در دورانی که پلتفرم‌های استریم اغلب بر فرار از واقعیت تأکید دارند، Adolescence از نتفلیکس مانند پتکی بر وجدان جمعی فرود می‌آید. این درام چهارقسمتی بریتانیایی که توسط استیون گراهام و جک تورن ساخته شده و به کارگردانی فیلیپ بارانتینی (Boiling Point) است، از چارچوب ژانر جنایی – هیجانی خود فراتر رفته و به کاوش در فساد نهفته در مردانگی معاصر می‌پردازد. این سریال با الهام از تراژدی‌های واقعی (قتل آوا وایت، ۱۲ساله، و الیان اندام، ۱۵ساله که هر دو توسط پسران نوجوان کشته شدند) کمتر یک “چه کسی این کار را کرد؟” و بیشتر یک “چرا این اتفاق افتاد؟” تکان‌دهنده است. Adolescence بررسی می‌کند که چگونه یک پسر ۱۳ساله، جیمی میلر (اوون کوپر)، از کودکی ساکت و شیفته‌ی فضا به یک عامل خشونت جنسیتی تبدیل می‌شود. این سریال در بحبوحه‌ی تیترهایی درباره‌ی رادیکالیزه‌شدن نسل‌ها و نیهیلیسم تیک‌تاکی پخش می‌شود و به‌عنوان یک جرقه‌ی فرهنگی عمل می‌کند؛ ترکیبی از کیفرخواست و مرثیه برای نسلی که در پرتگاه دیجیتال پرورش‌یافته است.

در ادامه داستان سریال لو داده می‌شود.

روزنامه‌ی گادرین این سریال را “نزدیک‌ترین چیز به کمال تلویزیونی در دهه‌های اخیر” می‌نامد، و با دلیل موجه. فیلم‌برداری بدون برش و بی‌امان بارانتینی، اجرای حرفه‌ای و شاخص گراهام، و فیلمنامه‌ی موشکافانه‌ی تورن، اثری را خلق می‌کنند که به مخاطب اجازه‌ی روی‌گردانی نمی‌دهد. این فقط یک سریال تلویزیونی نیست؛ بلکه آینه‌ای است که در برابر زشت‌ترین شکاف‌های اجتماعی نگه داشته شده است.

Adolescence

جاه‌طلبی تماتیک؛ مسیر دیجیتال به‌سوی خشونت

Adolescence کالبدشکافی دقیقی از مسیرهای مدرن مردسالاری سمی ارائه می‌دهد. سقوط جیمی به ورطه‌ی خشونت ناگهانی یا سطحی نیست. این سریال بادقت روند مواجهه‌ی او با “مردسالاری دیجیتال” (انجمن‌های ردیت، ویدئوهای یوتیوب، و اینفلوئنسرهای نزدیک به اندرو تیت) را دنبال می‌کند، اما از کلیشه‌ی رادیکالیزه‌شدن مستقیم اجتناب می‌کند. در عوض، جیمی از طریق واسطه‌ها به زن‌ستیزی آلوده می‌شود: استریمرهای بازی که “سیمپ‌ها” را مسخره می‌کنند، هم‌کلاسی‌هایی که میم‌هایی درباره‌ی “امتیاز زنان” به اشتراک می‌گذارند، و الگوریتم‌هایی که او را از آموزش‌های ماینکرفت به سخنرانی‌هایی درباره‌ی “مردان آلفا” سوق می‌دهند. فیلمنامه‌ی تورن که بر اساس مصاحبه‌هایی با معلمان و روان‌شناسان نوشته شده، نشان می‌دهد که چگونه نفرت در قالب کمک به پسران غرق در تنهایی باز بسته‌بندی می‌شود.

۵۰ سریالی که گاردین پیشنهاد می‌کند در ۲۰۲۵ تماشا کنید

جسورانه‌ترین انتخاب این سریال، امتناع آن از شیطانی جلوه‌دادن افراد است. والدین جیمی، ادی (استیون گراهام) و ماندا (کریستین ترمارکو)، نه بی‌توجه‌اند و نه بدرفتار. ادی، یک لوله‌کش طبقه‌ی کارگر، پسرش را عمیقاً دوست دارد؛ اما قادر به رمزگشایی از دنیای آنلاین جیمی نیست. در یکی از صحنه‌های ویرانگر، ادی تاریخچه‌ی جستجوی جیمی را مرور می‌کند (آشفتگی‌ای از “چگونه سریع عضله بسازیم” و “چرا دخترها از پسرهای خوب متنفرند”) و زیر لب زمزمه می‌کند، “فقط یه مشت صدای مزخرفه.” ماندا، در همین حال، در انکار غرق شده است، خون را از کفش‌های جیمی پاک می‌کند و اصرار دارد که “هنوز هم پسر ماست.” ناتوانی آن‌ها نمادی از شکاف بین‌نسلی است: والدینی که از اکوسیستم‌های دیجیتالی که فرزندانشان را شکل می‌دهند عقب مانده‌اند.

Adolescenceاین سریال همچنین به شکست‌های سیستمی می‌تازد. مدرسه‌ی کم‌بودجه‌ی جیمی که در قسمت دوم به‌سان میدان جنگی از ضربات کوبنده‌ی کمدها و معلمان بی‌اعتنا به تصویر کشیده می‌شود، به نمادی از بی‌توجهی نهادی بدل می‌گردد. زمانی که یک مشاور، انزوای جیمی را هشدار می‌دهد، پاسخ می‌شنود: «ما منابعی برای شایدها نداریم.» کارآگاهان بسکام (اشلی والترز) و فرانک (فی مارسای) که مسئول بررسی جنایت جیمی هستند، در هزارتویی از ایموجی‌های رمزی و اصطلاحات اسلنگ تیک‌تاکی سرگردان می‌شوند. بسکام با ناامیدی می‌گوید: «انگار دارند به زبانی دیگر حرف می‌زنند»، انعکاسی از شکاف میان نهادهای آنالوگ و نسل جوانی که در دنیای دیجیتال پرورش یافته‌اند.

معصومیت شکسته و بار سنگین سکوت

اوون کوپر، بازیگر ۱۵ ساله‌ی تازه‌وارد، اجرایی باورنکردنی از ظرافت و پیچیدگی ارائه می‌دهد. جیمی او تلفیقی از آسیب‌پذیری و تهدید است. در قسمت‌های اولیه، او پسری خجالتی است که در اتاقش سیاره‌ها را طراحی می‌کند و هنگام نوازش پدرش بر موهایش، منقبض می‌شود. اما در قسمت سوم، حالت بدنش سخت‌تر شده است؛ در آینه ژست‌های “آلفا” را تمرین می‌کند و جملات تیت گونه را مانند ذکرهای آیینی تکرار می‌کند. فیزیک بدنی کوپر (از لرزش صدایش میان سردرگمی کودکانه و زن‌ستیزی از پیش تمرین شده)در نهایت به صحنه‌ای دلخراش در بازجویی منتهی می‌شود. وقتی از او پرسیده می‌شود چرا قربانی‌اش را هدف قرار داد، با خشم می‌گوید: «او به من گفت که باکره‌ام»، و سپس در میان اشک‌هایش فرومی‌ریزد: «فقط می‌خواستم یکی مرا ببیند.»

Adolescenceاستیون گراهام در نقش ادی، شاهکاری از رنج فروخورده ارائه می‌دهد. مردی که به “درست‌کردن چیزها” افتخار می‌کند، مسیرش از محافظت پدرانه به احساس گناهی ویرانگر سقوط می‌کند. در فینال، او به اتاق دوران کودکی جیمی بازمی‌گردد (که اکنون صحنه‌ی جرم است) و خرس عروسکی‌ای را به سینه‌اش می‌فشارد و زمزمه می‌کند: «متأسفم که بلد نبودم چطور درست دوستت داشته باشم.» کریستین ترمارکو در نقش ماندا، تجسم ویرانی خاموش است. ویران‌کننده‌ترین لحظه‌ی او زمانی است که استفراغ جیمی را از روی فرش پاک می‌کند، درحالی‌که اشک‌هایش با مایع سفیدکننده در هم می‌آمیزد؛ استعاره‌ای از بیهودگی تلاش برای پاک‌کردن زخم‌های گذشته.

نقد سریال The Tourist | سفری روان‌شناختی در بیابان هویت

بازیگران فرعی از کلیشه‌پردازی دوری می‌کنند. اشلی والترز در نقش کارآگاه بسکام، پلیسی سیاه‌پوست در نیرویی عمدتاً سفید، با همدستی ناخواسته‌ی خود دست‌وپنجه نرم می‌کند. او به فرانک می‌گوید: «ما فقط داریم خون را پاک می‌کنیم، درحالی‌که شیر هنوز باز است.» ارین دوهرتی در نقش دکتر بریونی، روان‌شناسی که جیمی را ارزیابی می‌کند، پشت نقاب خونسردی حرفه‌ای، جرقه‌هایی از دلسوزی را پنهان می‌کند. او به جیمی می‌گوید: «تو هیولا نیستی، اما کار وحشتناکی کردی»؛ جمله‌ای که پیچیدگی اخلاقی سریال را در یک خط خلاصه می‌کند.

سقوط یک‌تکه به جهنم

تصمیم بارانتینی برای فیلم‌برداری هر قسمت ۶۰ دقیقه‌ای به‌صورت یک برداشت پیوسته، یک شاهکار فنی و روایی است. این برداشت‌های بدون قطع (که یادآور تنش لحظه‌ای Boiling Point هستند) تماشاگران را در آنی‌ترین و خفقان‌آورترین لحظات فروپاشی جیمی غرق می‌کنند. در قسمت اول، دوربین در خانه‌ی تنگ و شلوغ خانواده میلر می‌چرخد و جستجوهای مضطربانه‌ی ادی را در ساعت ۳ بامداد ثبت می‌کند («نشانه‌های افسردگی در پسران») درحالی‌که جیمی در اتاق کناری ویدئوهای نفرت‌پراکنی یوتیوب را تماشا می‌کند. فقدان کات، مخاطب را مجبور می‌کند تا با ناامیدی خانواده همراه شود و هیچ فرصتی برای فرار، حتی در حد یک آگهی تبلیغاتی، باقی نگذارد.

Adolescenceاین تکنیک در قسمت سوم به اوج خود می‌رسد: یک شبیه‌سازی ۵۸ دقیقه‌ای از تیراندازی در مدرسه که باعث شد برخی مخاطبان آزمایشی دچار تنگی نفس شوند. دوربین جیمی را در راهروهایی پر از فریاد دنبال می‌کند و بر وحشت‌های روزمره تأکید می‌کند: یک جعبه ناهار افتاده، برگه‌های ناتمام تصحیح‌شده‌ی یک معلم. نبود موسیقی متن (تنها صداهای درون داستانی مثل آژیر آتش و هق‌هق گریه) هولناکی صحنه را تشدید می‌کند. پیشینه‌ی بارانتینی در رئالیسم اجتماعی، حتی لحظات سورئال را قابل‌لمس می‌سازد، مانند توهم جیمی که قربانی‌اش را می‌بیند در کلاسی خالی، هم‌زمان با آهنگ‌های پرطرف‌دار تیک‌تاک در حال رقصیدن است.

سرگرم‌کننده‌ترین تریلر‌های روان‌شناختی

طراحی صحنه‌ی آنا رودز نیز به همان اندازه نقش کلیدی دارد. خانه‌ی خانواده میلر (یک‌خانه‌ی تراسی در هم و برهم، با پوسترهای فضایی رنگ‌ورورفته و کنترلرهای ایکس‌باکس مدفون در لباس‌ها) به طرز دردناکی واقعی به نظر می‌رسد. در مقابل، اتاق بازجویی ضد عفونی‌شده، با فلورسنت‌های لرزان که تصویر جیمی را در آینه‌ی دوطرفه بازتاب می‌دهند، او را به دونیم تقسیم می‌کند: مجرم و کودک.

فریاد کمک یک نسل

Adolescence در زمانی پخش می‌شود که بریتانیا با بحرانی در هویت پسران نوجوان دست‌وپنجه نرم می‌کند. مدارس از افزایش سرسام‌آور قلدری‌های زن‌ستیزانه گزارش می‌دهند و داده‌های NHS نشان‌دهنده‌ی افزایش ۶۸ درصدی پسران نوجوانی است که برای تنهایی‌شان درخواست کمک می‌کنند. این سریال پژواکی از این بحران است و هشدارهای جاناتان‌هایت در نسل مضطرب درباره‌ی تأثیرات مخرب گوشی‌های هوشمند و «بازسازی عظیم دوران کودکی» را منعکس می‌کند.

Adolescenceتصویرپردازی سریال از رادیکالیزه‌شدن آنلاین، واکنش‌های شدیدی را برانگیخته است. انجمن‌های راست افراطی آن را «تبلیغات جهت‌دار» خوانده‌اند، درحالی‌که خود تیت در X (توییتر سابق) به آن حمله کرده است. این روایت فرامتنی (یک سریال درباره‌ی نفرت دیجیتال که خودش هدف همان نفرت قرار می‌گیرد) طنینی تلخ به داستان می‌بخشد. بااین‌حال، Adolescence بارقه‌هایی از امید نیز ارائه می‌دهد. در قسمت چهارم، خط داستانی فرعی‌ای به دنبال عایشه (زارا الصادق)، هم‌کلاسی جیمی، روایت می‌شود که پس از حمله، یک گروه حمایتی برای هم‌سالان خود راه‌اندازی می‌کند. او می‌گوید: «ما نباید اجازه بدهیم آینده‌ی ما را از ما بدزدند»، جمله‌ای که تعادل میان خشم و مقاومت را برقرار می‌سازد.

تلویزیون به‌عنوان ناقوس هشدار

با ۲۴.۳ میلیون بازدید جهانی در چهار روز نخست، Adolescence بحث‌های اضطراری و حیاتی را شعله‌ور کرده است. گروه‌های والدین آن را به‌عنوان سندی در کمپین‌های ممنوعیت استفاده از گوشی‌های هوشمند مطرح کرده‌اند؛ نمایندگان پارلمان بخش‌هایی از آن را در مناظرات مربوط به قوانین ایمنی آنلاین نمایش داده‌اند. معلمان، به دلیل نمایش بی‌پرده‌ی شکست‌های نظام آموزشی، از آن تمجید کرده‌اند؛ یکی از آن‌ها توییت کرده است: «این سریال باید برای هر سیاست‌گذار اجباری شود.»

Adolescenceبااین‌حال، سریال از ارائه‌ی راه‌حل‌های ساده‌انگارانه پرهیز می‌کند. پایان آن هیچ تسکینی ارائه نمی‌دهد، تنها تصویری از خانواده‌ی میلر که در حال پاک‌کردن کلمه‌ی «هیولا» از روی خودروی ون خود هستند. وقتی ادی حلال تمیزکننده را روی بدنه‌ی فلزی می‌مالد، ماندا زیر لب زمزمه می‌کند: «پاک نمی‌شه.» استعاره آشکار است: همدستی اجتماعی، عمیق‌تر از هر دیواری را لکه‌دار می‌کند.

جمع‌بندی؛ فریادی ضروری در تاریکی

Adolescence سرگرمی نیست. این سریال، زوزه‌ای از اندوه، زنگ بیدارباش، و مطالبه‌ای برای پاسخگویی است. ما را وادار می‌کند با حقایقی ناخوشایند روبه‌رو شویم: اینکه نفرت اغلب از زخم‌های عاطفی زاده می‌شود، اینکه عشق به‌تنهایی نمی‌تواند فرزندانمان را محافظت کند، و اینکه دنیای دیجیتالی که ساخته‌ایم، فرزندان پسرمان را می‌بلعد.

بهترین سریال های روانشناختی که نباید دیدن آن‌ها را از دست بدهید

در لحظات پایانی، جیمی در اتاق بازجویی خالی، کهکشانی را روی میز طراحی می‌کند. «می‌خواستم فضانورد بشم»، به دکتر بریونی می‌گوید. دوربین روی نقاشی او مکث می‌کند؛ پسری تنها که در فضا معلق است، بی‌ارتباط و نادیده گرفته‌شده. این تصویری است که ذهن یک نسل را تسخیر خواهد کرد.

Loading