خیلی از مخاطبان از ویلنهای تکراری و کاملا شیطانی در بازیهای ویدیویی خسته شدهاند. از نظامیان شرور روسی در سری کال آو دیوتی گرفته تا کاراکترهایی امثال جوکر و هارلی کویین که عموما کارهای بدی انجام میدهند چون انسانهای بد هستند و بس. به همین خاطر کم نیستند گیمرهایی که تشنه شخصیتهای عمیق و متفاوت هستند که بتوانند بهتر با آنها ارتباط برقرار کنند.
ما در نخستین قسمت از مقاله شرورهای بازیهای ویدیویی که انگیزههای قابلاحترامی دارند به چهار ویلن جذاب از سریهای مختلف مثل فاینال فانتزی، اکسپدیشن ۳۳، بایوشاک و جنگ ستارگان پرداختیم و حالا در قسمت دوم سراغ چهار شرور دیگر میرویم که به خاطر تفکرات و صحبتهای خاصشان مورد تحسین هستند. با ما همراه باشید.
۴. سولاس (Dragon Age: Inquisition)
سولاس در Dragon Age: Inquisition خود را به عنوان یک جادوگر الفِ فراری و آرام معرفی میکند که همراه اینکویزیتر، شخصیت اصلی بازی، سفر میکند. او به یکی از قابلاعتمادترین همراهان شما تبدیل میشود و حتی ممکن است رابطهای عاشقانه میان شما شکل بگیرد. اما در ادامه مشخص میشود که سولاس در واقع همان فنهارل (Fen’Harel)، گرگ افسانههای الفها با نام Dread Wolf است.
The Veil که دنیای فیزیکی Thedas را از قلمرو ارواح جدا میکند، هزاران سال قبل به دست خود سولاس ساخته شده. او برای پایان دادن به جنگ میان خدایان باستانی الفها دست به چنین کاری زد و از این نظر نقشهاش موفق بود. اما ایجاد The Veil بهای سنگینی داشت و الفها را از جاودانگی خود جدا کرد. نتیجه چیزی جز سقوط این نژاد نبود؛ سرنوشتی که نسلهای بعدی حتی دلیل اصلی آن را هم به یاد نمیآوردند.

سولاس هنگام فاش کردن حقیقت گریه میکند و بابت کارهایی که انجام داده عذر میخواهد. اما آیا احساس پشیمانی میتواند چنین اشتباه هولناکی را جبران کند؟ شاید بتوان انگیزه او را تا حدی درک کرد، با این حال سوال اصلی اینجاست که برای اصلاح اشتباه هزاران سال قبل تا کجا حاضر پیشروی خواهد بود.
۳. والاس برین (Half-Life 2)
والاس برین در جریان حمله کمباین به زمین تسلیم بشریت را پذیرفت. با این حال شاید اگر چنین تصمیمی نمیگرفت دیگر انسانی وجود نداشت که بتواند بابت این خیانت از او متنفر باشد.
داستان Half-Life 2 هفت سال پس از شکست زمین در برابر کمباین آغاز میشود. این امپراتوری بیگانه تنها در عرض چند ساعت سیاره را به تصرف خود درآورد و والاس برین که قبلا دانشمند سابق بود از آن زمان به عنوان مدیر منتخب بشریت زیر نظر کمباین بر زمین حکومت میکند. ساکنان سیتی ۱۷ در دوران مدیریت او با محدودیتهای شدید تولیدمثل و ناپدید شدن بیدلیل همسایههایشان روبهرو هستند.
با این حال برین معتقد است بشریت در حال «امتناع از رشد» است و همین دیدگاه پایه اصلی استدلال او برای همکاری با کمباین را شکل میدهد. او در یکی از سخنرانیهای تلویزیونی خود تسلیم شدن انسانها را به ششماهی تشبیه میکند که برای زنده ماندن از آب آشنای خود بیرون میآید و روی خشکی میخزد. از این زاویه همکاری با کمباین میتواند جایگزینی برای نابودی کامل بشریت باشد. مشکل اینجاست که چنین استدلالی از زبان مردی مطرح میشود که خودش در امنیت و رفاه قرار دارد و دیگران بهای تصمیم او را میپردازند.
۲. بیگ باس (Metal Gear Solid V: The Phantom Pain)
بیگ باس که پیش از این با نام Naked Snake شناخته میشد، چند دهه از زندگی خود را به عنوان یک سرباز نخبه در خدمت دولتهایی گذراند که ابتدا از او استفاده کردند و در نهایت کنارش گذاشتند. Metal Gear Solid V با بیدار شدن او از یک کمای ۹ ساله آغاز میشود. خیانتی که زمینهساز این اتفاق بود یک چشم، یک دست و بخش بزرگی از سمت چپ صورتش را از او گرفت.
اما پاسخ بیگ باس به این خیانت انتقام از یک دولت خاص نیست. او به دنبال ساختن چیزی است که هیچ حکومتی نتواند آن را از سربازانش بگیرد. Outer Heaven، کشور تحت فرمان سربازان که بعدها به دست بیگ باس شکل میگیرد، پاسخی به تمام سالهایی است که در آن با نیروهای نظامی مانند مهرههایی قابلجایگزین و بیارزش رفتار شده بود.

این ایده از یک نظر قابل احترام است. مشکل زمانی آشکار میشود که بیگ باس در همین جهان تازه نیز بدون تردید به سراغ استفاده از کودکان سرباز میرود. به نظر میرسد ساخت جامعهای که سربازان در آن دیگر قربانی دولتها نباشند، برای او لزوما به معنای کنار گذاشتن همان روشهایی نیست که زمانی با آنها مشکل داشت.
۱. جک هارپر یا Illusive Man (بازی Mass Effect 2)
Illusive Man رهبری سازمان شبهنظامی Cerberus را برعهده دارد و حاضر است نقش شخصیت شرور را بر عهده بگیرد تا بشریت در برابر تهدیدی که بیشتر نژادهای کهکشان هنوز آن را جدی نگرفتهاند آماده باشد.
Cerberus بر پایه یک باور مشخص شکل گرفته است: ریپرها به عنوان نژادی از ماشینهای باستانی که در دورههای مختلف تمدنهای پیشرفته را از بین میبرند، دوباره بازخواهند گشت. مشکل اینجاست که تقریبا هیچکس دیگری این تهدید را به اندازه Illusive Man جدی نمیگیرد. به همین دلیل هزینه احیای فرمانده شپرد را میپردازد تا فردی توانمند دوباره به میدان بازگردد.
از این زاویه هدف او چندان هم غیرقابل درک نیست. او میخواهد برای بدترین سناریوی ممکن آماده باشد؛ حتی اگر دیگران هنوز وقوع آن را باور نداشته باشند. همین منطق اما به او اجازه میدهد نیروهایی را که شخصا به او اعتماد کردهاند قربانی کند و برای رسیدن به هدف بزرگتر از هیچ اقدامی عقب ننشیند.
در نهایت شاید تراژیکترین بخش ماجرای Illusive Man همین باشد. تلاش برای آماده شدن در برابر بدترین اتفاق ممکن میتواند آنقدر افراطی شود که خود فرد را به همان چیزی تبدیل کند که قصد جلوگیری از آن را داشت.
منبع: Polygon
10 فکت خفن از کانتر استرایک که باید بدونید – قسمت دوم














نظرات