنچه سرنوشت پخش این سریال را بهکلی دگرگون کرده، خبر شوکهکننده و داغِ توافق تاریخی نتفلیکس برای خرید کمپانی برادران وارنر به مبلغ ۸۲ میلیارد دلار است که همین چند روز پیش (۵ دسامبر ۲۰۲۵) رسانهای شد. این قرارداد به معنای پایان رسمی جنگهای استریمینگ است، چرا که طبق مفاد این توافق، نتفلیکس نه تنها مالکیت استودیوهای وارنر، بلکه کنترل کامل برندهای HBO و سرویس Max را نیز به دست میگیرد.
بنابراین، سریالی که تا دیروز به عنوان «نجاتدهنده انحصاری شبکه مکس» شناخته میشد، حالا به بزرگترین دارایی امپراتوری جدید نتفلیکس تبدیل شده است. این ادغام استراتژیک به این معناست که مخاطبان برای تماشای مدرسه هاگوارتز دیگر نیازی به سردرگمی میان پلتفرمها نخواهند داشت. جادوی پاتر به زودی زیر سقفِ قرمزِ نتفلیکس پا به مدیوم تلویزیون خواهد گذاشت.
Blade Runner 2099
آمادهاید تا دوباره در بارانهای اسیدی و نورهای نئونی لسآنجلس غرق شوید؟ سریال Blade Runner 2099 قرار است دقیقاً ۵۰ سال بعد از وقایع شاهکار دنی ویلنوو به وقوع بپیوندد و ما را به قلب تاریکترین آیندهی بشر ببرد. این فقط یک دنبالهی ساده نیست، بلکه یک بازگشت تمامعیار با حضور ریدلی اسکاتِ افسانهای است. او شخصاً به عنوان تهیهکننده اجرایی بالاسر پروژه ایستاده تا مطمئن شود همان اتمسفر سایبرپانکیِ سنگین و فلسفی حفظ میشود.
دنیایی را تصور کنید که در آن مرز بین انسان و رپلیکنت از همیشه باریکتر شده و تکنولوژی به جای نجات بشر، طناب دارش را بافته است. اگر دلتان برای آن سکوتهای معنادار، موسیقی دلهرهآور و قابهای نفسگیر تنگ شده، این سریال قرار است پمپاژ آدرنالین خالص به رگهای طرفداران ژانر علمی-تخیلی باشد.
تیم بازیگری این سریال به معنای واقعی کلمه بمب است! میشل یئو که این روزها ملکه بیچون و چرای سینمای اکشن و درام است، در نقش Olwen ظاهر میشود؛ یک رپلیکنت که به پایان عمرش نزدیک شده و احتمالا قرار است درسهای تلخی درباره معنای زنده بودن به ما بدهد. در کنار او، هانتر شیفر را داریم که نقش «کورا» را بازی میکند. داستان حول محور یک توطئهی عظیم میچرخد که موجودیتِ لسآنجلسِ در حال فروپاشی را تهدید میکند. تعامل بین این دو شخصیت در شهری که میخواهد دوباره متولد شود، قطعاً تماشایی خواهد بود. اینجا خبری از قهرمانبازیهای کلیشهای نیست، صحبت از بقا در جنگلی از جنس آهن و هولوگرامهای بیجان است.
آمازون پرایم برای این پروژه کم نگذاشته و ظاهراً چک سفید امضا کرده تا بلید رانر ۲۰۹۹ از نظر بصری فکبرانداز باشد. فیلمبرداری در لوکیشنهای خاصی مثل پراگ و اسپانیا انجام شده تا آن حس و حال گوتیک و آیندهنگرانه به طبیعیترین شکل ممکن دربیاید. جاناتان ون تالکن (کارگردان سریال شوگان) دو قسمت اول را کارگردانی کرده که یعنی باید منتظر یک روایت بصری خیرهکننده و با پرستیژ باشیم. این سریال قرار نیست فقط حفرههای داستانی قبلی را پر کند، بلکه میخواهد جهان بلید رانر را به سمتی ببرد که تا حالا ندیدهایم.
Star Trek: Starfleet Academy
فرنچایز «پیشتازان فضا» در جدیدترین ماجراجویی خود، با جسارتی مثالزدنی از فرمول همیشگیِ گشت و گذار در عمقِ کهکشان فاصله گرفته تا در سریال «آکادمی استارفلیت»، ریشههای شکلگیری قهرمانانش را در بستر قرن ۳۲ واکاوی کند. این پروژه جاهطلبانه که اکنون عظیمترین دکورِ تاریخ این مجموعه را در تورنتو به اشغال خود درآورده، با جذب ستارگان سنگینوزن برندهی اسکار و گلدن گلوب همچون «هالی هانتر» در نقش صدراعظم سطح انتظارات را به آسمان برده است.
الکس کورتزمن و نوجا لاندو قصد دارند با ترکیب اتمسفرِ آیندهنگرانهی دورانِ پسا-Discovery و درامهایِ بلوغ، روایتی خلق کنند که در آن، افسرهای جوان استارفلیت باید پا به جهانی ناشناخته بگذراند و بببیند که قهرمانهای بزرگ «استارترک» در آتش چه آزمایشهایی ساخته شدند.
آنچه این اثر را به معجونی منحصربهفرد برای طرفدارانِ کهنهکار و مخاطبانِ جدید تبدیل میکند، تلاقیِ هوشمندانهی نوستالژی با دغدغههای مدرن است. سازندگان وعده دادهاند که این سریال صرفاً نسخهای فضایی از درامهایِ دبیرستانی نخواهد بود، بلکه به شکلی عریان به چالشهای اخلاقی، فشارهای روانی و آزمونهای مرگباری میپردازد که شخصیت رهبرانِ آیندهی فدراسیون را صیقل میدهد.
«آکادمی استارفلیت» قرار است با لحنی که گاه طنزآمیز و گاه به شدت تاریک است، نشان دهد که در جهانی که تازه از خاکسترِ فاجعهی The Burn برخاسته، خوشبینی و اتحاد چگونه میتواند قدرتمندترین سلاح در برابرِ هرجومرج باشد.
A Knight of the Seven Kingdoms
دنیای وستروس در ذهن مخاطبان همواره با جنگهای خونین، دسیسههای پیچیده سیاسی و آتش ویرانگر اژدهایان گره خورده است، اما سریال «شوالیه هفت پادشاهی» دریچهای کاملاً متفاوت و تازه به این جهان پرآشوب میگشاید. این اثر که اقتباسی وفادار از مجموعه داستانهای محبوب «دانک و اگ» نوشته جرج آر. آر. مارتین است، روایتی صمیمیتر و ملموستر را حدود نود سال پیش از وقایع «بازی تاج و تخت» به تصویر میکشد.
در اینجا، به جای نبردهای حماسی برای تصاحب تخت آهنین، مخاطب با سفری جادهای و پرماجرا در دل دشتهای سرسبز و مسابقات پرشور شوالیهای همراه میشود. سازندگان این اثر وعده دادهاند که اتمسفر سنگین و تیره آثار پیشین را با فضایی روشنتر و امیدبخشتر جایگزین کنند، جایی که مفاهیم جوانمردی و افتخار در میان مردمان عادی وستروس، رنگ و بویی تازه به خود میگیرد و بیننده را به ضیافتی از داستان و ماجراجویی فانتزی کلاسیک دعوت میکند.
هسته مرکزی و تپنده این روایت، پیوند عمیق و تماشایی میان دو شخصیت «سر دانکن بلندقامت» و «ایگان تارگرین» است که ترکیب منحصربهفردشان، جذابیت اصلی سریال را شکل میدهد. پیتر کلافی در نقش دانک، شوالیهای سرگردان و سادهدل اما تنومند ظاهر میشود که سودای کسب افتخار در سر دارد، در حالی که دکستر سول انسل نقش اگ، شاهزادهای کوچک با هویتی پنهان را ایفا میکند که در کسوت یک ملازم ساده، درسهای تلخ و شیرین زندگی را میآموزد.
تضاد ظاهری و طبقاتی میان این دو شخصیت، بسترساز لحظاتی ناب و دراماتیک است که فراتر از کلیشههای رایج ژانر فانتزی قدم میگذارد. این مجموعه که قرار است در سال ۲۰۲۶ از شبکه HBO پخش شود، حکایتی از وفاداری، شجاعت و دوستی را روایت میکند و نشان میدهد که گاهی سرنوشت حقیقی یک سرزمین، نه در تالارهای تو در توی قصرها، بلکه در جادههای خاکی و در کنار آتشهای شبانه رقم میخورد.
House of the Dragon – Season 3
پس از پایانبندی بحثبرانگیز فصل دوم، حالا رایان کاندال و تیم سازنده با نقشهراهی مشخص و تأیید رسمی پایان سریال در چهار فصل، وارد فاز تولید سنگینترین سکانسهای تاریخ وستروس شدهاند. طبق برنامه زمانبندی، فیلمبرداری فصل سوم از اوایل سال ۲۰۲۵ آغاز میشود و این یعنی برای تماشای ادامه رقص اژدهایان باید تا سال ۲۰۲۶ دندان بر جگر بگذاریم.
اما این انتظار طولانی توجیهی قانعکننده دارد. سازندگان وعده دادهاند که برخلاف ریتم کند و مقدمهچین فصل قبل، فصل سوم مستقیماً به قلب جنگ داخلی تارگرینها شیرجه میزند. دیگر خبری از نامههای صلح و تردیدهای رینیرا نیست. حالا که سوارکاران جدید مشخص شدهاند، ماشین جنگی تارگرینها با تمام قوا روشن شده تا وعده خونین جرج آر.آر. مارتین را محقق کند.
بدون شک نقطه عطف فصل سوم «نبرد گالت» (Battle of the Gullet) خواهد بود؛ رویدادی دریایی و هوایی که از آن به عنوان یکی از خونبارترین و پیچیدهترین نبردهای تاریخ وستروس یاد میشود و کاندال آن را بزرگترین چالش فنی تیمش تا به امروز خوانده است.
تمرکز فیلمنامه در فصل جدید، گذار از دسیسههای درباری به وحشت عریان جنگ است، جایی که اژدهایان دیگر نه نماد قدرت، بلکه ابزار کشتار جمعی هستند. با توجه به بلوغ شخصیتهایی مثل ایموند و دیمون و ورود کامل سوارکاران غیراشرافی به معادله قدرت، فصل سوم قرار است تراژدی سقوط خاندان تارگرین را با شکوهی بصری و خشونتبار به تصویر بکشد که در آن،شیرینی هر پیروزی به طعم تلخ خاکستر در دهان تبدیل میشود. فصل سوم House of the Dragon پتانسیل این را دارد تا به یکی از بهترین سریالهای خارجی ۲۰۲۶ تبدیل شود.
Spider-Noir
پروژه اسپایدر-نوآر را نباید صرفاً یک اسپینآفِ تلویزیونی از دنیای عنکبوتی سونی دانست. این اثر، تحققِ یک رویایِ سینماییِ سورئال است که در آن، کاریزمایِ غیرقابلپیشبینیِ نیکلاس کیج از کالبدِ صداپیشگی در انیمیشن، به فیزیکِ رنجورِ یک قهرمانِ لایو-اکشن حلول میکند. همکاری مشترک امجیام پلاس و آمازون پرایم، با به خدمت گرفتنِ استیو لایتفوت (خالق پانیشر) و اورن یوزیل، قصد دارد ژانر ابرقهرمانی را از آسمانِ خراشهایِ رنگارنگِ مدرن، به سنگفرشهایِ خیس و تیرهی نیویورکِ دهه ۱۹۳۰ پرتاب کند.
حضورِ ستارگانِی چون برندان گلیسون در نقشِ یک آنتاگونیستِ احتمالی و لامورن موریس نشان میدهد که این سریال به دنبالِ خلقِ یک درامِ جناییِ تمامعیار با استانداردهایِ سینمایِ کلاسیک است تا یادآور زمانی شود که قابهایِ سیاه و سفید و نورپردازیهایِ اکسپرسیونیستی، نه یک فیلتر اینستاگرامی، بلکه زبان بصریِ داستان بودند.
از منظرِ روایی، اسپایدر-نوآر جسورانهترین قمارِ سونی تا به امروز است، چرا که طبقِ خلاصه داستانِ رسمی، ما نه با پیتر پارکرِ جوان و شوخطبع، بلکه با یک کارآگاهِ خصوصیِ سالخورده، بدشانس و درهمشکسته روبهرو هستیم که در دوران رکود بزرگ، با اشباحِ گذشتهاش دستوپنج نرم میکند. این سریال با حذف هویت پیتر پارکر از معادله، دست نویسندگان را باز گذاشته تا با عبور از کلیشههای «قدرت زیاد، مسئولیت زیاد»، به لایههایِ روانشناختی مردی بپردازند که قهرمانی برایش نه یک موهبت، بلکه نفرینی ابدی است.
بله، شاید در نگاه اول این در سال ۲۰۲۵ کمی کلیشهای به نظر برسد، اما تلاقیِ مولفههای ژانرHard-boiled جنایی با فانتزیِ مارول، نویدبخش اثری است که میخواهد خشونت عریان خیابانها و فساد سیستماتیک جامعه را با تاروپودی از جنس عنکبوت پیوند بزند و پرترهای از قهرمانی بسازد که رنگهایش در میان دود و بارانِ شهر، محو شدهاند.
Stranger Things: Tales from ’85
رونمایی نتفلیکس از سریال انیمیشنی قصههای ۸۵ ، استراتژی جسورانه این غول استریمینگ برای زنده نگه داشتنِ نبضِ جهانِStranger Things پس از پایان فصل آخر است که هماکنون پخش میشود. این پروژه قرار است خلأ روایی میان فصل دوم و سوم را پر کند و به نظر میرسد هدف نهایی، خلق یک پل بصری میانِ واقعگراییِ سریال اصلی و فانتزیِ بیپروای دنیای انیمیشن است تا بتوان هیولاهایی را به تصویر کشید که بودجههای لایو-اکشن هرگز اجازه خلقشان را نمیدادند.
از منظرِ دراماتیک، انتخابِ «زمستان ۱۹۸۵» به عنوان بستر زمانی، هوشمندانهترین تصمیمِ اتاقِ نویسندگان بوده است، آن هم دورانی که در سریال اصلی نادیده گرفته شد و پتانسیلِ عظیمی برای روایتِ ماجراهای فراموششده دارد. با وجود تغییرِ کامل تیمِ صداپیشگی و عدم بازگشت ستارگانِ اصلی (مانند میلی بابی براون)، این انیمیشن فرصت دارد تا فارغ از محدودیتهایِ رشد سنیِ بازیگران، به عمق روابط دوستانه و وحشتهایِ زیرپوستیِ شهر هاکینز بپردازد.
حضورِ شخصیتهای جدیدی همچون «نیکی» با آن ظاهر پانکراکی، سیگنالی است که نشان میدهد این اثر نمیخواهد صرفاً یک تجدید خاطره باشد، بلکه قصد دارد با گسترش اسطورهشناسیِ Upside Down، هویت مستقل خود را تثبیت کند و نسلی جدید از مخاطبان را به جهان Stranger Things بکشاند.
The Boys
میشود از موردانتظارترین سریالهای ۲۰۲۶ صحبت کرد و حرفی از فصل آخر سریال «بویز» نزد؟ فصل پنجم و پایانی سریال آخرین رقص مرگبار بوچر بر لبهی پرتگاه است. با پایانِ فیلمبرداریِ فصل چهارم و تاییدِ رسمیِ بازگشتِ «جنسن اکلس» در نقشِ سولجر بوی، صحنه برای یک نبردِ گلادیاتوری تمامعیار در سال ۲۰۲۶ چیده شده است. اتمسفرِ حاکم بر پیشتولیدِ این فصل، حکایت از روایت «زمین سوخته» دارد. یعنی دیگر جایی برای طنزِ سیاه و نقد اجتماعیِ ظریف باقی نمانده و حال باید با وحشت عریان حکومت نظامی هوملندر مواجه شویم.
سازندگان آشکارا اعلام کردهاند که در این ایستگاه آخر، هیچ شخصیتی وضعش امن نیست و تیغ گیوتین نویسندگان، برای قطعِ سرِ محبوبترین کاراکترها تیز شده تا ثابت کند که در دنیایِ واقعی، شرورها همیشه بازنده نیستند.
از منظرِ روانشناختی، فصل نهایی روایتگرِ سقوط کامل بیلی بوچر به اعماق تاریکترین غرایز و احساسات انسانی است. او که اکنون با پذیرش نیمهی تاریک خود (در کالبد جو کسلر) و در دست داشتن ویروس کشندهی سوپها، به همان هیولایی تبدیل شده که سالها با آن میجنگید، از همیشه غیرقابلپیشبینیتر و خطرناکتر خواهد بود.
هوملندر شاید پادشاه بلامنازعِ جهان باشد، اما اگر گروه قهرمانهای ما و باقی مردم ایالات متحده در مقابل او ایستادگی کنند، آستانه صبرش چقدر خواهد بود و در چه نقطهای تصمیم به نابودی همهچیز میگیرد؟
Yellowjackets
انتظار طولانی برای فصل سوم سریال یلوجکتز که تحت تاثیر اعتصابات هالیوود به تعویق افتاده بود، سرانجام در سال ۲۰۲۵ به پایان میرسد تا مخاطبان را دوباره به ضیافت شوم و مرموز تیم فوتبال دبیرستان ویسکاجک دعوت کند. اشلی لایل و بارت نیکرسون به عنوان خالقان اثر وعده دادهاند که فصل جدید با بازگشتی تمامعیار به اتمسفر فصل اول، وحشت روانشناختی و بقا را به سطحی خشنتر ارتقا خواهد داد.
اگر فصل دوم مقدمهای بر سقوط اخلاقی شخصیتها بود، فصل سوم قرار است شرححال فروپاشی تمدن در دل طبیعت وحشی باشد.
چالش اصلی نویسندگان در این فصل مدیریت خلاء بزرگ ناشی از مرگ یکی از شخصیتها در خط زمانی حال است. دختران نوجوان که اکنون بدون سرپناه در دل سرمای استخوانسوز رها شدهاند، باید با حقیقتی هولناکتر از سرما روبهرو شوند: اینکه «طبیعت» تنها دشمن آنها نیست، بلکه تاریکی درون خودشان است که بیدار شده. تمرکز داستان بر دوران پس از نجات و بازگشت به جامعه نیز دریچهای تازه به روی تروماهای سرکوب شده باز میکند.
The Last of Us – Season 3
- ژانر: درام، آخرالزمانی
- پلتفرم: HBO
پس از موفقیت عظیم فصل اول و گسترش داستان در فصل دوم، فصل سوم «The Last of Us» قرار است وارد بخشهای تاریکتر و احساسیتری از روایت شود. داستانی که بیش از زامبیها، روی روابط انسانی، انتخابهای اخلاقی و پیامدهای خشونت تمرکز دارد.
اگر سازندگان همچنان به منبع اصلی وفادار بمانند، فصل سوم میتواند یکی از بحثبرانگیزترین فصلهای سریال باشد؛ فصلی که واکنشهای احساسی شدید مخاطبان را برمیانگیزد و بار دیگر ثابت میکند این سریال فقط یک اثر آخرالزمانی معمولی نیست.
Outlander
پس از یک دهه سفر پرماجرا در دالانهای زمان، سرانجام نوبت به خداحافظی با سریال محبوب Outlander رسیده است. فصل هشتم قرار است نقطه پایانی بر حماسه عاشقانه و پرفرازونشیب کلر و جیمی فریزر باشد. این زوج که ماجراهایشان مرزهای زمان و مکان را درنوردید و قلب میلیونها بیننده را تسخیر کرد، بالاخره به آخر قصه خود میرسند.
شعلههای جنگ استقلال آمریکا زبانه میکشد و خطرات گوناگون بیش از هر زمان دیگری خانواده فریزر را محاصره کرده است. بازگشت کترینا بالف و سم هیوین برای آخرین بار در نقشهای نمادین خود، نویدبخش لحظاتی دراماتیک و اجراهایی قدرتمند است که بدون شک تا مدتها در یادها خواهد ماند. سازندگان سریال وعده دادهاند که این فصل ده قسمتی، با تمرکز بر مضامین همیشگی عشق، فداکاری و خانواده، پایانی درخور و شایسته برای این اثر تدارک ببیند و برخلاف بسیاری از سریالهای طولانی، از شتابزدگی در پایانبندی دوری کند.
با توجه به حساسیت بالای پایانبندیِ اقتباسهای ادبی، شبکه استارز تمام تلاش خود را به کار گرفته تا میراث «اوتلندر» حفظ شود. این فصل حکم آخرین قطعه از پازلی را دارد که نقاشی جاهطلبانه دایانا گابالدون (نویسنده کتابها) از عشق و تاریخ را کامل میکند، پایانی که طرفداران امیدوارند به اندازه شروع طوفانی سریال، رضایتبخش و بیادماندنی باشد.
Euphoria
پس از سه سال سکوتِ کلافهکننده و شایعات ضد و نقیض، بالاخره موتورِ یکی از جنجالیترین آثار تلویزیونیِ دهه دوباره روشن شده است. پروندهی «یوفوریا» در دبیرستان «ایستهایلند» برای همیشه بسته شده و سام لوینسون، خالقِ بیپروای سریال، تصمیم گرفته با یک قمارِ بزرگ هنری، شخصیتهایش را از دنیایِ نوجوانانه و زرقوبرقهایِ نئونی جدا کرده و با یک جهش زمانیِ چندساله، آنها را به قعرِ واقعیتهای تلخ و خاکستریِ بزرگسالی پرتاب کند.
زندایا که حالا علاوه بر بازیگر، یکی از تهیهکنندگان اصلی است، وعدهی فضایی شبیه به «فیلمهای نوآر» را داده؛ دنیایی که در آن شخصیت «رو» باید معنایِ زیستن در یک جامعه فاسد را پیدا کند. فیلمبرداریِ این فصل از اوایل ژانویه ۲۰۲۵ آغاز شد و به نظر میرسد که HBO برای عرضه آن در سال ۲۰۲۶ آماده میشود.
اما بازگشت به این ضیافتِ بصری، طعم تلخ فقدان را هم با خود دارد. سایهی سنگینِ نبودِ «انگس کلاود» (فزکو)، قلبِ تپندهی سریال، بر تمام لحظات فصل سوم سنگینی خواهد کرد و نویسندگان چالش بزرگی برای پر کردن جای خالی او خواهند داشت. علاوه بر این تراژدی، ترکیب بازیگران نیز دستخوش خانهتکانی شده و دیگر خبری از «استورم رید» (خواهر دلسوز «رو») نخواهد بود.

Daredevil: Born Again
- ژانر: اکشن، جنایی، ابرقهرمانی
- پلتفرم: Disney+
فصل اول «Daredevil: Born Again» تلاش کرد حالوهوای تاریک و خیابانی نسخه نتفلیکس را دوباره زنده کند و حالا فصل دوم قرار است این مسیر را محکمتر ادامه دهد. تمرکز داستان همچنان روی مت مورداک و تقابل او با جنایتکاران نیویورک است؛ جایی که قانون همیشه پاسخگو نیست.
با پررنگتر شدن نقش ویلسون فیسک و پیچیدهتر شدن فضای سیاسی و جنایی شهر، فصل دوم میتواند یکی از جدیترین آثار دنیای مارول در تلویزیون باشد؛ سریالی که بیش از جلوههای ویژه، روی شخصیتپردازی و تنش روانی حساب میکند.
The Testaments
با پایان سریال جریانساز «سرگذشت ندیمه»، شبکه هولو (Hulu) پروژه اقتباس «وصیتنامهها» را نه به عنوان یک اسپینآف فرعی، بلکه به عنوان میراثدار اصلی و دنباله مستقیم این جهان آخرالزمانی در دستور کار قرار داده است. بروس میلر، خالق سریال اصلی، از همان ابتدا اعلام کرده بود که خطوط داستانی فصلهای آخر را به گونهای مهندسی میکند که زیربنای منطقی برای ورود به وقایع این سریال جدید فراهم شود.
گرچه اعتصابات هالیوود روند توسعه را کند کرد، اما گزارشها حاکی از آن است که پیشتولید این اثر با وسواسی دوچندان در حال انجام است تا خلأ ناشی از پایانِ داستان جون آزبورن را پر کند. این سریال قرار است پاسخی نهایی به سوالی باشد که سالها ذهن مخاطبان را درگیر کرده: هیولای گیلیاد سرانجام چگونه نفسهای آخرش را میکشد؟
از منظر دراماتیک، این اقتباس تلویزیونی وعده یک تغییر لحن بنیادین را میدهد. جهشی پانزده ساله در خط زمانی که ما را از فضایِ زجرآور و حبسگونه سریال اصلی، به میدانی بازتر و سیاسیتر میکشاند. مهره کلیدی این بازی جدید، کسی نیست جز «عمه لیدیا» با بازی درخشان آن داود، که حالا در مرکز روایت قرار گرفته و باید دید چگونه سازندگان، تحول او را از یک شکنجهگر ظالم به معماری پنهان در سایهها به تصویر میکشند.
تمرکز داستان بر نسل دوم دختران گیلیاد و عملیاتهای زیرزمینی، ژانر سریال را به سمت یک اکشن جاسوسی سوق میدهد که در آن، هیجانِ افشاگری و نفوذ، جایگزینِ نمایشِ صرفِ رنج و ستم شده است. انتظار میرود این تغییر رویکرد، خون تازهای به رگهای این فرنچایز تزریق کند و مخاطبانی را که شاید از ریتم کند فصلهای اخیر خسته شده بودند، دوباره پای تلویزیون میخکوب کند.
Margo’s Got Money Troubles
اپل تیوی پلاس با همکاری استودیو خوشنام A24، در حال تدارک یک اثر انفجاری و شگفتانگیز برای سال ۲۰۲۶ است. مینیسریال هشت قسمتی Margo’s Got Money Troubles که بر اساس رمانی به همین نام ساخته میشود، دو ستاره بزرگ را در کنار هم قرار داده است: نیکول کیدمن و ال فنینگ. کارگردانی این اثر بر عهده دیوید ای. کلی، خالق آثاری چون Big Little Lies و The Undoing، قرار گرفته و همین نام کافی است تا سطح انتظارات برای یک درام روانشناختی باکیفیت به آسمان برسد.
داستان سریال تقاطع هوشمندانهای از درام خانوادگی و نقد اجتماعی مدرن است. مارگو (با بازی فنینگ) برای پرداخت بدهیهای سنگین پدرش ناچار به راهاندازی یک کسب و کار غیرمتعارف میشود. این تصمیم او را وارد مسیری میکند که مرز میان زندگی شخصی، هویت مجازی و اخلاقیات را به کلی از میان میبرد. حضور نیکول کیدمن در نقشی که هنوز جزئیاتش فاش نشده (احتمالا در نقش مادر مارگو)، به پیچیدگی و جذابیت این درام روانشناختی افزوده است.
این سریال بیش از هر چیز روایتی از نسل جدید و تلاشهای ناگزیرشان برای بقا در اقتصاد شکننده امروز به شمار میآید. این اثر نمیخواهد صرفا یک داستان هشداردهنده درباره خطرات دنیای مجازی باشد، بلکه به شکلی عمیقتر به این سوال میپردازد که وقتی سیستمهای سنتی اقتصادی و اجتماعی فرو میپاشند، افراد برای بقا و خارج شدن از منجلاب تا کجا پیش میروند. ترکیب نگاه تیزبین A24 و کارگردانی استادانه دیوید ای. کلی نویدبخش یکی از بحثبرانگیزترین سریالهای سال ۲۰۲۶ خواهد بود.
The Savant
جسیکا چستین، بازیگر محبوب برنده اسکار، پس از درخششهای متعدد در سینما با یک مینیسریال مهیج روانشناختی به نام «دانشمند» (The Savant) به قاب تلویزیون بازمیگردد. این سریال هشت قسمتی که توسط اپل تیوی پلاس توسعه مییابد، بر اساس یک داستان واقعی و تکاندهنده که در مجله کازموپالیتن (Cosmopolitan) منتشر شده بود، ساخته شده است. چستین نقش یک محقق نخبه را ایفا مینماید، کسی که باید برای کشف هویت خطرناکترین تروریستهای داخلی به قلب تاریکترین گروههای نفرتپراکنی آنلاین نفوذ کند.
این سریال صرفا یک تریلر پلیسی نیست، بلکه کاوشی عمیق در روانشناسی افراطگرایی در عصر دیجیتال به حساب میآید. داستان به این موضوع میپردازد که چگونه الگوریتمها و ذات فضای مجازی میتوانند افراد عادی را به هیولاهایی خطرناک تبدیل کنند. شخصیت چستین باید خود را در این دنیای مسموم غرق کند، بدون آنکه خودش قربانی همان نفرتی شود که با آن میجنگد.
سازندگان وعده دادهاند که The Savant با فضاسازی دلهرهآور، روایتی پر از تعلیق و اجرایی قدرتمند از جسیکا چستین مخاطب را تا آخرین لحظه درگیر داستان و اتفاقات آن نگه دارد. این اثر پتانسیل آن را دارد تا به یکی از مهمترین و جذابترین سریالهای سال پیشرو تبدیل شود و بحثهای زیادی را در جامعه برانگیزد؛ اثری که یادآور میشود گاهی بزرگترین تهدیدها نه در میدان جنگ، بلکه پشت یک صفحه کلید پنهان شدهاند.
Good Omens
فصل سوم و پایانی سریال محبوب Good Omens قرار است پاسخ نهایی به یکی از قدیمیترین جوابهای تاریخ داستانسرایی باشد: حق با شیاطین است یا فرشتگان؟ پس از آن پایانبندی نفسگیر و غمانگیز در فصل دوم که راه آزیرافل و کرولی را از هم جدا کرد، اکنون طرفداران بیصبرانه منتظرند تا سرنوشت این دوستیِ شش هزار ساله را ببینند.
این فصل از سریال که در ابتدا قرار بود در همان فرمت ۶ قسمتی منتشر شود، با کنارهگیری نیل گیمن از سمت تهیهکننده پس از اتهامهای متعدد تجاوز به یک قسمت ۹۰ دقیقهای تقلیل یافته، اما آمازون اطمینان دارد که شیمی میان دیوید تننت و مایکل شین میتواند این پایان جنجالی را از سقوط نجات دهد.
آزیرافل حالا در مسند قدرت در بهشت نشسته و کرولی، تنهاتر از همیشه روی زمین پرسه میزند. سازندگان وعده دادهاند که این پایان، ترکیبی از طنز بریتانیایی و لحظات احساسیِ عمیق خواهد بود تا پایانی درخور و شایسته برای این اثر کلاسیک رقم بخورد. Good Omens همواره داستانی درباره انسانیت، انتخاب و مرز باریک خیر و شر بوده است و حالا در آخرین پرده نمایش، باید دید که آیا این دو موجود فراطبیعی میتوانند در میان آشوبِ کیهانی و قوانین سختگیرانه بهشت و جهنم، پایان خوشِ خودشان را در کلبهای دورافتاده به دور از همه این هیاهوها بدست آورند یا نه.
One Piece
موفقیت غافلگیرکننده فصل نخست لایو اکشن «وان پیس»، نتفلیکس را وادار کرد تا بدون اتلاف وقت و با بودجهای سنگینتر، تولید فصل دوم را در آفریقای جنوبی کلید بزند. پروژهای که اکنون با نظارت وسواسگونه ایچیرو اودا، خالق فرنچایز، مراحل فیلمبرداری خود را طی میکند. اخبار منتشر شده از گروه بازیگران جدید، شور و هیجان عجیبی در دل طرفداران ایجاد کرده است.
از پیوستن «کیتی سیگال» در نقش دکتر کورهای کاریزماتیک گرفته تا انتخاب «کاریترا چاندران» برای نقش کلیدی پرنسس ویوی، همه چیز نشان از یک ارتقای سطح کیفی دارد. با اضافه شدن شخصیتهای محبوبی مثل کاپیتان اسموکر و اعضای خطرناک سازمان «باروک ورکس»، به نظر میرسد سازندگان قصد دارند مقیاس جهان سریال را گسترش دهند و ثابت کنند که شکستن طلسم اقتباسهای انیمهای در فصل اول، تنها یک اتفاق شانسی نبوده و قابل تکرار است.
از منظر روایت، فصل دوم حکم ورود به آبهای عمیق و خطرناک را دارد. جایی که لافی و خدمهاش با عبور از دروازه گرند لاین، از ماجراجوییهای ساده ایست بلو فاصله گرفته و وارد درامهای سیاسی و حماسی آرک «آلاباستا» میشوند. چالش اصلی مت تیونز و تیم نویسندگان در این فصل، به تصویر کشیدن تعادل ظریف میان کمدی ذاتی اثر و تمهای تاریکتری همچون جنگ داخلی، قحطی و توطئههای پشت پرده است.
اما شاید بزرگترین آزمون فنی این فصل، نحوه پدیدار شدن تونی تونی چاپر باشد، پزشک دوستداشتنی گروه که خلق واقعگرایانه او با ترکیبی از جلوههای ویژه و گریم، یا پاشنه آشیل یا برگ برنده سریال خواهد بود. مخاطبان حالا منتظرند ببینند آیا آن روحِ همبستگی و فداکاری که در انیمه موج میزد، در دلِ این نبردهای بیابانی و دریایی جدید در لایواکشن نیز تپنده باقی خواهد ماند یا خیر.
VisionQuest
برخلاف شایعاتی که برخی رسانهها مطرح میکردند، سریال «ویژنکوئست» (VisionQuest) به عنوان یکی از موردانتظارترین و عمیقترین پروژههای فاز جدید مارول برای پخش در سال ۲۰۲۶ برنامهریزی شده. این سریال که اسپینآف WandaVision به حساب میآید، قرار است داستان «وایت ویژن» (با بازی پل بتانی) را دنبال کند – موجودی که با تمام خاطرات ویژن اصلی بازسازی شده، اما از قلب و احساسات او تهی است.
هسته فلسفی سریال کاوشی در پارادوکس «هویت» است. «ویژنکوئست» این سوال تکاندهنده را مطرح میکند: آیا مجموعهای از خاطرات، هویت و ذات یک فرد را میسازد؟ این ویژن جدید که مانند شبحی در کالبدی آشنا سرگردان است، سفری را برای یافتن خود و درک معنای انسانیت آغاز میکند. این سریال فرصتی است تا مارول از نبردهای کیهانی فاصله بگیرد و یک درام روانشناختی شخصیتمحور و فلسفی را روایت کند که در آن بزرگترین دشمن نه یک تایتان دیوانه، بلکه خلاء درونی خود شخصیت خواهد بود.
خبر هیجانانگیزتر در این میان بازگشت جک شفر، خالق اصلی WandaVision، به عنوان تهیهکننده اجرایی این پروژه است. این یعنی همان لحن و اتمسفر منحصربهفردی که وانداویژن را به یک پدیده فرهنگی تبدیل کرد، در این سریال نیز حفظ خواهد شد. مارول با تشکیل یک اتاق اختصاصی نویسندگان برای این اثر نشان داده که قصد دارد با وسواس و دقت بالایی به داستان پیچیده ویژن بپردازد.
VisionQuest پتانسیل آن را دارد تا به یکی از متفاوتترین و پختهترین آثار تلویزیونی مارول تبدیل شود. این سریال علاوه بر مشخص کردن سرنوشت یکی از قدرتمندترین اعضای اونجرز، میتواند با لحن اگزیستانسیال و تاریک خود افقهای جدیدی را در ژانر ابرقهرمانی بگشاید و ثابت کند که گاهی بزرگترین ماجراجویی سفری به اعماق وجود است.
Lanterns
جیمز گان و پیتر سفران به عنوان معماران جدید دنیای دیسی قصد دارند با سریال لنترنها اعتبار و شکوه را به این بخش از دنیای کمیک بازگردانند. این پروژه که یکی از ستونهای اصلی فصل اول دنیای جدید دیسی (Chapter One: Gods and Monsters) است، قصد ندارد یک اپرای فضایی دیگر به مخاطبان تحویل دهد. در عوض، طبق گفته جیمز گان لنترنها یک سریال پلیسی-کارآگاهی با حال و هوای True Detective است که روی زمین جریان دارد.
داستان روی دو تن از محبوبترین گرین لنترنها، «هال جردن» و «جان استوارت»، تمرکز دارد که درگیر حل یک معمای تاریک و مرموز در سیاره خودشان میشوند. این رویکرد کارآگاهی به سریال اجازه میدهد تا به جای تمرکز بر تهدیدهای کیهانی، به عمق روانشناسی شخصیتها و فسادهای انسانی بپردازد.
حضور نویسندگان بزرگی چون دیمون لیندلوف (Lost، واچمن، The Leftovers) و کریس ماندی (Ozark) در تیم تولید، نوید یک درام جنایی پیچیده و شخصیتمحور را به ما میدهد، نه صرفا نمایشی از چرخههای قدرت ابرقهرمانان و جلوههای ویژه چند صد میلیون دلاری. Lanterns بزرگترین قمار دیسی برای اثبات این است که داستانهایش میتوانند همزمان حماسی و واقعگرایانه باشند و قهرمانانش قبل از اینکه نگهبانان کهکشان باشند، انسانهایی با نقصها و تردیدهای خودشان هستند.
The Pitt
درامهای پزشکی همواره جایگاه ویژهای در قلب مخاطبان تلویزیون داشتهاند و «پیت» (The Pitt) یکی از جدیدترین و خوشساختترین نمونههای این ژانر است که توانست در فصل اول خود، تحسین منتقدان را برانگیزد. این سریال که از شبکه HBO Max پخش میشود، ما را به عمق چالشهای روزمره کادر درمان در بیمارستانی در شهر پیتسبورگ میبرد، جایی که قهرمانان واقعی نه با شنل، بلکه با روپوش سفید برای نجات جان انسانها میجنگند.
برخلاف بسیاری از سریالهای پزشکی که صرفا بر روی کیسهای عجیب و غریب تمرکز دارند، پیت با نگاهی واقعگرایانه و انسانی، به دست و پنجه نرم کردن پزشکان با بحرانهای شخصی، سیاستهای پیچیده محیط کار و فرسودگی عاطفی ناشی از درمان بیماران بدحال میپردازد. این سریال به زیبایی هرچه تمامتر آن صلابت روحی و روانی را که برای موفقیت در این حرفه قابل احترام لازم است، به تصویر میکشد.
خوشبختانه موفقیت فصل اول و دریافت جایزه امی (Emmy Award) راه را برای ادامه این درام قدرتمند هموار کرده است. طبق اعلام رسمی این سریال تحسینشده در تاریخ ۸ ژانویه (۱۸ دی) با فصل جدید خود باز خواهد گشت تا بار دیگر مخاطبان را با داستانهای تکاندهنده و شخصیتپردازیهای عمیق خود همراه کند.
فصل دوم «پیت» قرار است در سال ۲۰۲۶ بار دیگر استانداردهای ژانر درام پزشکی را بالا و بالاتر ببرد. این سریال تنها روایتی از فعالیت پزشکان و پرستاران نیست، بلکه داستانی درباره انسانیت، فداکاری و تابآوری در برابر سختترین شرایط است؛ مفاهیمی که تماشایشان در دنیای امروز بیش از هر زمان دیگری ضروری به نظر میرسد.
Y: Marshals
تیلور شریدان، معمار و خالق دنیای «یلواستون»، بار دیگر با پروژهای جسورانه و غیرمنتظره قصد دارد امپراتوری وسترن و مدرن خود را گسترش دهد. Y: Marshals نه تنها اولین اسپینآف این فرنچایز محسوب میشود که به یک شبکه سراسری (CBS) راه پیدا کرده، بلکه نشاندهنده تحولی بنیادین در ماهیت روایت آن است. این سریال که در اول مارس ۲۰۲۶ پخش خواهد شد، داستان کِیسی داتون (با بازیِ مجدد لوک گرایمز) را دنبال میکند؛ کسی که پس از ترک رنچ خانوادگی و وداع با میراث خونبار خاندان داتون تصمیم میگیرد مهارتهای نظامیاش را به عنوان یک نیروی دریایی سابق و تجربیاتش به عنوان یک گاوچران را در خدمت واحد نخبه مارشالهای ایالات متحده در مونتانا قرار دهد.
آنچه این سریال را از سایر اسپینآفهای Yellowstone متمایز میکند، تغییر ژانر از درام خانوادگی و مزرعهداری به یک تریلرِ پلیسی و مهیج است. کِیسی دیگر قهرمان تراژیک گرفتار در چنگال وفاداری به خانواده نیست، بلکه آخرین خط دفاعی در برابر باندهای خلافکاری، کارتلهای مواد مخدر و جنگطلبان نژادپرست تبدیل شده است. حضور گیل بیرمینگهام (توماس رینواتر)، مو برینگز پلِنتی (مو) و برکن مریل (تیت داتون) در کنار شخصیتهای جدیدی همچون لوگان مارشال-گرین نشان میدهد که این سریال میخواهد پلی میان گذشته و آینده فرنچایز باشد.
اما شاید چالش اصلی پروژه Y: Marshals طناب باریکی است که سازندگان باید روی آن راه بروند. از یک سو مخاطبان انتظار دارند همان کیفیت سینمایی، مناظر طبیعی خیرهکننده و بودجه سنگینی را ببینند که یلواستون با آن شهرت یافت و از سوی دیگر، فرمت متفاوت یک شبکه سراسری مثل CBS معمولا با محدودیتهای خاصی همراه است. با این حال ایمی رایزنباخ، رئیس بخش سرگرمی شبکه، با اطمینان اعلام کرده که بودجه لازم برای حفظ استانداردهای بصری تامین شده و سریال هیچ شباهتی به تولیدات ارزانقیمت شبکههای سراسری نخواهد داشت.
پایان عصر خاندان داتون فرصتی است تا شاهد تولدی دوباره باشیم. کیسی حالا باید با بار سنگین گذشتهاش، هزینه روانی خدمت در خط مقدم مبارزه با خشونت و تلاش برای حفظ تعادل میان وظیفه و خانواده دست و پنجه نرم کند. Y: Marshals وعده داده طی ۱۳ قسمت فصل نخست خود در کنار حفظ روح وسترن یلواستون، یک تجربه تازه و پرتنش را به طرفداران هدیه دهد. شاید این دیگر داستان امپراتوری صاحبان رنچ نباشد، اما همچنان حکایتی است از مردانی که در دنیایی پرخطر برای بقای عدالت میجنگند.
Star Wars: Maul – Shadow Lord
دیو فیلونی، چهرهای که بسیاری او را مهمترین چهره دوران طلایی انیمیشنهای «جنگ ستارگان» میدانند، در سال ۲۰۲۶ با پروژهای جسورانه بازمیگردد: سریال Maul – Shadow Lord، که قرار است از سرویس دیزنی پلاس پخش شود. این اثر نه یک اسپینآف ساده، بلکه روایتی متمرکز بر یکی از تاریکترین و پیچیدهترین شخصیتهای این فرنچایز خواهد بود. داستان در فاصله زمانی میان شکست دارث مال در پایان «جنگهای کلون» و سرنوشت نهاییاش در Star Wars Rebels جریان دارد، دورهای مبهم که تاکنون کمتر به آن پرداخته شده.
سم ویتور، صداپیشه شناختهشده مال، بار دیگر به این نقش بازمیگردد تا مسیر بازسازی شخصیتی را به تصویر بکشد که همه چیزش را از دست داده. مال پس از طرد شدن توسط پالپاتین تلاش میکند سندیکای جنایی خود را در سیاره «جَنیکس» احیا کند، جهانی بیقانون که هنوز بهطور کامل زیر سلطه امپراتوری نرفته است. سریال در دل این روایت پرسشهای مهمی را مطرح میکند: وفاداری مال به استاد خیانتکارش از کجا میآید؟ او بهعنوان موجودی برخاسته از عصر جدایها، چه نسبتی با امپراتوری دارد که روح کهکشان را میبلعد؟ و پس از نابودی جدایها، دشمن همیشگیاش، جایگاه او در این جهان چیست؟
از نظر بصری، Maul – Shadow Lord یکی از جاهطلبانهترین پروژههای انیمیشنی استار وارز به شمار میرود. منتقدانی که تریلر آن را در جشنواره Star Wars Celebration Japan دیدهاند، از کیفیتی فراتر از «جنگهای کلون» و «بد بچ» سخن گفتهاند؛ با فضاسازی نوآر، رنگهای نئونی و شهری غرق در جنایت و فساد. حضور یک شاگرد توایلک برای مال ـ که برخی او را با دارث تالون از دنیای کمیکها مرتبط میدانند ـ نیز بر جذابیت داستان افزوده است. با مت میکناوتز بهعنوان نویسنده اصلی و برد راو در مقام کارگردان ناظر، این سریال یکی از جدیترین مدعیان حضور در فهرست بهترین سریالهای ۲۰۲۶ خواهد بود.
The Rings of Power
تولید فصل سوم Rings of Power اکنون از مرحله گمانهزنی عبور کرده و با تمدید قرارداد شورانرهای سریال، پاتریک مککی و جی.دی. پین، وارد فاز اجرایی جدی شده است. اگرچه فاصله زمانی میان فصلها برای طرفداران ژانر فانتزی به یک چالش فرسایشی تبدیل شده، اما گزارشهای اولیه از استودیوهای شپرتون در بریتانیا نشان میدهد که تیم سازنده قصد دارد با درس گرفتن از نقدهای پیشین، ریتم تولید را سریعتر کند.
با توجه به پروسه سنگین جلوههای ویژه و وسعت صحنهپردازیها، تحلیلگران صنعت استریمینگ پیشبینی میکنند که برای بازگشت به سرزمین میانه باید تا اواسط یا اواخر سال ۲۰۲۶ صبر کنیم، انتظاری که سازندگان میگویند ارزشش را خواهد داشت، چرا که قرار است مقیاس نبردها و پیچیدگیهای سیاسی سریال به اوج خود برسد.
از نظر داستانی، فصل سوم وارد تاریکترین و تعیینکنندهترین بخش از تاریخ عصر دوم میشود. پس از سقوط ارهگیون، حالا سائورون نقاب از چهره برداشته و دیگر نیازی به پنهانکاری در قالب شخصیتهای مبدل ندارد، و به سراغ ساخت «حلقه یگانه» میرود.
تقابل او با الفها و نومهنوریها از جنگهای اطلاعاتی به نبردهای تمامعیار نظامی تغییر ماهیت میدهد و تمرکز اصلی فیلمنامه در این فصل بر تثبیت قدرت لرد سیاه و نمایش چگونگی فریب دادن سایر نژادها برای پذیرش حلقههای قدرت خواهد بود. به نظر میرسد سریال در این فصل قصد دارد با کنار گذاشتن برخی خطوط داستانی فرعی، تمرکز خود را بر هسته مرکزی افسانههای تالکین بگذارد تا شکوه و وحشتِ سلطه موردور را به شکلی ملموستر به تصویر بکشد.
وقتی برادران دافر، سازندگان استرنجر تینگز، پروژهای را از طریق شرکت خود با نام Upside Down Pictures حمایت کنند، انتظارات مخاطبان ناخودآگاه بالا میرود. Something Very Bad Is Going to Happen سریالی است که از همین حالا با نامش حس رازآلودگی و تعلیق را در مخاطب بیدار میکند. این سریال هشت قسمتی در ژانر وحشت-درام که برای سال ۲۰۲۶ برنامهریزی شده، ساخته هیلی زد. باستون است. این نویسنده با سابقه کار روی «قفسه عجایب گیرمو دل تورو» و Brand New Cherry Flavor میخواهد خودش را به عنوان یکی از چهرههای منحصربهفرد و برجسته ژانر وحشت معرفی کند.
داستان در هفته منتهی به یک عروسی نحس میگذرد و بر عروس (کامیلا مورونه از «دیزی جونز و ششنفره») و دامادی (آدام دیمارکو از «وایت لوتوس») متمرکز است که در آستانه زندگی مشترک، با فضایی وحشتناک و غیرطبیعی روبهرو میشوند و این اتفاق تمام برنامههایشان را به هم میریزد. برادران دافر اعلام کردهاند وقتی فیلمنامه را خواندند، شوکه شدند: «او استعداد بزرگی است با صدایی منحصربهفرد. نوشتههایش پیچیده، ترسناک و طنزآمیز است.» این سریال ترکیبی غیرمنتظره از وحشت روانشناختی، کمدی سیاه و درام به حساب میآید که از کلیشهها کاملا فاصله میگیرد.
فیلمبرداری سریال از ژانویه تا مه ۲۰۲۵ در کانادا انجام شده و در کنار مورونه و دیمارکو، بازیگران باتجربهای همچون جنیفر جیسون لی و تد لوین نیز حضور دارند. کارگردانی قسمتهای اول توسط ورونیکا توفیلسکا – سازنده بچه گوزن (Baby Reindeer) – به این سریال پرستیژ خاصی بخشیده و نوید فضاسازی فوقالعاده و روایتی غیرمنتظره را میدهد.
Something Very Bad Is Going to Happen کاوشی تاریک در چگونگی فروپاشی زندگی و تبدیل آن به یک کابوس است و نشان میدهد که گاهی بدترین لحظات زندگی درست پیش از بهترین روزهای آن رخ میدهند. با حمایت نتفلیکس و برادران دافر، این اثر پتانسیل آن را دارد تا به یکی از بحثبرانگیزترین سریالهای ترسناک ۲۰۲۶ تبدیل شود و طرفداران وحشت اتمسفریک را میخکوب کند.
Wonder Man
در میان تمام پروژههای مارول، «واندر من» شاید عجیبترین و جسورانهترین آنها باشد. این سریال که قرار است یک انتقاد تمامعیار به قلب هالیوود و صنعت تولید سلبریتیها باشد، یحیی عبدالمتین دوم را در نقش سایمون ویلیامز، یک بازیگر و بدلکار، قرار میدهد که پس از کسب قدرتهای فرابشری باید با پوچی و تناقضات دنیای شهرت دست و پنجه نرم کند.
حضور بن کینگزلی در نقش «ترور اسلتری» (همان بازیگر نقش ماندارین قلابی) نشان میدهد که این سریال میخواهد با زبان طنز به نقد اسطورهسازی از سلبریتیها و قهرمانان پوشالی بپردازد. کارگردانی دستین دنیل کرتون (سازنده Shang-Chi) تضمین میکند که صحنههای اکشنهای سریال همچنان از استاندارد بالای مارول برخوردار خواهند بود، اما هسته اصلی داستان یک کمدی سیاه و نقد فرهنگی است.
با اینکه تولید Wonder Man به دلیل اعتصابات متوقف شده بود، اما فیلمبرداری آن دوباره از سر گرفته شده و انتظار میرود در سال ۲۰۲۶ شاهد یکی از متفاوتترین آثار دنیای سینمایی مارول باشیم. واندر من سریالی است که بیشتر از آنکه به فکر نجات دنیا باشد، به دنبال نجات روح یک بازیگر گمشده در زرق و برق هالیوود میگردد و میخواهد بپرسد: «وقتی همه میتوانند ماسک بر چهره بزنند، قهرمان واقعی کیست؟»
Pride and Prejudice
«غرور و تعصب» بیش از آنکه یک رمان باشد، یک پدیده فرهنگی جاودان است؛ اثری که پس از دویست سال همچنان الهامبخش سینماگران و سریالسازان برای بازآفرینی داستان عشق و سوءتفاهم میان الیزابت بنت و آقای دارسی باقی مانده. جای تعجب نیست که تقریباً هر چند سال یکبار، خبر ساخت اقتباسی جدید از این شاهکار جین آستین به گوش میرسد و سال ۲۰۲۶ نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود.
در حال حاضر چندین پروژه مرتبط با این اثر در مراحل مختلف توسعه قرار دارند، اما مهمترین آنها مینیسریالی است که شبکه HBO Max (که احتمالا بهزودی بخشی از نتفلیکس شود) پیش از این خبر از ساخت آن داده بود. این نسخه میخواهد یک بازآفرینی مدرن و جسورانه باشد که داستان را از انگلستان قرن نوزدهم، به فضای پیچیده روابط امروزی منتقل میکند. هدف نمایش این حقیقت است که مفاهیمی چون «غرور» طبقاتی و «تعصب» اجتماعی چگونه در عصر شبکههای اجتماعی و دوستیابی آنلاین شکل جدیدی به خود گرفتهاند.
چالش اصلی هر اقتباس جدیدی یافتن تعادل میان وفاداری به روح اثر اصلی و ارائه نگاهی نو به نظر میرسد. از یک سو مخاطبان انتظار دارند همان تعاملات کلاسیک و دیالوگهای هوشمندانه را ببینند و از سوی دیگر، سریال باید حرفی تازه برای گفتن داشته باشد تا صرفاً یک تکرار ساده از نسخههای درخشان قبلی (مانند مینیسریال BBC در سال ۱۹۹۵) نباشد.
با اینکه هنوز جزئیات دقیقی از تیم بازیگری یا تاریخ پخش این نسخه مدرن منتشر نشده، اما یک چیز قطعی است: بازگشت دوباره به دنیای «غرور و تعصب» همیشه یک رویداد مهم به شمار میرود. این داستان به ما یادآوری میکند که فارغ از زمان و مکان، جستجو برای عشق و تلاش در جهت شکستن قضاوتهای نادرست یک دغدغه انسانی و همیشگی خواهد بود.
سالی فوقالعاده برای سریالبینها!
حتی اگر نصف سریالهای این لیست هم خوب از آب در بیایند، میتوان گفت که تقریبا در تمامی ماههای سال پیشرو یک سریال جذاب برای تماشا کردن خواهید داشت. از راهروهای هاگوارتز گرفته تا دشتهای سرزمینمیانه و هفت قلمروی وستروس، ما در ۲۰۲۶ نه تنها با بازگشت فرنچایزهای محبوب بلکه با کلی پروژه جدید و ایدههای ناب و نوآورانه طرف هستیم.



نظرات