در این مطلب به نقد و بررسی بازی Marvel’s Wolverine (بهعنوان یکی از موردانتظارترین بازیهای سال 2026) میپردازیم و با نیمنگاهی به آن متوجه میشویم که آیا واقعاً مارولز ولورین اثر باکیفیتی شمرده میشود یا یک تکرارِ بیارزش بهحساب میآید؟ در ادامه همراه مجله بازار باشید.
چه در دنیای سینما و چه در مدیوم بازیهای ویدیویی، ابرقهرمانها همیشه یک گزینهی بیخطر و مطمئن به شمار میروند. منابع اقتباسیِ بسیاری از قهرمانهای خیالی از پیش تثبیت شدهاند و پایگاه طرفداریِ عظیمی دارند؛ در نتیجه افراد بیشماری بیصبرانه منتظرند تا جان گرفتنِ کاراکترهای محبوبشان را تماشا کنند. به همین دلیل، برای کارگردانها و توسعهدهندگان بسیار سادهتر است که با قرار دادن یک ابرقهرمانِ دوستداشتنی در مرکز توجه، مردم را به پروژهی خود جذب کنند تا اینکه بخواهند روی یک فرنچایز یا آیپی (IP) کاملاً جدید ریسک کنند. با وجود اینکه استفاده از این شخصیتها راهی مطمئن برای جلب توجه مخاطبان است اما خلق چنین آثاری همچنان یک چالش بهشدت سخت و پرخطر محسوب میشود. از آنجا که برخی از این ابرقهرمانها بهشدت محبوب و مورد احترام هستند، هرگونه دستکاریِ اشتباه در عقبهی داستانیِ آنها یا ناتوانی در ارائهی یک روایتِ خلاقانه، میتواند بهراحتی خشم هواداران را برانگیزد و اعتمادِ مخاطب را از بین ببرد. این موضوع بهطور ویژهای دربارهی ولورین (Wolverine) صدق میکند؛ جهشیافتهای خشن که بدون شک محبوبترین عضو گروه مردان ایکس (X-Men) در دنیای سینمایی مارول به حساب میآید.
خبر خوب این است که استودیوی اینسامنیاک گیمز (Insomniac Games) تا به امروز طرفدارانش را در زمینه عناوین مارول ناامید نکرده است. بازی اسپایدرمن یک و دو به همراه نسخه فرعی مایلز مورالز، همگی آثار استثنایی و جذابی بودند که حق مطلب را برای این قهرمان تارزن ادا کردند و با تحسین منتقدان و بازیکنان روبهرو شدند. حالا پس از تجربه کامل بازی Marvel’s Wolverine باید بگویم که تصویرسازی اینسامنیاک از شخصیت لوگان یک موفقیت تمامعیار به شمار میرود؛ هرچند مطمئن نیستم که بتواند تمام هواداران این سری را کاملا راضی نگه دارد.
مردی در پس نقاب

پیادهسازی بینقص سیستم مبارزات ولورین یک بحث است و موفقیت در روایت داستان او بحثی کاملا متفاوت. من معتقدم که مورد دوم اهمیت بسیار بیشتری دارد، زیرا لوگان یا همان مردی که پشت نقاب ولورین پنهان شده، همیشه شخصیتی بهشدت احساسی با پیشینهای تلخ و تراژیک بوده است. با توجه به حرفهای ناگفتهی فراوانی که در عقبهی این کاراکتر وجود دارد، ناکامیِ در به تصویر کشیدن داستان او در نهایت به یک فرصتسوزی بزرگ تبدیل میشد. خوشبختانه شیوهی روایت داستان لوگان توسط اینسامنیاک گیمز و نحوه ارائه آن به بازیکن، یکی از بهترین بخشهای بازی مارولز ولورین محسوب میشود. اطلاعات داستانی در طول بازی قطرهقطره به مخاطب تزریق میشود تا بهآرامی فاش کند که او از کجا آمده است، چه اتفاقاتی را پشت سر گذاشته و چرا اکنون به چنین مردی تبدیل شده است.
استودیوهای پلیاستیشن (PlayStation Studios) همیشه به داستانسرایی احساسی خود معروف بودهاند و با اینکه شاید همهی این روایتها با سلیقهی تکتک بازیکنان همخوانی نداشته باشند اما بیشتر آنها در به تصویر کشیدن شرایط و عواطف انسانی عملکردی خارقالعاده دارند. این موضوع بهویژه دربارهی شخصیتهایی که طعم تلخ تراژدی و فقدان را چشیدهاند صدق میکند. گذشتهی غمانگیز لوگان و رابطه پیچیده او با هویت خودش در بازی Marvel’s Wolverine، به خلق روایتی بهشدت شخصی منجر شده است که معنای واقعی زندگی با تروما، از دست دادن و حسرت را واکاوی میکند. این خشم غیرقابلکنترل از کجا نشات میگیرد؟ چرا او را با نام ولورین میشناسیم؟ و چرا او چنین ارتباط غیرقابلانکاری را با شخصیت جین گری احساس میکند؟ اینها همهی سوالاتی هستند که در همان ساعات ابتدایی تجربه بازی برای شما ایجاد میشوند اما با پیشروی در داستان، کمکم پاسخ آنها را درک خواهید کرد. رسیدن به جواب همین پرسشها یکی از بزرگترین عواملی بود که مرا از ابتدا تا انتهای بازی میخکوب کرد.

گذشتهی غمانگیز لوگان و رابطه پیچیده او با هویت خودش در بازی Marvel’s Wolverine، به خلق روایتی بهشدت شخصی منجر شده است که معنای واقعی زندگی با تروما، از دست دادن و حسرت را واکاوی میکند.
با تمام این اوصاف، داستان بازی ولورین تنها به شناخت لوگان و سایر شخصیتها محدود نمیشود؛ بلکه در مرکز آن همچنان یک بحران پرخطر وجود دارد. در یک سبکوسیاق ابرقهرمانی کلاسیک، هدف نهایی بازیکنان این است که جهان را از شر آنتاگونیست و شرور اصلی داستان نجات دهند. بدون اینکه بخواهم چیزی را اسپویل کنم، باید بگویم که این تهدید جهانی در واقع بهشدت تاریک و آزاردهنده است.
تبدیل شدن به ولورین
یک بازی با محوریت کاراکتر لوگان اگر مبارزات خونین و وحشیانهای نداشته باشد، هرگز اثر فوقالعادهای نخواهد بود. خوشبختانه بازی مارولز ولورین (Marvel’s Wolverine) موفق میشود با ارائه یک سیستم مبارزه رضایتبخش که شامل استفاده از مهارتها، تکهتکه کردن دشمنان و جاخالی دادنهای بینقص است، حس کنترل یک ابرقهرمان چنگالدار را بهخوبی به بازیکن منتقل کند. این اثر یک اکشن بیوقفه و سریع شمرده میشود که هرگز از تکاپو نمیافتد. با وجود اینکه از نبردهای اسپایدرمن (Spider-Man) واقعاً لذت بردم اما مبارزات بازی ولورین در مجموع کیفیت بالاتری دارد. سیستم درگیریهای این بازی بسیار تهاجمیتر و واقعگرایانهتر طراحی شده است؛ بهطوریکه تاکید بسیار بیشتری روی نبردهای نزدیک و زنجیر کردن مجموعهای از حملات پیدرپی دارد. درحالیکه مبارزات مرد عنکبوتی از طریق گجتهای متنوع، آزادیعمل بیشتری به شما میدهد، در این بازی همهچیز به حفظ فشار و حمله بیامان به دشمنان خلاصه میشود.
از نظر سرعت میتوانم درگیریهای این اثر را با فرنچایز نینجا گایدن (Ninja Gaiden) مقایسه کنم. با اینکه مبارزات بهاندازهی آن بازیها پیچیده نیست اما شباهتها در مدتزمانی نهفته است که صرف جاخالی دادن، دفع ضربات و پریدن در سراسر میدان نبرد میکنید. همانطور که گفتم، اینجا با یک اکشن سریع و بیوقفه روبهرو هستیم که هرگز اجازه نمیدهد در یک نقطه ثابت بمانید؛ چرا که با کمک دکمهی پرش دائماً در طول مبارزه از دشمنی به دشمن دیگر یورش میبرید. این روند بهشدت هیجانانگیز است و حسوحال فوقالعادهای دارد. هنگام مبارزه با دشمنان در بازی ولورین، نوار خشمی پر میشود که نشاندهندهی عملکرد خوب شما در طول نبرد است. کارهایی مثل دفع حمله، جاخالی دادن و ضربه زدن این نوار را پر میکنند و زمانی که به حد معینی برسد، لوگان به حالت خشمگین فرو میرود. در این وضعیت شما آسیب بیشتری وارد میکنید و با فشردن همزمان دو دکمه، قادر هستید دشمنان را تکهتکه کنید و به معنای واقعی کلمه آنها را از وسط به دو نیم تقسیم نمایید.
این مکانیزم خشم بهترین بخشِ سیستم مبارزات به شمار میرود؛ زیرا قدرت و دیوانگیِ این جهشیافته را به بهترین شکل ممکن به تصویر میکشد. جابهجا شدن بین تکتک دشمنان برای قطع کردن دستوپا، دو نیم کردن بالاتنه و حتی بریدن سرِ آنها به خونینترین شکلِ ممکن، بهشدت رضایتبخش است و صادقانه بگویم که ظاهر فوقالعاده جذابی دارد. به خاطر داشته باشید که اگر به این نوع خشونت یا دیدن خونِ فراوان علاقهای ندارید، بازی دارای تنظیماتی است که به کمکِ آن میتوانید این جلوههای بصری را خاموش کنید. بازیکنان میتوانند چهار مهارت منحصربهفرد را در یک منوی چرخشی مجهز کنند که با فشردن دکمهی مربوطه قابلاستفاده هستند. با وجود اینکه مهارتهای یاد شده دارای زمان خنکسازی هستند اما شما این فرصت را دارید تا با باز کردن یکسری ارتقا یا بهاصطلاح سازگاریها (Adaptations)، این زمان انتظار را کوتاهتر کنید. این ارتقاها همچنین به شما اجازه میدهند تا شخصیت ولورین را در زمینههای دیگری مثل افزایشِ زمانِ طلایی برای دفع حمله یا دریافت آسیب کمتر از سلاحهای دوربرد تقویت کنید.
من در طول تجربهی خودم متوجه شدم که با دقت در حال انتخابِ سازگاریهای مختلف هستم تا نقاط ضعفم را پوشش دهم و این قهرمان را به بهترین نسخهی ممکن از خودش تبدیل کنم. ارتقاهای بسیار زیادی برای انتخاب وجود دارند که به بازیکنان اجازه میدهند ابرقهرمانِ خود را دقیقاً مطابق با سلیقهشان شخصیسازی کنند. این سیستمِ پیشرفت عمیقترین نمونهی ممکن در دنیای بازیها نیست و صرفاً از مجموعهای از گرهها در یک درخت مهارت تشکیل شده است؛ با این حال، احترام زیادی برای سازندگان قائلم چون هیچکدام از این ارتقاها بیفایده احساس نمیشوند. در عوض هر کدام از آنها مزایای قابلتوجهی ارائه میدهند که باعث میشود باز کردنشان کاملاً ارزشمند به نظر برسد.
هیچ راهی جز مسیر مستقیم وجود ندارد
هنگامی که استودیوی اینسامنیاک گیمز (Insomniac Games) پس از معرفی اولیهی بازی ولورین (Marvel’s Wolverine) شروع به ارائهی جزئیات دربارهی آن کرد، سازندگان تایید کردند که این اثر در مقایسه با سری اسپایدرمن تجربهای بسیار خطیتر خواهد بود. در آن زمان چندان به این موضوع فکر نکردم چون شخصاً گاهی اوقات بازیهای خطی را به کاوش در یک جهانِ پهناور ترجیح میدهم اما حالا معتقدم که توسعهدهندگان در این زمینه کمی زیادهروی کردهاند. با وجود اینکه برخی از مراحل در بازی ولورین طراحی بازتری دارند و تا حدودی یادآور ماموریت شهر سیاتل در بازی «لست آو آس ۲» (The Last of Us: Part II) هستند اما بخشِ قابلتوجهی از ماموریتها اساساً این حس را القا میکنند که در حالِ پیشروی در راهروها و دالانهای تنگ هستید. در بسیاری از مراحل بازی تقریباً هیچگونه حقِ انتخابی برای کاوش وجود ندارد و این اثر در مقایسه با ساختههای قبلیِ این استودیو بهشدت ریلگذاریشده و محدود به نظر میرسد.

این رویکرد لزوماً در بازیهای ویدیویی یک نقطهضعف محسوب نمیشود اما پیشرویِ راهرومانند در این بازی گاهی اوقات این احساس را به شما میدهد که صرفاً در حالِ حرکت از یک مبارزه به مبارزهی بعدی و رویارویی با لشکری از دشمنان پس از گروهی دیگر هستید. بین این درگیریها زمانِ استراحتِ چندانی وجود ندارد که بتواند جریانِ گیمپلی را تغییر دهد؛ مواردی مانند بخشهای سکوبازی جذاب، معماهای منحصربهفرد یا مسیرهای فرعی برای گشتوگذار بهشدت در این بازی احساس میشوند. تنها استثنای این قاعده، گنجاندن درهای کابوس (Nightmare Doors) و پیدا کردن آیتمهای جمعکردنی است. این درها و آیتمها که در قالب بطریهای نوشیدنی و قطعات مکانیکی پراکنده شدهاند و برای باز کردنِ لباسهای مختلف کاربرد دارند، ایدهی جذابی به شمار میروند اما به دلیلِ طراحیِ سادهی مراحل و خطی بودنِ بیشترِ ماموریتها، پیدا کردنِ آنها عموماً کارِ آسانی است و آنطور که باید و شاید حسِ پاداش دادن را به بازیکن منتقل نمیکند.
با اینکه شخصاً عاشقِ درهای کابوس بودم که معمولاً شاملِ چند بخشِ پلتفرمر (سکوبازی) عالی میشدند اما ای کاش اینسامنیاک بهجای اینکه این لحظات را به یک فعالیتِ فرعی و اختیاری محدود کند، آنها را بیشتر در دلِ ماموریتهای اصلی میگنجاند. اضافهکردنِ بخشهای سکوبازی پرالتهابتر که در آنها مجبور شوید با بیشترین سرعتِ ممکن حرکت کنید (شاید هنگامِ فرار از یک تهدیدِ بزرگ)، میتوانست مراحل را بسیار پویاتر جلوه دهد و مانع از این شود که همهچیز به یک پیشرویِ ساده و تکراری از یک مبارزه به مبارزهی دیگر تبدیل شود.
این بدان معنا نیست که تمامِ ماموریتهای بازی چنین ساختاری دارند؛ اصلاً اینطور نیست. برخی از مراحل، دارای تعدادی از بهترین سکانسهای تعقیبوگریز در میانِ تمامِ بازیهای مارول هستند. برای مثال در لحظهای که مجبور شدم با یک موتورسیکلت گروهی از دشمنان را تعقیب کنم، از میانِ ساختمانها و راهروها بگذرم، از روی سکوها بپرم و با پنجههایم دشمنانِ نزدیک را لتوپار کنم، نتوانستم جلوی لبخندِ رضایتم را بگیرم. بازی Marvel’s Wolverine پر از این لحظاتِ سینمایی و حماسی است که باعث شدند از تجربهی آن واقعاً لذت ببرم.
سخن پایانی

بازی ولورین (Marvel’s Wolverine) یک افزودنیِ عالی به کاتالوگِ آثار مارولِ استودیوی اینسامنیاک گیمز محسوب میشود؛ اثری با یک داستان خارقالعاده که ترومای روانیِ لوگان را بهشکلی هوشمندانه و جذاب به تصویر میکشد. سیستم مبارزات، بدونِ شک یکی از بهترین دستاوردهای این استودیو تا به امروز است که یک اکشن بیوقفه و آدرنالینساز ارائه میدهد و بازیکنان را از ابتدا تا انتها میخکوب میکند. با وجود اینکه بازی در برخی بخشها بیشازحد خطی میشود تا جایی که انگار در حالِ دویدن در یک جادهی صاف و مبارزاتی هستید اما این طراحیِ سرراست آنقدرها هم مخرب نیست که بتواند تجربهی کلیِ اثر را از بین ببرد. در نهایت باید گفت که بازی ولورین یک سفر سرگرمکننده شمرده میشود که همزمان با ارائهی حس قدرت، قلب شما را نیز به درد میآورد.
منبع: dualshockers
دنیای جی تی ای 6 چه شکلیه؟ میزگیم با مریم خواجوی و امید لنون – قسمت اول

| نقاط قوت | نقاط ضعف |
|---|---|
| سیستم مبارزات سریع و پرالتهابی که تا آخرین لحظه رضایتبخش باقی میماند. | طراحی بیشازحد خطی و محدود در برخی از مراحل. |
| روایتی بهشدت احساسی که به عمیقترین تاریکخانههای گذشتهی لوگان (Logan) نفوذ میکند. | مدتزمان نسبتاً کوتاه بازی. |
| مکانیزم خشم که امکان کشتار بیوقفه و قطع عضو دشمنان را بهراحتی فراهم میسازد. | شباهت بالای برخی از ماموریتها به یکدیگر که گاهی باعث تکراری شدن روند آنها میشود. |
| لحظات سینمایی و نفسگیری که روی صفحهنمایش جلوهای فوقالعاده خیرهکننده دارند. |









نظرات