در این مطلب به نقد و بررسی بازی Duskfade میپردازیم و به این سوال پاسخ میدهیم که آیا ارزش تهیه و تجربه را دارد یا خیر؟ در ادامه همراه مجله بازار باشید.
بازی داسکفید تلاش استودیوی «ویرد بلوگا» (Weird Beluga) برای خلق یک ماجراجویی سرگرمکننده و صمیمانه است که خانوادهها بتوانند در کنار هم از آن لذت ببرند. در ادامه بررسی میکنیم که این محصول تا چه حد در رسیدن به این هدف موفق بوده است. خارج از آثار منتشر شده توسط استودیوی «نینتندو»، این روزها بهندرت شاهد بازیهایی هستیم که هدف اصلی آنها خانوادهها بهطور کلی یا حتی بهطور خاص مخاطبان جوانتر باشد. «ویرد بلوگا» تیم کوچکی است که سعی دارد با جدیدترین اثر خود یعنی بازی داسکفید این رویه را تغییر دهد. این اثر تلاش مینماید داستانی را روایت کند که برای یک انیمیشن سینمایی کاملاً مناسب به نظر میرسد و آن را با گیمپلی جذابی ترکیب میکند که انگار مستقیماً از دل دوران گذشتهی بازیهای ویدیویی بیرون کشیده شده است.
در هستهی اصلی خود، بازی Duskfade یک اثر پلتفرمر سهبعدی نسبتاً ساده با مبارزات اکشن هک اند اسلش است و آثار کلاسیک متعددی از دوران پلیاستیشن یک و پلیاستیشن دو (مانند بازی MediEvil) را به یاد میآورد. با این حال داسکفید با ارزشهای تولیدی فوقالعادهاش خود را از این آثار متمایز میکند؛ ارزشهایی که میزان پختگی و جذابیتی را به نمایش میگذارند که تقریباً از تکتک فریمهای بازی میچکد.
بررسی داستان و جهان بازی داسکفید (Duskfade)

فضا و بستر کلی داستان بازی Duskfade نسبتاً ساده است. اتفاقات بازی مدتی پس از مرگ پدربزرگ «زیریان» و خواهرش «آلیرا» جریان دارد که آنها را در سوگ و ماتم فرو برده است. در حالی که زندگی برای «زیریان» ادامه دارد، «آلیرا» تصمیم میگیرد خود را در اتاقش حبس کرده تا روی چیزی کار کند که زندگی هر دوی آنها را از اساس بهبود ببخشد. با این وجود آزمایشهای او به طرز وحشتناکی اشتباه پیش میرود و یک برج ساعت عظیم و عرفانی از مرکز شهر سر برمیآورد. در شرایطی که به نظر میرسد «آلیرا» هنوز در آنجا گرفتار شده است، «زیریان» تصمیم میگیرد شمشیر پدربزرگش را بردارد و برای نجات او راهی شود.
در جریان اولین ورودتان به برج ساعت با دومین قهرمان داستان – یک پرنده مکانیکی به نام «کوکو» – ملاقات خواهید کرد. با اینکه این پرنده در مسیریابی در برج ساعت بسیار مفید واقع میشود اما به نظر میرسد «کوکو» در ذهن خود با خلاءهایی روبهرو است که سعی دارد آنها را برطرف کند. سپس این دو تصمیم میگیرند با یکدیگر متحد شوند و با هدف اصلی نابودی برج ساعت جهان بازی را جستجو کنند. برای رسیدن به این هدف، آنها باید به چهار گوشه از جهان سفر کنند و زنجیرهای عرفانی و جادویی را که ظاهراً برج ساعت را سرپا نگه داشتهاند آزاد نمایند.
بازی داسکفید از نظر روایت یا سبک قصهگویی فاصلهی زیادی با خلاقانهترین بازیهای بازار دارد اما موفق میشود در پیرنگ اصلی خود بسیار عمیقتر از چیزی که جلوههای بصری فانتزیاش نشان میدهند عمل کند. یکی از مضامین اصلی در پس کل داستان، مفهوم سوگواری است و اینکه چگونه شخصیتهای مختلف اغلب تمایل دارند راههای خاص خود را برای کنار آمدن با از دست دادن عزیزانشان پیدا کنند. در کنار «آلیرا» و «زیریان» که خودشان دو نمونه متمایز از افرادی هستند که به روشهای خود با غم و اندوه کنار میآیند، شهروندان مختلف جهان بازی که میتوانید با آنها تعامل داشته باشید نیز اغلب برای چیزی یا کسی سوگواری میکنند. از نظر خط داستانی این موضوع در سراسر بازی نسبتاً خوب عمل میکند و با ظرافت خاصی اجرا شده است؛ بهطوریکه مطمئن میشوید هرگز قرار نیست کلمه «سوگواری» با چکش به صورتتان کوبیده شود.

مضامین مشابهی را میتوان در مناطق مختلف و قابلکاوش بازی نیز پیدا کرد؛ جایی که سوگواری با ایده نوستالژی ترکیب میشود تا جهانی را به تصویر بکشد که زمانی در اوج قدرت تکنولوژیک قرار داشت اما از آن زمان به بعد رو به ویرانی رفته است. داستان اصلی همچنین دارای یک پیرنگ زیرین است که حولمحور ناپدید شدن «استادان ساعتساز» در مدتها پیش از اتفاقات بازی میچرخد. در کنار نجات دادن «آلیرا»، کشف رابطه بین این استادان ساعتساز و پدربزرگ قهرمان داستان، ستون فقرات اصلی روایت بازی Duskfade را بهطور کلی تشکیل میدهد. وقتی نوبت به خود جهان بازی میرسد، داسکفید تخیل و نوآوری زیادی از خود نشان میدهد. بهجای اینکه بازی صرفاً به سراغ مناظر طبیعی و استانداردی برود که این روزها از یک محیط فانتزی انتظار دارید، شما میتوانید در محیطهای کاملاً خارقالعادهای بپرید، روی دیوارها راه بروید و حرکات پارکور انجام دهید؛ محیطهایی که از یک روستای مخروبهی غرقِ در شعلههای آتش تا مجموعهای از جزایر شناور عجیبوغریب پوشیده از کریستال و حتی برخی ساختمانهای گوتیک و زیبای در حال فروپاشی بر اثر شکافهای زمانی را شامل میشوند.
تنوع محیط داسکفید چطور است؟

با اینکه تنوع این محیطها از همان ابتدا کاملاً مشخص نمیشود، سرعت بالای پیشروی بازی داسکفید (Duskfade) تضمین میکند که در مدت کوتاهی خود را در حال کاوش در برجهای ساعت عرفانی و معلقِ در آسمان خواهید یافت؛ آن هم در مسیر رسیدن به یک آتشفشان عظیم که به نظر میرسد در آستانه فوران است، پیش از آنکه وارد یک جنگل آرام و زیبا شوید که در آن همهچیز بینقص به نظر میرسد. با وجود اینکه نحوه توصیف من از این مراحل ممکن است جهان بازی را ازهمگسیخته جلوه دهد، داسکفید در واقع در نحوه انتقال شما بین مناطق بسیار هوشمندانه عمل میکند و چند صفحه بارگذاری (Loading Screen) در طول مسیر، بهعنوان استعارهای برای طی شدن فواصل طولانی بین مناطق یادشده عمل میکنند.
در بخش گیمپلی، Duskfade در درجه اول یک اثر پلتفرمر سهبعدی است. بیشتر وقت شما صرف دویدن در سراسر جهان بازی و عبور از موانع محیطی مختلف در طول مسیر خواهد شد. با اینکه بخش عمدهای از این گیمپلی بسیار ساده است و گهگاه از بازیکن خواسته میشود تا حرکاتی مانند غلت زدن، پرش دوتایی و راه رفتن روی دیوار را با هم ترکیب کند، تلاشی نیز برای عمق بخشیدن به پلتفرمینگ با گنجاندن حرکات پیشرفتهتر صورت گرفته است. برای مثال، پرش بلافاصله پس از غلت زدن، شما را بسیار جلوتر از یک ترکیب معمولی پرش و غلت زدن پرتاب میکند. بااینحال این حرکات هرگز برای پیشروی در مسیر اصلی ضروری به نظر نمیرسند و در عوض برای کشف رازهای بازی کاربرد بیشتری دارند.
در طول بازی، بخش پلتفرمینگ با ابزارهای اضافهای که به دست میآورید (مانند قلاب یا Grappling Hook) تا حد زیادی گسترش مییابد. از طریق این ابزارها بخشهای جدیدی از جهان بازی در دسترس قرار میگیرند و جابهجایی بهطور کلی روانتر میشود. همین ابزارها بهعنوان یک روش عالی برای معرفی چالشهای بیشتر در طول پلتفرمینگ نیز عمل میکنند. بهعنوان مثال، قلاب از طریق چند بخش پلتفرمینگ ساده و کمخطر معرفی میشود که در آنها شکست خوردن معنای خاصی ندارد؛ جز اینکه باید بیشتر حواستان به محل قرارگیری نقاط اتصال قلاب باشد. با پیشروی در همان مرحله چالشها عمیقتر میشوند و خیلی زود خود را در شرایطی میبینید که باید با جزر و مد مواد مذاب که بهطور دورهای پلتفرمها را آشکار و پنهان میکنند دستوپنجه نرم کنید. طراحی مراحل بهطور کلی عالی است و کنترلهای پلتفرمینگ هرگز شناور و غیردقیق احساس نمیشوند. هر پرشی که در طول تجربه بازی از دست دادم عمدتاً تقصیر خودم بود و تلاش دوم بهسرعت به من اجازه داد تا از تکرار همان اشتباهات جلوگیری کنم. این واقعیت که داسکفید در زمینه چکپوینتها بسیار سخاوتمندانه عمل میکند نیز کمککننده است؛ بهویژه زمانی که در بازی عمیقتر میشوید و اشتباهات اغلب میتوانند منجر به دریافت آسیب زیادی شوند. برای مثال به این دلیل که خود را در حال پریدن روی مواد مذاب، بدون هیچ پلتفرم امنی برای فرود آمدن مییابید.

هیچ بحثی درباره آثار پلتفرمر هرگز نمیتواند بدون صحبت در مورد آیتمهای جمعکردنی (Collectibles) کامل باشد و بازی Duskfade آیتمهای زیادی از این دست دارد که از چرخدندههای ارتقا تا برگههای موسیقی که میتوانند برای تغییر موسیقی پسزمینه استفاده شوند را در بر میگیرند. بسیاری از این آیتمها کاملاً هوشمندانه و خارج از خط دید معمول شما پنهان شدهاند و اغلب با یک تغییر جزئی در زاویه دوربین آشکار میشوند. بااینحال رسیدن به آنها معمولاً کمی چالشبرانگیزتر است و اغلب متوجه میشوید که باید آیتمهایی را که هنوز نمیتوانید بردارید در ذهن خود یادداشت کنید؛ چرا که قابلیت پلتفرمینگ موردنیاز آنها را باز نکردهاید. خوشبختانه صفحه سفر سریع (Fast Travel) برای هر منطقه از بازی، شمارشگرهای دقیقی را نشان میدهد که مشخص میکنند چه تعداد از این آیتمها را پیدا کردهاید و چه تعداد هنوز باید کشف شوند.
داسکفید دارای سیستم مبارزه نیز هست و این دقیقاً همانجایی است که گیمپلی کمی ناامیدکننده به نظر میرسد. بیشتر رویاروییها در بازی را میتوان تنها با فشردن بیوقفه یک دکمهی حملهای که در اختیار دارید مدیریت کرد و با پیشروی در بازی، زرادخانه حرکات خود را با مواردی مانند ضربات پایانی جدید برای کمبوها و تواناییهای ویژه گسترش خواهید داد. با این وجود مبارزات، اغلب شناور و غیردقیق به نظر میرسند و به جز چند رویارویی با باسها، انجام هر کاری فراتر از فشردن بیوقفهی دکمهی حمله و جاخالی دادنهای گهگاه صرفاً اتلاف وقت به نظر میرسد.
آیا داسکفید ارزش تجربه را دارد؟
ساده بودن بیشازحد سیستم پیشرفت نیز کمکی به این وضعیت نمیکند؛ در طول سفرهای خود ارزهای زیادی پیدا خواهید کرد که در کنار یک آیتم ویژه به نام «چرخدنده ارتقا» میتوانند برای باز کردن حرکات جدید و افزایش میزان آسیب شما استفاده شوند. با این وجود این ارتقاها آنقدر که باید معنادار به نظر نمیرسند؛ چرا که مبارزات هرگز بهاندازهای پیچیده نمیشوند که استفاده از حرکات ترکیبی جدید در جاخالی دادن و حمله کردن را ایجاب کنند. مبارزات با باسها یکی از نقاط قوت اصلی بازی در این زمینه محسوب میشوند. با پایبندی به اصل کلاسیک طراحی بازی مبنی بر اینکه یک باس باید آموختههای بازیکن تا آن لحظه را به چالش بکشد، این رویاروییها کمی پیچیدهتر از ضربه زدن ساده به دشمن و جاخالی دادن از چند حمله هستند. این مبارزات اغلب شامل فازهای مختلفی میشوند که در آنها حتی تواناییهای پلتفرمینگ شما نیز مورد آزمایش قرار میگیرند. برای مثال باس اصلی منطقه آتشفشان نهتنها شما را مجبور میکند برای فرار از مواد مذاب بالاروندهای که تمام محیط را میبلعنند به پلتفرمهای بالاتر بپرید، در زمانی که حتی ایستادن در ارتفاعات بالا نیز غیرممکن میشود باید استفاده از قلاب را آغاز کنید.

یکی از بزرگترین دستاوردهای بازی Duskfade کیفیت بصری فوقالعادهی آن است. این محصول کاملاً به زیباییشناسی کلاکپانک (Clockpunk) خود تکیه و ماشینآلات کوکی جهان بازی را با استعدادی جادویی ترکیب میکند که باعث میشود کل این تجربه شبیه به یک رویا به نظر برسد. زیباییشناسی کتاب داستانگونه بازی همچنین به شخصیتهای آن اجازه میدهد تا بهشدت بیانگر و پراحساس باشند و با اینکه صداپیشگی فاصله زیادی با بهترینهای بازار دارد (کیفیتی در حد یک برنامه معمولی تلویزیونی) دیدن احساسات روی چهره شخصیتهای مختلف قطعاً به انتقال بهتر خطرات روایت داستان کمک میکند. تنها شکایت واقعی من در این زمینه این است که میانپردههای ازپیشرندرشدهی گهگاه بازی روی نرخ ۳۰ فریم بر ثانیه قفل شدهاند؛ موضوعی که باعث میشود این تجربه نسبت به گیمپلی روان و سریع داسکفید کمی متلاطمتر احساس شود.
خارج از این میانپردههای ازپیشرندرشده که راستش را بخواهید نسبتاً نادر هستند و تنها زمانی پخش میشوند که به نقاط عطف مهم داستانی میرسید، بازی Duskfade عملکرد اجرایی بسیار خوبی دارد. روی یک رایانه شخصی مجهز به پردازنده AMD Ryzen 7 7800X3D، حافظه رم ۳۲ گیگابایتی DDR5 و کارت گرافیک Radeon RX 7800XT توانستم در رزولوشن 2560×1440 نرخ فریم ثابت بالای ۱۴۰ فریم بر ثانیه را حفظ کنم. از آنجا که بازیهای پلتفرمر اغلب به واکنشهای بهموقع وابسته هستند و افت فریم ناگهانی میتواند به این تجربه آسیب برساند، داسکفید هیچ مشکلی در این زمینه ایجاد نکرد. بهطور کلی، داسکفید یک بازی عالی با داستانی سرگرمکننده و پر از مضامین بالغانه است که یک زوج دوستداشتنی از قهرمانان یعنی «زیریان» و «کوکو» را در خود جای میدهد. با اینکه مبارزات آن ممکن است ساده و کمعمق به نظر برسند، گیمپلی بازی برای اثری که در هسته خود سعی دارد یک پلتفرمر اکشن سهبعدی و در دسترس باشد، نامناسب احساس نمیشود؛ اثری که به لطف یک کمپین سریع که اتمام آن حدود ۱۰ تا ۱۲ ساعت زمان میبرد، میتواند برای تقریباً هر یک از اعضای خانواده لذتبخش باشد و هرگز خستهکننده نمیشود.
نظر شما چیست؟ نظراتتان را با ما و دیگر کاربران مجله بازار به اشتراک بگذارید.
منبع: gamingbolt
| نقاطقوت | نقاطضعف |
|---|---|
| روایت داستانی ساده با مضامین بالغانه و عمیق | سیستم مبارزات سطحی و بیشازحد ساده |
| سبک بصری خیرهکننده که به زیباییشناسی کلاکپانک (Clockpunk) تکیه دارد | صداپیشگی متوسط و نهچندان درگیرکننده |
| مناطق خارقالعاده و تخیلی که پلتفرمینگ را بهشدت لذتبخش میکنند |









نظرات