فیلم سینمایی جزایر قناری اثر جدیدی نیست و شاید برای نوشتن نقد آن کمی دیر باشد اما حالا که به تماشای این اثر عجیب و غریب نشستهام، باید بگویم که این ساختهی عادل معصومیان با بسیاری از بازیگران مطرح کمدی حتی شاید گزینهی مناسبی برای تلف کردن وقت هم نباشد، در هر صورت همراه مجله بازار باشید تا به نقد فیلم سینمایی جزایر قناری بپردازیم.
نامگذاریهای گولزننده سینمای تجاری ایران، این بار با نام جزایر قناری طرف هست، اسمی که وقتی روی پوستر فیلم در گیشه میبینیم، ناخودآگاه انتظار داریم با یک پکیج شیک از سواحل آفتابی، تصاویر خوشرنگولعاب و شاید یک شوخی چندملیتی مواجه شویم اما وقتی به تماشای آن مینشینیم، خیلی زود میفهمیم که نه خبری از استواییترین جزایر اقیانوس اطلس هست و نه حتی سایهای از یک کمدی موقعیتِ درستوحسابی را خواهیم دید. فیلم جزایر قناری عادل معصومیان دقیقاً در همان تلهای میافتد که سالهاست سینمای بدنه و تجاری ایران را به تکرار و ابتذال کشانده یعنی فروش رویای توخالی با تکیه بر فرمولهای تاریخمصرفگذشته.

فیلمنامه و داستان جزایر قناری | عقیم در الگوی سه پردهای

اگر فیلمنامهی حسین مهکام را به عنوان زیربنای این اثر کالبدشکافی کنیم، با ساختاری روبرو میشویم که پیش از رسیدن به نقطه عطف اول، انرژی خود را کاملاً تخلیه میکند و از دست میدهد. داستان فیلم جزایر قناری در رابطه با آزادی موقت دو زندانی دستوپابسته است که برای تسویهحساب یا پیدا کردن یک محمولهی متعلق به پدرخوانده مافیا، یکی از نخنماترین و کلاسیکترین پلاتهای کمدی-جنایی را به اجرا در میآورند.
مشکل اصلی اما از جایی شروع میشود که فیلمنامه فرق میان کمدی موقعیت (Situation Comedy) و کمدی تیپ (Stock Character Comedy) را فراموش میکند. در یک کمدی ساختارمند، موقعیتِ تناقضآمیز است که خنده میآفریند یعنی مثلاً کاراکتر جدی در یک موقعیت کاملاً احمقانه قرار میگیرد یا برعکس اما در فیلم جزایر قناری، همه چیز برعکس اتفاق میافتد. موقعیتها پوچ و بیحاصلند و نویسنده بار پیشبرد روایت را تماماً روی دوش تیپسازیهای تکراری بازیگرانش میاندازد. پرده دوم فیلمنامه بدون هیچ کشمکش دراماتیکِ واقعی یا موتور محرکِ جدی، تبدیل به مجموعهای از آیتمهای خندهدارِ جدا از هم میشود که با نخهای بسیار باریکی به هم متصل شدهاند.
از کارگردانی و دکوپاژ تا سفونی بازیگران | جزایر قناری بیتکلیف است

از منظر اجرا و هدایت گرههای بصری، عادل معصومیان متاسفانه نتوانسته هویت یک فیلم سینمایی را از یک سریال تلویزیونی آپارتمانی تفکیک کند و در همین مرحله، خود فیلم خودش را ضربه فنی میکند. قاببندیهای فیلم در اکثر مواقع از میزانسن (طراحی صحنه و چیدمان بازیگران در صحنههای یک فیلم) خالی هستند وعوامل فیلم به چیدمان سادهی بازیگران در برابر دوربین بسنده میکنند. ریتم صحنهها به جای اینکه توسط جابهجاییهای معنادار درون قاب یا حرکت هدفمند دوربین ساخته شود، تماماً به ریتم کلامی بازیگران تکیه دارد و دکوپاژ فیلم بسیار شتابزده است.
کاتهای متوالی بین نماهای متوسط و کلوزآپها، بدون اینکه هدفی داشته باشند یا تاکید بر حس خاصی بکنند، صرفاً برای حفظ ریتم ظاهری فیلم اتفاق میافتند. سینما یعنی روایت با تصویر اما در اینجا، تصویر تنها خادمی بیچاره برای ردیف کردن شوخیهای کلامیای شده که حتی گاهی حس شوخی بودن هم ندارند. پژمان جمشیدی بازیگر باهوش و بااستعدادی محسوب میگردد و این را در آثار شاخصترش ثابت کرده اما حضور او در فیلم جزایر قناری یادآور یک ستارهی فوتبال است که در زمینی بدون تاکتیک، یکتنه میدود تا شاید توپی را به گل تبدیل کند.
حضور بازیگرانی مثل بهرنگ علوی، بیژن بنفشهخواه، غلامرضا نیکخواه و امیرمهدی ژوله، روی کاغذ میتواند هر تهیهکنندهای را برای بیشترین فروش گیشه وسوسه کند اما این ترکیب سنگین از بازیگران کمدی به تلهای برای خود فیلم تبدیل شده و کارگردان نتوانسته یک ارتباط صحیح و واقعی میان هدایتکنندگان خط داستانی بسازد و بازیگران بیشتر در حال بازآفرینی شخصیت همیشگی خود یا نقشهایی هستند که در آثار قبلیشان بازی کردند، در نتجیه خلق کاراکترهایی ملموس با ابعاد مشخص اتفاق نمیافتد و امتیاز کمدی تیپ هم تا حدود زیادی از دست میرود.
مشکلات جزایر قناری ریشهایتر از این حرفهاست

سینمای امروز ایران با چالش بزرگی روبرو شده که مهمترین آنها از نظر من اقتصاد سینما و اصالت فرم است. مثلاً کمدیهایی از جنس فیلم جزایر قناری دقیقاً در نقطهی تقاطع این چالش قرار میگیرند، فیلمهایی که با شتابزدگی در تولید، فرمولهای آماده و شوخیهای لحظهای، به دنبال بازگشت سریع سرمایهاند اما فراموش میکنند که مخاطب سینما پس از خروج از سالن، احتیاج به فرمی دارد که در ذهنش ماندگار شود.
فیلم جزایر قناری نه میتواند به یک کمدی-جنایی جاندار با ریتم و تعلیق درست تبدیل شود و نه در حد یک کمدی رمانتیک یا خانوادگیِ منسجم باقی میماند. این اثر دَمدستی در برزخی میان یک پلات نیمبند مافیایی و آیتمهای شوخی کلامی معلق باقی میماند و هیچ تکاملی ندارد. سینما به ما یاد داده که فرم بر محتوا تقدم دارد اما وقتی فرم شکسته و آماتور باشد، حتی جذابترین ایده داستانی یا محبوبترین بازیگران هم نمیتوانند قایق به گل نشستهی فیلم را به ساحل نجات برسانند. نظر شما درباره این فیلم سینمایی چیست؟ آیا این سینمایی ارزش تماشا کردن دارد؟ دیدگاهتان را با سایر کاربران مجله بازار به اشتراک بگذارید.









نظرات