فارغ از مدیوم داستانگویی، چه فیلم باشد، چه رمان، چه بازی‌های ویدیویی و چه این جا انیمه؛ نوشتن یک روایت داستانی طی صدها قسمت بدون هیچ خطا و حفره داستانی (یا اصطلاح رایج آن در هنر ادبیات پلات هول) امری تقریباً ناممکن و ماموریتی کمرشکن است که تعداد بسیار کمی نویسنده بدون از پا افتادن از پس آن برآمده‌اند. نیازی به اشاره نیست که مجموعه‌های طولانی‌تر به طور طبیعی در معرض خطاهای مختلف در زمینه ثبات داستانی می‌شوند. با گذر زمان و عرضه قسمت‌های مختلف داستان، اصولاً مخاطبین به صورت ناخودآگاه و حتی بعضاً خودآگاه سعی می‌کنند از برخی از این تناقضات و خطاها عبور کرده و از پیشروی روایتی که تا این حد زمان و زحمت صرف آن شده لذت ببرند.

این مطلب حاوی اسپویل است

با این وجود برخی از این حفره‌های داستانی و شیارهای به وجود آمده در بدنه اصلی روایت اثر آن چنان بزرگ و اثرگذار هستند که نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت و تناقضات منطقی که این آثار در بطن داستان به وجود می‌آورند به طور کامل آن وجهه گذشت از منطق مخاطب را از بین می‌برد. به همین سبب در این مطلب، هشت نمونه از مشهودترین و بزرگ‌ترین حفره‌های داستانی دنیای انیمه آورده شده که در آن منطق خود آن انیمه محبوب به طور کامل زیر سؤال رفته و مخاطبین را با سوالات بزرگ و بدون پاسخی تنها می‌گذارد. سوالاتی که حتی خود نویسندگان اثر نیز جوابی برای آن‌ها ندارند. با مجله بازار همراه باشید تا نگاهی بر هشت حفره داستانی بدون جواب در میان انیمه های محبوب این صنعت بیندازیم.

دست قطع شده شنکس One Piece

Shanks

دنیاپردازی و ساختار غنی جهان خیالی One Piece یکی از بزرگ‌ترین نقاط قوت این انیمه و یکی از بهترین‌های این زمینه در بین کل صنعت است. با این حال یکی از نمادین‌ترین لحظات کل سری صحنه‌ای است که در آن یکی از بزرگ‌ترین تناقضات سری رخ می‌دهد. شنکس، یکی از چهار امپراطور و از قوی‌ترین دزدان دریایی فعال و زنده دنیای One Piece، هنگام نجات لوفی از غرق شدن در آب، دست خود را در برابر یکی از به نسبت ضعیف‌ترین هیولاهای دریا از دست می‌دهد. لازم به ذکر است این اتفاق در چپترهای ابتدایی داستان رخ داده و نقطه حساسی است که کلیدزننده آغاز ماجراجویی لوفی برای تبدیل شدن به پادشاه دزدان دریایی به حساب می‌آید.

برای تماشای سریال لایو اکشن One Piece کلیک کنید

بعد از معرفی «هاکی» چپترها جلوتر در اواسط داستان، تصور دوباره این صحنه با قدرت‌هایی که از شنکس تا کنون دیده‌ایم کمی مشکل می‌شود. به عنوان یکی از چهار امپراطور دزدان دریایی، شنکس فردی است که حتی حضورش به تنهایی می‌تواند دشمنان مقابل خود را تحت فشار قرار داده و بعضاً از پای نیز درآورد. از دست دادن یک دست در برابر یک هیولای دریای معمولی با علم با این قضیه هیچ معنا و مفهومی ندارد و منطقی به نظر نمی‌رسد. داستان هیچ گاه به این موضوع نپرداخته و آن را توضیح نمی‌دهد و با این کار، این صحنه را به تقابلی میان منطقی درهم شکسته و بخش نمادینی از شخصیت پردازی و رابطه لوفی و شنکس تبدیل می‌کند. جایی که پیام منتقل شده اهمیت بیشتری از منطق داستان پیدا می‌کند.

تاثیر احساسی این صحنه اما کماکان محسوس و قدرتمند است. با این وجود طی گذر زمان، نگاه دوباره به این صحنه به خوبی ساختار شکننده منطق پشت آن را نمایان می‌کند. اگر به این صحنه بخواهیم به طور صرف به عنوان یک صحنه جان فدایی نگاه کنیم، تنها داریم مشکل اصلی این صحنه را مخفی می‌کنیم و دنیاپردازی ویژه انیمه One Piece را به گونه‌ای بی ارزش جلوه می‌دهیم. در نهایت صحنه قطع شدن دست شنکس به عنوان یکی از نمادین‌ترین لحظات تاریخ One Piece به شمار می‌رود که با وجود کارکرد بی نظیر آن به عنوان یک مضمون کلیدی برای داستان، در بحث منطق به سختی می‌توان آن را قبول کرد.

حفظ راز هویت پدر و مادر ناروتو Naruto

Naruto Parents

انیمه Naruto داستانی است که آغاز آن روایتگر قصه پسر یتیمی است که دوران کودکی خود را در تنهایی، غربت و شماتت اطرافیان خود گذرانده؛ با این حال وقتی بسیار جلوتر در داستان، راز خانواده اصلی و پدر و مادر او برملا می‌شود، حفره داستانی بسیار بزرگی پیرامون بخش‌های آغازین انیمه برای مخاطب باز می‌شود. ناروتو به عنوان پسر هوکاگه چهارم، نامیکازه میناتو و جینچوریکی و حامل هیولای ۹ دم این سوال را برای ما به وجود می‌آورد که چطور او تا کنون متوجه پیشینه به شدت خاص خود در دهکده نشده. امکان ندارد او در دهکده نینجاها به هویت خاص خانواده خود پی نبرده باشد.

زیباترین دختران انیمه‌ای | معرفی ۲۰ شخصیت ماندگار دنیای انیمه

توضیح رسمی برای این که چرا هویت ناروتو به عنوان فرزند هوکاگه چهارم و جینچوریکی هیچ گاه فاش نشده بود، این است که سران دهکده برای مخافظت از ناروتو در مقابل تهدیدات خارجی چنین سیاستی را اتخاذ کرده بودند تا کسی متوجه شرایط خاص او نشود. این سناریو اعتبار خود را به سرعت جلوتر بعد از گسترش دنیای داستان از دست می‌دهد، چرا که تقریباً هر شخصیتی که با او روبرو می‌شویم از هویت ناروتو به عنوان جینچوریکی و حامل ۹ دم خبر داشته و می‌خواهد برای آن اقدامی کند. در نهایت تمامی این موارد باعث می‌شود تا هرچند پی بردن ناروتو به حقیقت هویت پدر و مادرش جنبه احساسی فوق العاده قدرتمندی داشته باشد، اما از لحاظ منطقی به یک حفره داستانی غیرقابل حل تبدیل شود.

چه کسی ناروتو را بزرگ کرده؟ (یا بهتر است بگوییم نکرده) Naruto

Naruto Childhood

این سوال که دقیقاً چه کسی در ایام کودکی ناروتو مراقب او بوده، پدیدآورنده یکی دیگر از تناقضات مجموعه Naruto است. این حفره داستانی از آن جا برمی‌آید که نقش او به عنوان فرزند هوکاگه چهارم و مهر نگهدارنده هیولای ۹ دم آن چنان ایام کودکی او را توجیح نمی‌کند. ناروتو در زمان کودکی به صورت کامل مورد بی توجهی سران دهکده و شماتت ساکنین معمولی آن قرار می‌گرفت. این سوال به ذهن مخاطب خطور می‌کند که چطور افراد سررشته دار و مهم دهکده مانند جیرایا و هاتاکه کاکاشی که علاقه زیادی به پدر او داشتند، هیچ چشم داشتی به پسر او در دوران کودکی اش نداشته و به او اهمیت نمی‌دادند و حتی بدتر، اجازه دادند تا او یکی از مهم‌ترین ایام جوانی اش را در تنهایی و بدون هیچ شخص راهنما و قیّمی بگذراند.

هشت شخصیت اصلی انیمه برتر از ناروتو اوزوماکی را بشناسید!

با وجود این که جیرایا استاد میناتو، پدر ناروتو بوده اما تا ۱۲-۱۳ سالگی ناروتو، هیچ اثری از وی در زندگی این پسر دیده نمی‌شود و حفره داستانی نیز این جاست که انیمه و مانگا هیچ توضیحی بابت غیبت او و عدم توجهش به ناروتو در این زمان ارائه نمی‌دهد. بدتر از همه نیز هوکاگه سوم، ساروتوبی هیروزن بوده که علی رغم اشارات و نمایش کامل از این که میناتو قبل از مرگ، فرزندش را به او می‌سپارد، او چندان توجه و مراقبت خاصی از ناروتو خارج از اندکی کمک مالی نشان نمی‌دهد.

این طور که بر می‌آید، انیمه Naruto صرفاً قصد داشته تا هر جا که به نظرش لازم برسد از ابزارهای موجود برای ایجاد حس همدردی با ناروتو و خلق یک کشمکش احساسی برای شخصیت‌های خود استفاده کند تا ماجراجویی این شخصیت‌ها به جذابیت بالایی برسد. در نتیجه نیز توضیح چندانی در جلوتر وقتی تضاد میان این لحظات احساسی و ساختار منطقی داستان به وجود می‌آید، وجود نداشته و مخاطب به ناچار مجبور است هر ان چه اتفاق افتاده را به صورت سطحی بپذیرد. به هر صورت مفهوم و مقصود دوران کودکی پر از غربت و تنهایی ناروتو به شدت مشخص و صدالبته اثرگذار است؛ منتهی چندان قانع کننده نیست.

مریضی مشکوک ایتاچی Naruto

Itachi Illness

اوچیها ایتاچی یکی از آن شخصیت‌های فوق العاده محبوب Naruto است که قدرت و مهارت بالای وی در تکنیک‌های نینجایی، به طرز تاسف بار و غم انگیزی زیر سایه مریضی لاعلاجی قرار گرفته که در نهایت عامل اصلی مرگ او می‌شود. نکته غافلگیرکننده پیرامون این موضوع این است که انیمه هیچ گاه به مخاطب خود نمی‌گوید دقیقاً این بیماری لاعلاج ایتاچی چیست و چرا او به آن مبتلا شده. در نتیجه در مقیاس بزرگ‌تر داستان این گونه به نظر می‌رسد که بیماری او صرفاً یک ابزار محرک داستان محض یا به نوعی Plot Device برای کشتن او بدون آلوده کردن دست کسی به خونش باشد.

رتبه‌بندی ۹ شخصیت انیمه ناروتو که از ایتاچی اوچیها قوی‌تر هستند

به تناسب، این موضوع باعث شده تا یک کشمکش بین هدف داستان و یکپارچگی شخصیت‌ها به وجود بیاید. یک بیماری می‌تواند به طرز بسیار شک براندازی راحت، تمام انتخاب‌های ایتاچی به عنوان یک شخصیت در طی سری Naruto را توجیح کرده و انگیزه نهایی او را پنهان کند. مورد دیگر نیز این است که با وجود این بیماری، خیلی از دستاوردهای ایتاچی و نبردهایی که او در طی داستان در آن دخیل است کمی غیرمنطقی بوده و با هم نمی‌خوانند. چطور فردی که یک مریضی کشنده ذره ذره استقامتش را می‌خورد، می‌تواند تن با تن با بسیاری از نینجاهای افسانه‌ای جنگیده و پیروز از آن‌ها بیرون بیاید؟

رتبه‌بندی تمام اعضای گروه آکاتسوکی در انیمه ناروتو

خوشبختانه، علی رغم حفره داستانی مشهود و گنگ بودن علت این امر، در نهایت خط داستانی ایتاچی به نتیجه فوق العاده خوبی می‌رسد و مخاطب رو مبهوت خود می‌کند. با این حال عذاب و رنجی که ایتاچی به علت مریضی خود می‌کشد بسیار حالتی از پیش تعیین شده داشته و آن پیشروی طبیعی که از این نوع داستان‌ها انتظار داریم را از خود نشان نمی‌دهد. به هر صورت، داستان ایتاچی تراژدی چندلایه و فوق العاده اثرگذاری را به تصویر می‌کشد که لایه انتهایی آن که بیماری کشنده او باشد صرفاً گنگ و بیش از حد مبهم و غیرطبیعی است.

گوکو هر جا به نفع داستان بود، قابلیت جابجایی آنی خود را فراموش می‌کرد Dragon Ball

Son Goku

قابلیت جابجایی آنی گوکو به او اجازه می‌دهد تا فواصل بسیار طولانی را در زمان بسیار بسیار کوتاه، نزدیک به یک لحظه، طی کند. این قابلیت یکی از پرفایده‌ترین و کاربردی‌ترین تکنیک‌هایی است که گوکو طی ماجراهای خود فرا می‌گیرد. منتها در بسیاری از بخش‌های داستان، او از این قابلیت خود برای تلپورت و جابجایی سریع حین مواقع حساس استفاده نمی‌کند. به همین واسطه تعداد زیادی از دوستان و متحدان او در این نقاط به خطر می‌افتند و درگیر مبارزاتی می‌شوند که لازم نبود اتفاق بی افتد. طرفداران برای سال‌های متعدد از این ناهماهنگی شکایت داشتند و از آن به عنوان یکی از واضح‌ترین خطاهای داستانی یاد می‌کنند. خطایی که در نهایت یه یکی از اعصاب خورد کن ترین و در عین حال خنده‌دارترین حفره داستانی مجموعه تبدیل می‌شود.

مسئله از آن جاست که داستان خیلی راحت از این ناهماهنگی عبور کرده و تاثیر احتمالی این تکنیک در حل و فصل خیلی از مصائب و دردسرهایی که شخصیت‌های با آن روبرو می‌شوند را نادیده می‌گیرد. به جای این که گوکو در نقاط مختلف داستان به طرز زیرکانه یا استراتژیک از این قابلیت استفاده کند، داستان جوری رفتار می‌کند که انگار این تکنیک اصلاً وجود خارجی ندارد و به همین خاطر شخصیت‌ها مجبور به شرکت در مبارزات و درگیری‌های طولانی می‌شوند.

حتی با وجود هیجان فوق العاده بالای مبارزات سری، این دست اشتباهات و تکرار آن‌ها تا حدی اعتبار داستان را از بین می‌برد. در نتیجه بین درک مخاطب با سطح قدرت گوکو کمی اختلاف ایجاد شده و آن‌ها نمی‌توانند به خوبی با مشکلات، درگیری‌ها و موقعیت‌های سختی که او در آن گرفتار شده ارتباط برقرار کنند. جایی که این عقیده شکل می‌گیرد که اگر گوکو تکنیک‌هایی بلد است که می‌تواند تمامی این مشکلات را یک جا حل کند، چرا از آن‌ها استفاده نمی‌کند.

«سلول‌های نامیرا» هاشیراما و مرگ او – Naruto

Hashirama

جدا از هویت او به عنوان قدرتمندترین نینجایی که تاریخ به خود دیده، هاشیراما سنجو به خاطر توانایی‌های احیای استثنایی خود نیز بین مردم شهرت داشت و عمده این قدرت از سلول‌های فراطبیعی او حاصل می‌شد. مشکل و حفره داستانی آن جاست که به گونه‌ای با این سلول‌ها برخورد می‌شود که گویی آن‌ها بلیطی رایگان برای زندگی ابدی هستند؛ با این حال هاشیراما خود سال‌ها پیش مُرده و هدایت دهکده را به نسل بعد خود سپرده است. دو حقیقتی که به هیچ وجه با یکدگیر جور در نمی‌آیند.

۱۰ حقیقت کمتر شناخته‌شده درباره انیمه ناروتو

نویسندگان انیمه هیچ گاه تلاش نکردند تا بیان کنند چطور یک شخص مانند هاشیراما و قابلیت‌هایی که او داشت به کام مرگ کشیده شده، برای همین مخاطب به طور طبیعی تنها حدس خود را روی مرگ طبیعی وی می‌گذارد. حدسی که به طور واضح با طبیعت سلول‌های او و عمر طولانی که دارند همخوانی نداشته و بیشتر مخاطب را گیج می‌کند. در نتیجه سلول‌های هاشیراما به یک ابزار روایی و Plot Device دیگری تبدیل می‌شود که برای توجیح عمر طولانی برخی شخصیت‌ها وارد داستان شده و آن چنان عضو طبیعی از دنیای وقایع Naruto نیست.

برای تماشای انیمه Jujutsu Kaisen 0 کلیک کنید

اثرات زندگی و اعمال هاشیراما در بسیاری از نقاط داستان Naruto حس می‌شود. با این حال، این بخش عجیب و بی پاسخ کمی از افسانه او رنگ پرانده و آن را بی اهمیت‌تر جلوه می‌دهد. به جای این که سلول‌های هاشیراما نمادی از قدرت و عواقب آن باشد، خیلی بیشتر شبیه یک وسیله با آن رفتار شده و در نتیجه داستان را سطحی‌تر جلوه می‌دهد. گویی که یک حفره داستانی عظیم بین ایده اصلی قابلیت‌های هاشیراما و اجرای آن وجود داشته باشد.

قدرت کنترل ذهن و کلام Death Note

Death Note

در انیمه Death Note، این دفترچه جادویی و قدرتمند توسط مجموعه از قوانین بسیار به خصوص اداره می‌شود، یکی از این قوانین به روش‌هایی بازمی‌گردد که حامل دفترچه می‌تواند به وسیله آن‌ها، ذهن، کلام و اعمال قربانیان خود را کنترل کنند. البته که دامنه این کنترل تنها به اعمالی محدود می‌شود که به صورت فیزیکی ممکن بوده و در دایره شناختی فرد قربانی قرار بگیرد. بعلاوه در بخش دیگری از قوانین دفترچه نیز آمده که فرد صاحب نمی‌تواند قربانی خود را مجبور به اعمالی کند که آن‌ها به صورت قانع کننده‌ای، تمایلی به انجام آن ندارند.

برای مشاهده تریلرهای بیشتر از آثار مختلف می‌توانید به بخش «ویدیو مگ» مراجعه کنید

حفره داستانی و مشکل اصلی از جایی برمی‌آید که این دامنه کنترل و خطوط مشی که برای مخاطب در داستان ترسیم شده مدام در حال تلاطم و بالا و پایین شدن است و بیشتر به ساز لایت می‌رقصد تا قوانین اصلی داستان. به نوعی انگار نویسندگان با نوشتن این دسته از قوانین برای دفترچه مرگ، رسماً خود را در یک دام و تله‌ای انداخته‌اند که به راحتی نمی‌توانند از آن بیرون بروند. این عدم توازن و ناهماهنگی بیشتر خود را هنگامی نشان می‌دهد که لایت برای برخی از دستوراتی که به قربانیان خود می‌دهد از روش‌های به شدت پیچیده و غیر منطقی استفاده می‌کند.

انیمه هایی که به کمک آن‌ها می‌توانیم فلسفه یاد بگیریم

برای کسی که می‌تواند به راحتی یکی از قربانیان خود را مجبور کند تا یک پنتاگرام بی نقص را در سلول زندان خود ترسیم کند، چندان منطقی نیست که نتواند فردی را وادار کند تا کس دیگر را بکشد؛ با این حال داستان گویی رفتار می‌کند که دستور قتل غیر منطقی ولی دیگری شدنی و منطقی است. در نهایت این حفره داستانی که لایت یاگامی و دفترچه مرگ او تا چه حد قدرت و توانایی کنترل افراد را دارد، موردی به شدت غیرمتوازن و ناهماهنگ است که به جای بقیه المان‌های داستان که از مجموعه قوانین روایی خود تبعیت می‌کند بیشتر تابع هر موقعیتی است که داستان به آن برای پیشروی خود نیاز دارد.

منطق چرخه زمانی ارن Attack on Titan

Attack on Titan

در فصول پایانی داستان، انیمه Attack on Titan مخاطبان خود را وارد چرخه زمانی به شدت عجیب و غریبی می‌کند که تمام نقشه ارن حول آن می‌چرخد. در این بخش مشخص می‌شود که ارن با فرستادن خاطرات آینده به درون ذهن برخی شخصیت‌ها در گذشته، جریان زمان را تغییر داده و اتفاقات آن خط را دچار تحولی غیرقابل بازگشت می‌کند. از لحاظ تئوری، این ایده به شدت فوق العاده است، منتهی یک علامت سوال بزرگ بالای سر هر کسی که بخواهد منطقی به این قضیه فکر کند سبز می‌شود. اگر ارن می‌تواند دانش خود را به گذشته فرستاده و آن را تغییر دهد، چرا او به طور کلی همه چیز را درست و اصلاح نکرده و کنترل امور را بر عهده نمی‌گیرد؟

برای تماشای انیمه Attack on Titan the Movie: The Last Attack کلیک کنید

حقیقت ماجرا و اصل این حفره داستانی این جاست که قدرت‌های سفر در زمان ارن خیلی مبهم هستند. گویا که داستان بیشتر به دنبال لحظات بزرگ دراماتیک و اثرگذار است تا یک عنصر داستانی درست و منطقی و به همین دلیل خود را خیلی درگیر جزئیات و منطقی که این لحظات را کنار هم قرار می‌دهد نمی‌کند. بخش اعظمی از داستان Attack on Titan متکی بر دانش ارن و اعمالی است که براساس آن انجام می‌دهد؛ با این حال هیچ جای داستان به خوبی توضیح نمی‌دهد که حافظه او دقیقاً چطور کار می‌کند.

حقیقتاً تصمیمات ارن طی داستان واقعاً از لحاظ بار احساسی، جزو بهترین بخش‌های Attack on Titan به حساب می‌آید. هر کدام از حرکات او، وزن زیادی از داستان را به دوش می‌کشد و به همین خاطر Attack on Titan تا این حد اثری استثنایی است. اما هنگامی که منطق پشت مکانیزم این تصمیم گیری‌ها کمی لرزان و سست بنیان است، باعث می‌شود تمام این موارد کمی از اثرگذاری خود را هنگام نگاه دقیق‌تر مخاطب به داستان از دست بدهد. در نتیجه این امر، اثری که می‌توانست یک تراژدی جاودانه باشد به چیزی تبدیل شده که کمی ساختگی است، گویا نویسنده به جای این که بگذارید همه چی جریانی طبیعی داشته باشد، دارد مانند یک عروسک گردان همه چیز را با نخ‌های خود کنترل می‌کند.

با قدرتمندترین شخصیت های اتک آن تایتان آشنا شوید!

بسیار مشکل است اگر بخواهیم یک داستان عظیم با بسیاری المان و عناصر مختلف داشته باشیم ولی خبری از یک یا چندین حفره داستانی نباشد. با این حال این لیست در مورد بخشی از مشهودترین و مورد بحث ترین حفره‌های داستانی انیمه های محبوب تمام تاریخ بود. نظر شما چیست؟ آیا عناصر داستانی دیگری نیز هستند که منطق داستان، وجودشان را توجیه نمی‌کند؟ آیا برخی از موارد بیان شده آن چنان که باید به منطق داستان آسیب نمی‌رسانند؟ نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما در بخش نظرات به اشتراک بگذارید.

منبع: ScreenRant


رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سک‌شات – قسمت اول

رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سک‌شات

Loading

تگ ها