رتبهبندی شش سریال تریلر که هیچ فصل بدی ندارند
حفظ کیفیت در تمام فصلهای یک سریال کار سادهای نیست. تلویزیون، برخلاف سینما، حاصل همکاری گروه بزرگی از نویسندگان، کارگردانان و بازیگران است. حتی اگر فقط یک نفر نقش showrunner یا مغز متفکر اصلی مجموعه را داشته باشد، باز هم کنترل کامل روی همه جزئیات تقریباً غیرممکن است. به همین دلیل است که حتی بهترین سریالهای تاریخ هم معمولاً یک فصل ضعیف در کارنامهشان دارند. برای مثال، فصل پنجم The Wire، فصل چهارم The Sopranos، فصل ششم The Shield یا فصل پنجم The Americans، همگی نمونههایی از همین موضوع هستند.
با این حال، بعضی سریالها از این قاعده جدا میشوند. آثاری که از ابتدا بر پایه داستانی منسجم و هدفی روشن ساخته شدهاند و همین باعث شده در هیچ فصلی دچار افت کیفیت نشوند. در این سریالها خبری از پیچشهای بیمنطق یا روایتهای ناقص نیست. هر فصل دقیقاً همانطور پیش میرود که باید و در هر قسمت مخاطب را بیشتر درگیر میکند. در دنیایی که سقوط کیفیت در سریالها امری رایج است، چنین ثباتی واقعاً تحسینبرانگیز است. در این مقاله، شش سریال تریلر را مرور میکنیم که در تمام فصلهایشان قوی، منسجم و هیجانانگیز باقی ماندهاند.
۶. ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۶ Deadwood

وسترنی تاریک و انسانی درباره شکلگیری یک جامعه.
سریال Deadwood یکی از ماندگارترین آثار شبکه HBO است؛ مجموعهای که توانست عنوان تحسینشدهترین وسترن قرن بیستویکم را به خود اختصاص دهد. از زمان اکران شاهکار کلینت ایستوود، Unforgiven در سال ۱۹۹۲، وسترنهای بزرگ چندان زیاد نبودند. اما دیوید میلچ، خالق Deadwood، با نگاهی متفاوت به ژانر وسترن جان تازهای بخشید. او داستان شکلگیری یک جامعه و تبدیل آن به شهری واقعی را روایت کرد و در دل این بستر، مجموعهای از پیچیدهترین و بهیادماندنیترین شخصیتهای تلویزیون را خلق نمود.
قدرت اصلی Deadwood در خاکستری بودن شخصیتهایش است. هیچکس در این دنیا کاملاً قهرمان یا کاملاً شرور نیست. بیننده درگیر تصمیمهای اخلاقی میشود و خودش باید میان درستی و نادرستی قضاوت کند. از زمان پخش تا امروز، Deadwood تقریباً فقط تحسین دریافت کرده است. بااینحال، HBO در تصمیمی عجیب سریال را پس از فصل سوم لغو کرد. همین پایان ناتمام باعث شد Deadwood در عین کمال، حس ناتمامی هم داشته باشد. خوشبختانه، میلچ در سال ۲۰۱۹ با فیلم Deadwood: The Movie به این جهان بازگشت و پایانی درخور برای داستان شخصیتهایش رقم زد؛ پایانی که انتظارش بیش از یک دهه به طول انجامیده بود.
۵. ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹ Mindhunter

مأموران فورد و تنچ در حال بازجویی از یکی از خطرناکترین ذهنها.
سریال Mindhunter را میتوان ادامهای طبیعی بر دغدغههای همیشگی دیوید فینچر دانست؛ کارگردانی که پیشتر با فیلمهایی مثل Se7en، Zodiac و Gone Girl جنبههای تاریک روان انسان را کاویده بود. این بار، فینچر در قالب یک سریال جنایی روانشناسانه به سراغ ذهنیت قاتلان زنجیرهای و منشأ آن رفت. Mindhunter بر اساس ماجراهای واقعی ساخته شده و داستان دو مأمور باهوش افبیآی، هولدن فورد با بازی جاناتان گراف و بیل تنچ با بازی هولت مککالنی، را دنبال میکند که سعی دارند با بررسی ذهن قاتلان سریالی، علم تازهای از روانشناسی جنایت را پایهگذاری کنند. در کنار این پژوهشها، آنها وارد پروندههای واقعی و هولناکی نیز میشوند؛ از قاتل BTK گرفته تا پسر سام و حتی چارلز منسون.
اما آنچه Mindhunter را از سایر آثار جنایی متمایز میکند، نگاه درونگرایانه و روانشناسانهاش است. این سریال بیشتر از آنکه دربارهی جنایت باشد، دربارهی ذهن انسان است؛ هم ذهن قاتلان و هم ذهن مأمورانی که با آنها روبهرو میشوند. فینچر با دقتی مثالزدنی فضای دههی ۱۹۷۰ و فرهنگ پیچیدهی افبیآی در آن دوران را بازسازی کرده است. هرچند پس از فصل دوم، ساخت ادامهی سریال متوقف شد، اما همین دو فصل نیز بهقدری دقیق و خوشساختاند که Mindhunter را در میان آثار ماندگار تلویزیون جای میدهند. فصل اول، بحران اعتمادبهنفس هولدن را به تصویر میکشد؛ جایی که او بیش از حد با قاتلان احساس همدلی میکند. در فصل دوم، او هنگام رسیدگی به پروندهی قتلهای کودکان آتلانتا، گرفتار نوعی احساس گناه ناشی از تبعیض نژادی میشود. نتیجه، مجموعهای است بینقص و تلخ از انسانهایی که در جستوجوی پاسخ، گاهی خودشان را در تاریکی گم میکنند.
۴. ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۳ Barry

تضاد میان خشونت و هنر در یکی از غیرمنتظرهترین سریالهای HBO.
سریال Barry بدون شک یکی از متفاوتترین و جسورانهترین آثار شبکه HBO در دههی اخیر است. این سریال در ابتدا به عنوان یک کمدی معرفی شد و حتی جوایز امی هم آن را در همین دسته قرار داد، اما خیلی زود مسیرش را عوض کرد و به سمت تاریکی رفت؛ تا جایی که تبدیل شد به یکی از تلخترین و تیزبینترین نقدها بر دنیای مدرن. «بیل هیدر» که هم خالق سریال است و هم نقش اصلی را بازی میکند، در نقش بری برکمن ظاهر میشود؛ آدمکشی حرفهای که از شغل خونینش خسته شده و تصمیم میگیرد بازیگر شود. اما طنز تلخ ماجرا اینجاست که او خیلی زود میفهمد دنیای پرزرقوبرق بازیگری، دست کمی از دنیای بیرحم جنایت ندارد. جاهطلبی، خودخواهی و فریب در هر دو جهان یکسان است.
هرچند Barry هنوز رگههایی از طنز در خود دارد، اما هر فصل بیش از قبل به سمت تاریکی و پیچیدگی اخلاقی پیش میرود. بری در مسیر تغییر، بارها شکست میخورد و هر بار بیشتر در جنایت و دروغ فرو میرود. پایان فصل اول بهروشنی نشان میدهد که او هیچوقت نمیتواند با کسانی که دوستشان دارد، صادق باشد. در فصلهای بعدی، این درگیری درونی به اوج میرسد و سریال به شکلی نفسگیر و گزنده تمام میشود؛ آنقدر تاریک و سریع که تصورش سخت است این اثر روزی به عنوان «سیتکام» شناخته میشده است. با این حال، بیل هیدر با کارگردانی دقیقش از همان آغاز، مسیر این پایان را کاشته بود. او نشان داد که نهتنها بازیگری درخشان است، بلکه بهعنوان نویسنده و کارگردان نیز میتواند یکی از تلخترین و دقیقترین آثار تلویزیونی سالهای اخیر را خلق کند.
۳. ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۵ Justified

برخورد قانون و اخلاق در قالب یک تریلر مدرن.
سریال Justified از آن دست آثاری است که قوانین ژانر را شکست و نشان داد چطور میشود یک تریلر جنایی را با روحی تازه روایت کرد. در زمانی که سریالهای پلیسی کلاسیک یا همان «procedural»ها کمکم رنگ کهنگی گرفته بودند، Justified پا به میدان گذاشت و همه را غافلگیر کرد. شاید در نگاه اول عجیب به نظر میرسید که شبکهای مثل FX سراغ سریالی برود که در ظاهر ساختاری ساده دارد، اما بازی درخشان تیموتی اولیفنت در نقش رایلن گیونز همهچیز را تغییر داد. او با حضور کاریزماتیکش، این سریال را از یک داستان معمولی به یک درام شخصیتمحور و تماشایی تبدیل کرد.
در کنار او، والتون گوگینز در نقش ضدقهرمان اصلی، یکی از فراموشنشدنیترین شخصیتهای تلویزیون را خلق کرد. جالب اینجاست که شخصیت او قرار بود همان قسمت اول کشته شود، اما بازی فوقالعادهاش باعث شد تا در تمام فصلها بماند. رابطهی پیچیده و پرفرازونشیب بین گیونز و گوگینز، از دشمنی مطلق تا احترام متقابل، باعث شد Justified فراتر از یک سریال پلیسی ساده برود و رنگوبویی از فیلمهای وسترن پیدا کند؛ درست مثل دو کابوی مدرن که در دنیایی پر از قانونشکنی و عدالت شخصی سرگرداناند. یکی از دلایل موفقیت این سریال، حضور شرورهای متفاوت در هر فصل بود. همین تغییر مداوم باعث میشد که هر فصل حس تازگی و هیجان خاص خودش را داشته باشد و هیچوقت به تکرار نیفتد. Justified بعد از شش فصل درخشان، داستانش را با پایانی هوشمندانه و رضایتبخش جمع کرد. اما این پایان ماجرا نبود. اسپینآف جدید با نام Justified: City Primeval در سالهای بعد منتشر شد و با حضور دوبارهی اولیفنت و بازی فوقالعادهی بوید هالبروک در نقش ضدقهرمان تازه، نشان داد که دنیای Justified هنوز هم زنده و پرکشش است.
۲. ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵ Hannibal

ظرافت، خشونت و روانشناسی تاریک در هانیبال
سریال Hannibal واقعاً معجزهای در دنیای تلویزیون بود. باورش سخت است که شبکهای مثل NBC حاضر شد چنین سریال تاریک، سنگین و تا حدی سورئالیستی را روی آنتن ببرد. آثار نویسندهی بزرگ توماس هریس سالها الهامبخش فیلمهای موفقی بودهاند، اما برایان فولر با نگاهی تازه و جسورانه، دنیایی متفاوت از این داستانها خلق کرد. او رابطهی پیچیده و روانکاوانهی میان ویل گراهام با بازی هیو دنسی، جک کرافورد با بازی لارنس فیشبرن و خود هانیبال لکتر با درخشش خیرهکنندهی مدس میکلسن را در مرکز داستان قرار داد. هرچند ویل و جک در هر فصل به دنبال قاتلان زنجیرهای مختلفی بودند، اما سایهی سنگین و تهدیدآمیز هانیبال بر تمام داستان گسترده بود و در هر لحظه حس میشد. این تهدید همیشگی در قسمت پایانی به شکلی استادانه به اوج رسید و به یکی از درخشانترین پایانهای تلویزیون تبدیل شد. همچنین حضور بازیگران مهمان بزرگی مانند ریچارد آرمیتاژ، مایکل پیت و زکری کوئینتو نیز به تعلیق و جذابیت سریال افزود.
متأسفانه Hannibal بعد از فصل سوم لغو شد، اما فولر توانست در همان قسمت آخر پایانی رضایتبخش و شاعرانه برای نسخهی خودش از ویل گراهام بنویسد. با این حال، همیشه روزنهای از امید باقی مانده است. خود فولر چندین بار اشاره کرده که دوست دارد نسخهای کامل از Silence of the Lambs بسازد؛ نسخهای که در آن مدس میکلسن دوباره در نقش هانیبال بازگردد و زندایا نقش کلاریس استارلینگ را بازی کند. شاید بلندپروازانه به نظر برسد که بخواهی یکی از بزرگترین فیلمهای تاریخ سینما را بازسازی کنی، اما با دانشی که فولر از جهان و نوشتار هریس دارد، چنین پروژهای میتواند به اثری منحصربهفرد و درخور تبدیل شود.
۱. ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹ Mr. Robot

حقیقت یا خیال؟ نبرد ذهنی الیوت در برابر سیستمی که کنترل را در دست دارد.
سریال Mr. Robot یکی از برترین آثار تلویزیونی تمام دوران است و بهدرستی در کنار شاهکارهایی مثل The Sopranos، The Wire و Breaking Bad قرار میگیرد. خالق سریال، سم اسماعیل، داستانی مدرن و هوشمندانه از دنیای هکرها ساخت؛ جایی که الیوت آلدرسون با بازی بینظیر رامی ملک توسط گروهی از فعالان سایبری جذب میشود. رهبر این گروه فردی مرموز و کاریزماتیک است که فقط با نام مستر روبات با بازی کریستین اسلیتر شناخته میشود. در ابتدا، سریال دربارهی شورشیانی بود که قصد داشتند ثروتمندترین و فاسدترین افراد جامعه را سرنگون کنند. اما در ادامه، به یک تریلر بینالمللی پیچیده تبدیل شد که در آن دولتها و سازمانهای مخفی برای بهدست آوردن مهارتهای الیوت با هم رقابت میکردند.
Mr. Robot از تجربهگرایی و روایتهای متفاوت هراسی نداشت. اسماعیل با جسارت وارد ذهن آشفته و پر از لایهی الیوت شد و دنیایی خلق کرد که هم زیبا بود و هم ترسناک. الیوت یکی از پیچیدهترین و جذابترین قهرمانان تاریخ تلویزیون است؛ شخصیتی که رازهای گذشتهاش بهتدریج و در طول چهار فصل فاش میشود و هر بار بیننده را غافلگیر میکند. سریال برخلاف بسیاری از آثار محبوب، دقیقاً طبق برنامهی ازپیشتعیینشدهی اسماعیل به پایان رسید. پایانی احساسی، تکاندهنده و کاملاً درخور که حلقهی داستان را به زیبایی بست. هر فصل از Mr. Robot بخش مهمی از مسیر شخصی و روانی الیوت را شکل میداد و هیچکدام ضعیف یا تکراری نبود. همین انسجام در روایت و تنش همیشگی باعث شد که سریال در هر لحظه تماشاگر را درگیر نگه دارد. شاید Mr. Robot هرگز به اندازهی تریلرهای پرطرفدار دههی خودش مخاطب نداشت و بیشتر یک سریال کالت بهحساب میآمد، اما از نظر کیفیت، روایت و عمق شخصیتپردازی، شایستهی عنوان کلاسیک مدرن است.
سریالهایی که هیچوقت ناامیدتان نمیکنند
آنچه این شش سریال را از دیگر آثار تریلر جدا میکند، فقط هیجان داستان یا بازیهای درخشانشان نیست؛ بلکه ثبات و انسجامی است که در تمام فصلها حفظ کردهاند. هرکدام از آنها توانستهاند مسیر داستانیشان را بدون افت، کشمکش یا تکرار پیش ببرند؛ اتفاقی که در تلویزیون امروزی واقعاً نادر است. سریالهایی مثل Mr. Robot یا Mindhunter با فضای سنگین و روانشناسانهشان، تماشاگر را درگیر ذهن شخصیتها میکنند، در حالی که Deadwood و Justified با جهان منحصربهفرد و دیالوگهای حسابشدهشان، استاندارد تازهای برای درامهای تلویزیونی تعریف کردهاند.
جالب است بدانید که بیشتر این سریالها نهتنها از نظر منتقدان، بلکه از نگاه بینندگان هم همیشه در صدر بودهاند. در انجمنهای سینمایی و شبکههای اجتماعی، کاربران اغلب از این میگویند که حتی یک اپیزود خستهکننده در این آثار پیدا نمیشود. درواقع، همین تعهد به کیفیت است که باعث شده سالها بعد از پایانشان، هنوز هم در فهرست بهترینها باقی بمانند. شاید بعضیها بگویند سریالهایی مثل Better Call Saul یا Breaking Bad هم سزاوار حضور در این لیست هستند، اما این شش عنوان نشان دادهاند که میشود بدون افت، داستانی پرکشش و بینقص ساخت. به نظر شما چه سریال تریلر دیگری باید به این فهرست اضافه میشد؟
منبع: Collider
بهترین بازی های ترسناک با امید لنون؛ میزگیم ویژه هالووین 🎃
نظرات