در این مطلب به نقد و بررسی فصل سوم سریال موردانتظار The Walking Dead: Dead City میپردازیم. در ادامه همراه مجله بازار باشید.
زمانی که سریال «مردگان متحرک» (The Walking Dead) در اوج محبوبیت خود قرار داشت، بهسختی میشد ایرادی جدی به آن گرفت. بااینحال، مرگ بیشازحد شخصیتها و بازماندگانی که بخش زیادی از زمان خود را صرف اندوه و ناامیدی میکردند، سریال را وارد دورهای از افت شدید کرد؛ موضوعی که تاکنون بارها مورد بحث قرار گرفته است. با وجود این افت، جهان خلقشده به دست شبکهی ایامسی (AMC) همچنان بهاندازهای محبوب بود که زمینهی تولید چندین اسپینآف را فراهم کند. در میان این آثار، «مردگان متحرک: شهر مردگان» (The Walking Dead: Dead City) از همان ابتدا ایدهی جذابتری داشت.
برخلاف دیگر اسپینآفها که معمولاً شخصیتهایی نزدیک و وفادار به یکدیگر را کنار هم قرار میدادند، Dead City دو دشمن قسمخورده را مجبور کرد به متحدانی ناخواسته تبدیل شوند: مگی با بازی لورن کوهن (Lauren Cohan) و نیگان با بازی جفری دین مورگان (Jeffrey Dean Morgan). فصل نخست نتیجهی نسبتاً خوبی داشت اما فصل دوم ناامیدکنندهتر از انتظار ظاهر شد. اکنون فصل سوم نهتنها پیشرفت چشمگیری را به نمایش میگذارد، بلکه میتوان آن را بهترین فصل در میان تمام اسپینآفهای The Walking Dead دانست.
داستان فصل سوم مردگان متحرک: شهر مرده درباره چیست؟

در پایان فصل دوم «مردگان متحرک: شهر مردگان»، هرشل با بازی لوگان کیم (Logan Kim) تحت تأثیر داما با بازی لیزا امری (Lisa Emery) قرار گرفته بود. مگی نیز از تلاش برای متقاعدکردن پسرش به ترک نیویورک دست کشید و تصمیم گرفت در شهر بماند تا بتواند نزدیک او باشد. در سوی دیگر، نیگان بهتازگی جینی با بازی ماهینا ناپلئون (Mahina Napoleon) را از دست داده بود. مگی سرانجام او را با چاقو زخمی کرد اما نتوانست کارش را برای همیشه تمام کند. با توجه به این شرایط، انتظار یک فصل فرمولی دیگر چندان دور از ذهن نبود؛ فصلی که در آن، مگی و نیگان مدام با یکدیگر درگیر شوند و همزمان با دشمنان قدیمی و تازهی نیویورک بجنگند. بااینحال، بهنظر میرسد نویسندگان انتقادهای مطرحشده دربارهی فصلهای گذشته را شنیدهاند؛ زیرا فصل سوم تقریباً تمام معادلات سریال را تغییر میدهد.

داما یکی از ضعیفترین شخصیتهای منفی این مجموعه است. او همچنان در داستان حضور دارد اما دیگر تهدید بزرگ گذشته محسوب نمیشود. کروات با بازی ژلیکو ایوانک (Željko Ivanek) نیز حضور بسیار محدودی دارد؛ تغییری که به نفع سریال تمام شده است. الگوی معرفی یک دشمن اصلی تازه در هر فصل، سالها پیش جذابیت خود را در جهان The Walking Dead از دست داده بود. به همین دلیل، زمانی که نیگان و مگی با خواهر و برادری به نامهای لوئیس با بازی رائول کاستیو (Raúl Castillo) و رناتا با بازی ایمی گارسیا (Aimee Garcia) روبهرو میشوند، ابتدا بهنظر میرسد قرار است دوباره گروهی از شخصیتهای کمعمق معرفی شوند تا قهرمانان داستان آنها را نجات دهند. فصل سوم The Walking Dead: Dead City در ابتدا چنین مسیری را دنبال میکند اما خیلی زود به روایتی فراتر از نبرد سادهی خیر و شر تبدیل میشود. این بار شخصیتها باید اختلافهای خود را کنار بگذارند، با یکدیگر متحد شوند و شهری را از نو بسازند که در آستانهی فروپاشی قرار دارد.
فصل سوم The Walking Dead: Dead City بالاخره دلیلی برای ادامهی سریال پیدا میکند

هیچ سریالی بدون ارائهی دلیلی برای اهمیتدادن مخاطب به داستان و شخصیتهایش موفق نمیشود. فصل نخست The Walking Dead: Dead City این دلیل را داشت: مگی برای نجات هرشل به کمک نیگان نیاز پیدا میکرد. فصل دوم همین موقعیت را تکرار کرد و در نتیجه، نتوانست موفقیت گذشته را ادامه دهد. فصل سوم اما از «خواب مردگان» بیدار میشود و دوباره به همان نقاط قوتی بازمیگردد که بازیگران و هواداران قدیمی مجموعه شایستهی آن هستند. واکرها این بار بیشتر به پسزمینهی داستان رانده شدهاند؛ تصمیمی که میتوانست به روایتی کمهیجان منجر شود اما سریال این خلأ را با تغییر مسیر از یک اثر ترسناک به درامی جذاب و شخصیتمحور جبران میکند.
رناتا و لوئیس، شخصیتهای تازهوارد فصل سوم، آمادهاند جهان جدیدی بسازند. آنها با وجود تمام مشکلات تا این مرحله زنده ماندهاند و اکنون میخواهند بقای مردم خود را تضمین کنند. مگی نیز به همین رؤیا باور دارد؛ نیگان هم در اعماق وجودش خواستهی مشابهی دارد، حتی اگر هرگز آن را با صدای بلند به زبان نیاورد. بهترین نمای فصل جایی رقم میخورد که مشعل فرسودهی «مجسمهی آزادی» بار دیگر روشن میشود. تصویری امیدبخش که پرسشی مهم را در دل خود دارد: چگونه میتوان جهانی تازه را در شهری رو به فروپاشی آغاز کرد که زندگی در آن به خطری دائمی تبدیل شده است؟
در این نیویورک ویران، ساختمانهای پوسیده و خیابانهای فروریخته بهاندازهی مردگان متحرک کشندهاند.
شخصیتهای جدید The Walking Dead: Dead City نیز به ترکیب فصل جان تازهای میبخشند. رناتا به دوستی قابلاعتماد برای مگی تبدیل میشود و لوئیس کسی است که مگی میتواند احساسات و نگرانیهایش را با او در میان بگذارد. یکی از مهمترین کشمکشهای عاطفی مگی نیز از دل همین گفتوگوها شکل میگیرد: آیا او میتواند سرانجام از خاطرهی گلن با بازی استیون یئون (Steven Yeun) عبور کند و زندگی خود را ادامه دهد؟ پرداختن به این پرسش، بُعد تازهای به شخصیتی میبخشد که مدتها در سایهی فقدان و خشم گرفتار مانده بود. نیگان نیز با شکلگیری دوستی تازهای با دیلارد با بازی جیمی سیمپسون (Jimmi Simpson) مسیر متفاوتی را طی میکند. دیلارد در گذشته پلیس بوده است که اکنون در یک بار زندگی میکند و برای کنارآمدن با تنهاییِ جهان پساآخرالزمانی، از چند واکر مهارشده مانند مشتریان بار پذیرایی مینماید. این رابطهی نامتعارف، زمینهی تازهای برای تحول شخصیت نیگان فراهم میسازد.
رابطهی در حال تغییر مگی و نیگان همچنان قلب پیچیدهی The Walking Dead: Dead City است

با وجود تمام تغییرات فصل سوم، The Walking Dead: Dead City همچنان دربارهی رابطهی مگی و نیگان است. نقاط قوت این رابطه زمانی بیشتر به چشم میآید که به یاد بیاوریم فصل دوم تا چه اندازه در حق دو شخصیت اصلی سریال کملطفی کرد. مگی تقریباً تمام فصل را صرف سوگواری برای گلن و ناراحتی از همراهی هرشل با داما کرد؛ در سوی دیگر، نیگان نیز بخش زیادی از جذابیت و کاریزمای همیشگی خود را از دست داده بود. فصل سوم در نقطهی مقابل قرار میگیرد و بار دیگر به جهان مردگان جان میبخشد. هرشل بازمیگردد و راه خود را برای کمک به ساخت این جهان تازه پیدا میکند. نیگان نیز اکنون آزاد است اهداف شخصیاش را دنبال کند اما همچنان ترجیح میدهد نزدیک مگی بماند؛ تصمیمی که دیگر فقط از احساس گناه او نسبت به گذشته سرچشمه نمیگیرد.
فصل سوم هرگز رابطهی این دو را به مسیری عاشقانه نمیکشاند؛ مسیری که میتوانست هویت سریال را نابود کند. در عوض، مگی و نیگان را بهعنوان دو انسان به تصویر میکشد که آمادهاند بخشی از گذشته را کنار بگذارند و دوباره زندگی کنند. سرنوشت مگی و نیگان به یکدیگر گره خورده است و پذیرفتن این واقعیت، در نهایت آنها را به هم نزدیکتر میکند. این تغییر، تنوع خوشایندی در رابطهای به وجود میآورد که همیشه لایهای از نفرت در زیر سطح آن جریان داشت. نیگان بیش از یکبار به این فکر میکند که اگر او و مگی در زندگی دیگری با یکدیگر آشنا میشدند، رابطهشان چه شکلی پیدا میکرد. همین پرسش باعث میشود فصل سوم The Walking Dead: Dead City جهانی پیش از وقوع آخرالزمان را تصور کند؛ تصویری که حضور کوتاه و دردناک یکی از شخصیتهای سریال اصلی، بار احساسی آن را افزایش میدهد.

وجود چنین لحظات آرام و خوشایندی شاید این نگرانی را ایجاد کند که سریال تلخی و جسارت سابق خود را از دست داده است اما فصل سوم خیلی زود این نگرانی را کنار میزند. تنها لغزش جدی Dead City در قسمتهای پایانی رخ میدهد؛ جایی که داستان تلاش میکند بار دیگر یک دشمن بزرگ و اصلی را به روایت تحمیل کند اما این انتخاب نتیجهی مطلوبی ندارد. آنچه بهخوبی جواب میدهد، بازگشت نیگان به فرم همیشگی خود است. او در این مسیر تا مرز تبدیلشدن به همان شخصیت بیرحم گذشته پیش میرود. این رفتار برای کسانی که بهتازگی با نیگان آشنا شدهاند، ترسناک است و مخاطرات داستان را بهشکل غیرمنتظرهای افزایش میدهد.
تا زمان نگارش این مطلب، فصل چهارم The Walking Dead: Dead City هنوز بهصورت رسمی اعلام نشده است؛ هرچند گفتوگو دربارهی ادامهی احتمالی سریال جریان دارد. اگر داستان در همین نقطه به پایان برسد، فصل سوم میتواند نتیجهگیری مناسبی برای آن باشد. اگر سریال بازگردد، این فصل مسیر درست ادامه را به سازندگان نشان داده است: فاصلهگرفتن از فرمولهای فرسوده، امتحانکردن ایدههای تازه و تمرکز دوباره بر بهترین ویژگیهای شخصیتهای اصلی. The Walking Dead: Dead City دیگر مانند واکری پوسیده و بیهدف به اطراف تلوتلو نمیخورد. این سریال با فصل سوم، به بهترین شکل ممکن دوباره زنده شده است.
نظر شما چیست؟ بهنظر شما این سریال مسیر درستی را ادامه میدهد؟ نظراتتان را با ما و دیگر کاربران مجله بازار بهاشتراک بگذارید.
منبع: Collider
بازیهای خفنی که یادتون رفته؛ میزگیم با امید لنون









نظرات