قسمت سوم مرد سه هزار چهره بیش از آنکه شبیه به شاهکارهای کمدیِ کلامی-موقعیتی مدیری در دههی هشتاد باشد، نشاندهنده خستگی یک هوشمندی قدیمی و سقوط به ورطه آسانگیری است. میخواهید بپذیرید میخواهید هم نه اما بعد از سه قسمت همچنان سریال مرد سه هزار چهره ساختهی جناب مهران مدیری، چیز خاصی برای ارائه ندارد، دقیقاً بر خلاف پیشنهی این سریال اما در ادامه همراه مجله بازار باشید تا دقیقتر توضیح دهم.
سرانجام پس از سالها تعویق برای ادامه دادن ایدهی خلاقانه مدیری در دههی هشتادِ، بلاخره این کارگردان مجرب تصمیم گرفت تا سومین دنبالهی سریالش را بسازد و حالا ما با قسمت سوم مرد سه هزار چهره مواجه هستیم، جایی که مسعود شصتچی دوباره باید تاوان همان اشتباه محاسباتی همیشگیاش یعنی اشتباه گرفته شدن با دیگری را پس بدهد اما سوال اصلی اینجاست: آیا این بازگشت، بازآفرینی همان جادوی کمدیِ موقعیت است یا دستوپا زدن در مرداب تکرار و شوخیهای دمدستی؟ هر چه باشد قسمت سوم پاسخهایی برای ما دارد.

فیلمنامه و منطق روایت قسمت سوم مرد سه هزار چهره | گیر افتادن در یک لوپ تکراری

بنیانِ دراماتیک آثار مهران مدیری و پیمان قاسمخانی در گذشته، بر پایهی تضاد شخصیت ساده با محیط پیچیده استوار بود و البته در قسمت سوم این سریال، مسعود شصتچی در موقعیت مواجهه با یک گروهک تروریستی قرار میگیرد که پایه را دارد و روی کاغذ، قرار دادن یک کارمند ساده و خجول بایگانی در میان تروریستهای خشن، موتور محرکِ بینظیری برای خلق کمدی موقعیت (Situation Comedy) محسوب میشود.
اما در عمل چه اتفاقی میافتد؟ فیلمنامه به جای اینکه از این موقعیت تناقضآمیز، کنشهای روایی جدید و کشمکشهای دراماتیک بیرون بکشد، در پردهی دوم این قسمت کاملاً درجا میزند. شوخیها به جای متولد شدن از رفتار و تصمیمهای شصتچی، تماماً بر ردیف کردن دیالوگهای تکراری، استفاده از کنایههای جنسی و شوخیهای ناموسیِ مرزدارانِ گیشه تنزل پیدا کردهاند. وقتی کمدی از تضاد فرمی تهی میشود، نویسنده مجبور است برای گرفتن خنده از مخاطب، به ارزانترین ابزارها متوسل شود.
کارگردانی و دکوپاژ قسمت سوم مرد سه هزار چهره | وقتی ریتم فدای شوخیهای کشدار میشود

از منظر دکوپاژ و فرمِ اجرا، مهران مدیری در این قسمت هیچ فرم جدیدی ارائه نمیدهد. دوربین مدیری مثل همیشه رفتاری شبهتئاتری دارد اما بر خلاف گذشته که ریتمِ تندِ کاتها و واکنشهای تصویریِ سریع بازیگران، صحنه را زنده نگه میداشت، در قسمت سوم با نماهای طولانی و مکثهای بیکارکرد مواجهیم د که نشان میدهد میزانسنهای این اثر مدیری کاملا ایستا شده و حتی خود او هم از اوج کارنامهی هنریاش فاصله گرفته است.
تقطیع نماها به جای اینکه در خدمت تزریق تعلیق خندهدار باشد صرفاً وظیفهی ثبت کلوزآپهای مدیری و واکنشهای تکراری طرف مقابل را دارد. فضاسازی مقر گروهک، به جای اینکه اتمسفری تهدیدآمیز اما کمیک بسازد، شبیه به یک دکور خنثی تلویزیونی است که حسِ خطر را کاملاً از موقعیت شصتچی میگیرد و وقتی خطر باورپذیر نباشد، نجات یافتن کمیک هم خندهدار نخواهد بود. چیزی که در نقدهای قبلی هشدارش را داده بودیم آغاز شده و سقوط ریتم بصری در قسمت سوم مرد سه هزار چهره دیگر کاملاً آشکار است.
بازیگری در قسمت سوم مرد سه هزار چهره | پرسونای فرسودهی مسعود شصتچی

مهران مدیری استادِ بازی با نگاه به دوربین و سکوتهای افشاگرانه است اما در قسمت سوم، حتی شصتچی بودنِ مدیری هم تصنعی به نظر میرسد. آن نگاههای ملتمسانه و جملهی معروف اشتباهی بودم، زمانی کار میکرد که در زیرپوستِ کاراکتر، معصومیت و سادگی واقعی جریان داشت. در نقد قسمت اول گفتم که بنظر میرسد مدیری دارد تمام تلاشش را میکند اما حالا تنها چیزی که بنظرم میرسد این هست که مدیری خودش هم حس ادامه دادن را نداشته ولی در هر صورت الان روی آنتن تلوزیون میرود و در این قسمت، بازی مدیری بیشتر شبیه به ادای مسعود شصتچی را درآوردن بود.
عدم وجود یک هدایتکنندهِ بیطرف در مقام کارگردان (چون خود مدیری هر دو سمت را بر عهده دارد) باعث شده تا بازآفرینی این شخصیت محبوب، بیشتر شبیه یک سلفپارودی (خویشریشخندی) ناکام باشد تا یک درخشش مجدد. شاید تیم نویسندگی شاید هم دستیار مدیری در آثار قبلی توانسته بودند عصای دستی برای او باشند اما حالا، بنظر مدیری در مرد سه هزار چهره تک وتنهاست. مرد سه هزار چهره در قسمت سوم خود افشا میکند که فضای فعلی کمدیسازی ما دچار چه فقر ایدهای شده و وقتی ناتوانی در خلق برندها و کاراکترهای جدید، فیلمسازان باسابقه را مجبور به نبشقبر خاطرات خوشِ گذشته میکند، نتیجه اثری میشود که نه میتواند مخاطب نسل جدید را غافلگیر کند و نه انتشارات خاطرهبازِ قدیم را راضی نگه دارد.

دنیای جی تی ای ۶ چه شکلیه؟ میزگیم با مریم خواجوی و امید لنون – قسمت دوم









نظرات