۳ کاری که سهگانه «شوالیه تاریکی» نولان بهترین از دیگر فیلمهای بتمن انجام داد
اینکه چه کسی بهترین کارگردان بتمن است همچنان یکی از بحثهای همیشگی میان طرفداران این شخصیت محسوب میشود. هرکسی گزینه مورد علاقه خودش را دارد؛ تیم برتون بتمن را دوباره به یک شخصیت جذاب تبدیل کرد، جوئل شوماخر او را در قالب قهرمانی پرزرقوبرقتر و عاشق اسباببازیهای عجیب و غریب به تصویر کشید و مت ریوز نسخهای احساسیتر و متفاوت از او ارائه داد. با این حال کریستوفر نولان احتمالا بیش از هر کارگردان دیگری توانسته تصویری ماندگار از شوالیه تاریکی به مخاطبان هدیه دهد.

سهگانه The Dark Knight با بازی کریستین بیل در نقش بروس وین و بتمن، همچنان تنها سهگانه واقعی این شخصیت به حساب میآید که هر سه فیلم آن توسط یک کارگردان و بازیگر اصلی ساخته شدهاند. دلیلش هم ساده است: نولان در بسیاری از موارد توانست بتمن را به همان شکلی به تصویر بکشد که طرفداران انتظار داشتند. در ادامه سراغ سه کاری میرویم که نسخه نولان بهتر از سایر فیلمهای بتمن انجام داد و البته یک مورد که در آن چندان موفق نبود.
۳. داستانی با شروع، میانه و پایان مشخص
خیلی از فرنچایزها ذاتا پایان مشخصی ندارند و فیلمهای ابرقهرمانی نیز معمولا باید راه را برای قسمتهای بعدی باز بگذارند. اما کریستوفر نولان این قاعده را کنار گذاشت و یک داستان کامل برای بتمن روایت کرد – داستانی که از آغاز فعالیت بروس وین شروع میشود، با بزرگترین شکست او ادامه پیدا میکند و در نهایت با بازنشستگی شوالیه تاریکی به پایان میرسد.
سه فیلم نولان در کنار یکدیگر عملا یک داستان سهپردهای و بینقص را تشکیل میدهد. بروس وین به بتمن تبدیل میگردد، با دشمنی بزرگ و شکستی سنگین روبهرو میشود و سپس برای آخرین نبرد بازمیگردد. البته نولان در پایان راه را برای ادامه میراث بتمن باز میگذارد و نشان میدهد جان رابین بلیک با بازی جوزف گوردون لویت میتواند این مسئولیت را برعهده بگیرد، اما داستان «بتمن واقعی» همانجا تمام شده است.
این تصمیم بعدها روی دیگر فرنچایزهای بزرگ نیز تاثیر گذاشت. مارول در نهایت آیرون من را کشت و حتی جیمز باند نیز روی پرده سینما جان خود را از دست داد. همه میدانیم این شخصیتها احتمالا در ریبوتهای آینده بازخواهند گشت، اما چنین تصمیمهایی به داستان هر فیلم اجازه میدهد مسیر احساسی و معنادارتری داشته باشد و حتی احتمال مرگ قهرمان، اتفاقات را بسیار تاثیرگذارتر کند.
۲. بتمن قانون سرسختانهای برای کشتن دارد
بتمن در تمام دوران فعالیتش همیشه یک قانون ثابت درباره کشتن نداشته و حتی نسخه ابتدایی خلقشده توسط باب کین اسلحه حمل میکرد، اما در بیشتر تاریخ کمیکها شوالیه تاریکی بهشدت مخالف کشتن است. مرگ پدر و مادرش باعث شده بتمن قتل را نشانه ضعف بداند و باور داشته باشد کشتن مجرمان او را به همان هیولایی تبدیل میکند که با آنها مبارزه میکند.
بسیاری از فیلمهای بتمن چندان به این قانون پایبند نبودهاند. بتمن مایکل کیتون عملا برای کشتن جوکر و پنگوئن برنامهریزی میکند، یک کارخانه پر از افراد را منفجر میکند و حتی یکی از دشمنانش را به آتش میکشد. نسخه وال کیلمر نیز با وجود مخالفت با کشتن، اجازه میدهد Two-Face جان خود را از دست بدهد. در مورد بتمن بن افلک هم حضور در دنیای خشن زک اسنایدر عملا بسیاری از این مرزها را کنار میزند.

با این حال، بتمن کریستین بیل مشخصا با کشتن مخالف است؛ البته با یک تبصره مهم. او کسی را عمدا نمیکشد، اما ظاهرا نجات دادن افراد شرور نیز وظیفه خودش نمیداند. همین موضوع را میتوان در ماجرای راسالغول و همچنین برخورد نهایی او با بین دید. با تمام این اوصاف، اینکه بتمن نولان از کشتن با قصد و نیت قبلی خودداری میکند و حتی جان جوکر را میبخشد، یکی از نقاط قوت مهم این نسخه است.
۱. بروس وین نقاب بتمن است، نه برعکس
یکی از قدیمیترین مفاهیم دنیای بتمن این است که بروس وین در حقیقت یک نقاب برای شخصیت واقعی اوست. برخلاف تصور رایج، بتمن هویت اصلی این شخصیت محسوب میشود و بروس وین تنها نقشی است که برای پنهان کردن آن بازی میکند. با این حال هالیوود معمولا ترجیح میدهد چهره ستاره اصلی فیلم را بیشتر روی پرده ببیند و به همین دلیل بسیاری از نسخههای سینمایی بتمن این مفهوم را تغییر دادهاند.
در فیلمهای تیم برتون و جوئل شوماخر، بروس وین همچنان همان مردی است که با تمام وجود با جنایت مبارزه میکند، اما همزمان شخصیتی تنها و آسیبپذیر دارد که به دنبال عشق است و معمولا خیلی زود هویت واقعی خود را برای معشوقههایش فاش میکند. حتی بتمن جرج کلونی نیز با وجود نداشتن چنین مشکلی، همچنان بروس وین را شخصیتی جذاب، باهوش و قهرمان نشان میدهد.
بتمن کریستین بیل هم یکبار این اشتباه را مرتکب میشود و هویت خود را برای عشق دوران جوانیاش یعنی ریچل فاش میکند. اما در پایان The Dark Knight بهوضوح مشخص میشود که این تصمیم اشتباهی بزرگ بوده، چراکه جوکر از همین موضوع برای ضربه زدن به او استفاده میکند.
تنها اشتباه فاحش نولان: طراحی شهر گاتهام
اگر گاتهام بهدرستی ساخته شود باید عملا یکی از شخصیتهای اصلی فیلم باشد. سریال و فیلم سال ۱۹۶۶ با وجود فیلمبرداری در لسآنجلس، حداقل در طراحی صحنههای داخلی حالوهوایی شبیه کمیکها داشتند. تیم برتون گاتهام را به شهری کابوسوار با الهام از اکسپرسیونیسم آلمانی تبدیل کرد و جوئل شوماخر نیز نسخهای نئونی و عجیب از آن ساخت.

کریستوفر نولان اما در نهایت چیزی شبیه شیکاگو را بهعنوان گاتهام تحویل مخاطبان داد. در Batman Begins قطار شهری ویژهای برای این دنیا طراحی شد اما این ویژگی در دنبالهها چندان ادامه پیدا نکرد. در The Dark Knight Rises نیز گاتهام زمانی هویت مشخصتری به خود میگیرد که بین (Bane) شهر را به یک ویرانه تمامعیار تبدیل میکند.
گاتهام باید شهری باشد که بتمن بتواند روی مجسمهها و ساختمانهای بلند آن به فکر فرو برود… جایی مملو از معماری پیچیده و سازههایی که استفاده از تفنگ گرپل را ممکن میکند. مت ریوز در The Batman تا حد زیادی به این هدف رسید و با ترکیب معماری چند شهر مختلف، گاتهامی ساخت که ساختمانهای قدیمی و گوتیک آن کاملا مناسب حضورشوالیه تاریکی است.
منبع: Comicbook
دنیای جی تی ای 6 چه شکلیه؟ میزگیم با مریم خواجوی و امید لنون – قسمت اول














نظرات